به گزارش شهرآرانیوز، اگر قرار باشد برای استقلال فصل گذشته تنها یک واژه انتخاب کنیم، آن واژه چیزی جز «آشفتگی» نیست. تیمی که فصل را با شعار قهرمانی آغاز کرد، در نهایت نه شخصیت یک مدعی را داشت، نه کیفیت یک تیم بزرگ را و نه حتی آرامش یک باشگاه حرفهای را. هر هفته یک حاشیه، هر ماه یک بحران و هر چند وقت یک بار یک تصمیم تازه که تصمیم قبلی را نقض میکرد. استقلال بیش از آنکه فوتبال بازی کند، اسیر مدیریت روزمره و تصمیمات لحظهای بود.
هواداران استقلال تصور میکردند پایان فصل، نقطه شروع یک بازسازی واقعی خواهد بود؛ فرصتی برای اعتراف به اشتباهات و ساختن تیمی که بتواند دوباره با تراکتور و سپاهان رقابت کند. اما بازار نقلوانتقالات امسال، بیش از آنکه بوی برنامه بدهد، بوی سردرگمی میدهد.
مشکل استقلال فقط این نیست که چند بازیکن را جذب کرده یا چند گزینه را از دست داده است. مشکل این است که هیچکس دقیقاً نمیداند پروژه استقلال چیست. باشگاه به دنبال جوانگرایی است یا خرید ستاره؟ قرار است هزینهها کنترل شود یا هر روز نام یک بازیکن گرانقیمت در رسانهها مطرح شود؟ سرمربی اختیار کامل دارد یا تصمیمات از اتاقهای دیگری گرفته میشود؟ پاسخ هیچکدام از این سؤالها روشن نیست.
در فوتبال حرفهای، بازار نقلوانتقالات ویترین تفکر مدیریتی یک باشگاه است. اما ویترین استقلال، بیشتر شبیه بازاری است که هر فروشندهای ساز خودش را میزند. هر روز یک نام مطرح میشود، هر روز یک خبر تکذیب میشود و هر روز هواداران با موج تازهای از شایعات روبهرو هستند. نتیجه این وضعیت، چیزی جز از بین رفتن اعتبار باشگاه نیست.
استقلال چند سال است یک اشتباه را تکرار میکند؛ به جای ساختن یک پروژه سه یا چهار ساله، هر تابستان همه چیز را از صفر آغاز میکند. سرمربی عوض میشود، نیمی از بازیکنان میروند و نیمی دیگر میآیند و بعد همه انتظار دارند تیم از هفته اول فوتبال قهرمانی بازی کند. این چرخه معیوب آنقدر تکرار شده که دیگر نمیتوان آن را اتفاق یا بدشانسی دانست؛ این یک مدل مدیریت شکستخورده است.
نگرانکنندهتر از همه، این است که استقلال حتی از رقبایش هم درس نمیگیرد. فوتبال ایران در سالهای اخیر بارها نشان داده تیمهایی موفق هستند که ثبات مدیریتی، برنامه فنی و استراتژی مشخص داشته باشند. اما استقلال همچنان اسیر تصمیمات احساسی، فشار فضای مجازی و واکنشهای مقطعی است؛ گویی هیچ تجربهای از سالهای گذشته وجود ندارد.
هواداران استقلال امروز دیگر فقط جام نمیخواهند؛ آنها دنبال نشانهای از عقلانیت هستند. انتظار دارند یک بار هم که شده باشگاه با نقشه راه حرکت کند، نه با آزمون و خطا. اما آنچه تاکنون دیده شده، امید چندانی ایجاد نمیکند. استقلال هنوز هم بیشتر از آنکه توسط یک برنامه اداره شود، توسط اتفاقات پیش میرود.
فصل هنوز شروع نشده، اما یک خطر جدی استقلال را تهدید میکند؛ اینکه دوباره تمام انرژی باشگاه صرف مدیریت بحرانهایی شود که اساساً نباید به وجود میآمدند. اگر مدیران استقلال نتوانند هرچه زودتر به این بینظمی پایان دهند، شکست فصل آینده را نباید گردن بازیکنان یا کادر فنی انداخت. ریشه مشکل، سالهاست جای دیگری است؛ در ساختار مدیریتی باشگاهی که انگار اصرار دارد هر سال همان اشتباهات را با مدیران و چهرههای جدید تکرار کند.
انگار سیاست نفتی در فوتبال قرار نیست عوض شود و آقایان به دنبال اصرار بر اشتباهات و شوآف های ناکام گذشته هستند.