صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

جام جهانی 2026

صفحات داخلی

دلتنگی‌های ۱۰ ساله رهبر شهید برای شهر مشهد + تصاویر کمتر دیده‌شده ایشان

  • کد خبر: ۴۲۹۰۴۱
  • ۱۷ تير ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۵
«الان واقعاً محبوب‌ترین جای دنیا به نظر من مشهد است»؛ وصیت آیت‌الله خامنه‌ای برای خاکسپاری در جوار بارگاه رضوی، آخرین پرده از آرزوی دیرینه‌ای بود که سال‌ها با دلتنگی در سینه داشت؛ مردی که تمام لذت روحی خود را در آستان امام رئوف می‌جست و سرانجام برای همیشه در پایتخت معنوی‌اش ماندگار می‌شود.

به گزارش شهرآرانیوز؛ «در طول این ده سالی که دور بودم من از مشهد، هیچ وقت برای من شیرین‌تر و مغتنم‌تر از آن اوقاتی نبوده که در مشهد بودم و در جوار آن بارگاه، در هیچ شرایطی آن لذت معنوی و روحی را من احساس نکردم.»

این جملات، در ۱۷ آذر ۱۳۶۷ (۳۸ سال قبل) در دیدار رهبر شهید با خدام آستان قدس رضوی روایت شد؛ عباراتی که نشان از دلتنگی عمیق مردی دارد که سال‌ها از مشهد دور ماند، اما جغرافیا هرگز نتوانست پیوند ریشه‌دار او را با این شهر سست کند.

دلبستگی به این دیار چنان در جان او ریشه دواند که سرانجام نیز وصیت کرد تا در خاک همین شهر و در آستان امام رئوف آرام گیرد؛ بازگشت ابدی به شهری که در آن متولد شد و روزگاری در جوانی، آن را برای اقامت دائم خود برنمی‌گزید و دلش جای دیگری را می‌جست: «وقتی با خودم فکر می‌کردم که در همه عمرم کجا خواهم ماند، اول قم به نظرم می‌آمد. اصلاً فکر نمی‌کردم مشهد بروم. البتّه بعداً که رفتم مشهد، خیلی خوشم می‌آمد و الان واقعاً محبوب‌ترین جای دنیا به نظر من مشهد است.»

ریشه‌های این پیوند معنوی و ناگسستنی با مشهد، به دوران نوجوانی و آغاز تحصیلات سیدعلی خامنه‌ای بازمی‌گشت. او در جوانی تمایل زیادی به مهاجرت علمی داشت، اما پدرش با وجود علاقه فراوان به فرزند، همواره با لطفی پدرانه نگران دوری او بود.

این‌قدر محبّت داشت. برای تبلیغ بیرون مشهد هم ایشان تا مدّت‌ها مخالف بود. چون سفر نکرده بودیم و بلد نبودیم، ایشان از اینکه تنها راه بیفتیم و به شهر دیگر برویم نگرانی‌هایی داشت و می‌گفت سخت است و خطر دارد؛ راست هم می‌گفت، امّا من، چون با افراد بالاتر از سنّ خودم محشور بودم و آنها تبلیغ می‌رفتند، من هم فکر می‌کردم باید بروم، امّا واقع قضیّه این بود که سنّ من با تبلیغ متناسب نبود.»

این مراقبت پدرانه سبب شد که او تا آستانه دهه سوم زندگی‌اش در مشهد بماند و از محضر اساتید بزرگی بهره بگیرد: «تا سال ۱۳۳۷ که در مشهد بودم اساتید عمدهٔ من آیت‌الله میلانی، مرحوم کفایی، مرحوم حاج‌شیخ هاشم قزوینی و از همه بیشتر و دلسوزانه‌تر پدرم بودند.»

با این حال، او چند سال بعد در اوج شکوفایی تحصیلی خود در قم به سر می‌برد و با جدیت در محضر بزرگانی، چون آیت‌الله بروجردی شرکت می‌کرد. اما در اوایل دهه ۱۳۴۰ و هم‌زمان با فروکش کردن نسبی التهابات سیاسی سال‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بیماری خطرناک چشمی پدر، ضرورت حضور یک همراه و مراقب را دوچندان ساخت.

موقعیتی در تابستان یکی از همان سال‌ها که او را میان یک آینده علمی و یک وظیفه اخلاقی قرار داد: «یک روز عصر تابستان، به‌شدت دلم گرفته بود و غم و تردیدی عجیب وجودم را فراگرفته بود. تصمیم گرفتم برای اینکه دلم اندکی باز شود، به دیدار یکی از دوستانم در تهران بروم.

روحانی‌ای به نام آقاضیاء آملی که منزلش در میدان حسن‌آباد بود. احوال خود را برایش گفتم: «مشکل بزرگی پیدا کرده‌ام و آن این است که نمی‌دانم به مشهد بروم و پیش پدرم باشم یا در قم بمانم. اگر در قم بمانم، پدرم در مشهد تنها می‌ماند و بر ایشان سخت می‌گذرد و دلم برایشان می‌سوزد. از طرفی، اگر به مشهد بروم، قم را از دست می‌دهم؛ در حالی که دنیا و آخرت خود را در قم می‌بینم.»

پاسخ آقاضیاء آملی، مسیر زندگی او را برای همیشه روشن کرد: «به خاطر خدا برو مشهد و کنار پدرت بمان؛ خدا دنیا و آخرت تو را از قم برمی‌دارد و به مشهد می‌آورد.»

با این جمله، او معامله با خدا را برگزید و به مشهد بازگشت: «ناگهان چنان منقلب شدم که گویی دنیا برایم دگرگون شد. با خود گفتم چه حرف پرمعنایی! اینجاست که انسان می‌تواند با خدا معامله کند.همان دم تصمیم گرفتم.

خلاصه اینکه به مشهد رفتم و سال‌ها در آنجا ماندم و خداوند توفیقات فراوانی به من ارزانی داشت. وقتی به مشهد آمدم، در مدتی کوتاه، محبت این شهر در دلم جای گرفت. از همه چیز مشهد خوشم آمد؛ حتی از لهجه و طرز حرف زدن مردم. اینها همه لطف و کار خدا بود.»

مشهد برای او بستری چندلایه از تربیت، مبارزه و هویت‌سازی شد. فضای خانوادگی سرشار از دیانت، تجربه اشغال کشور توسط بیگانگان در شهریور ۱۳۲۰، جنبش ملی شدن نفت در آغاز دهه ۱۳۳۰ و سپس فعالیت‌های فکری و مبارزاتی دهه چهل، همگی در اتمسفر این شهر شکل گرفت.

این پیوند چنان عمیق بود که حتی در دوران مدیریت سیاسی جامعه، همواره با حسرت بازگشت به حریم رضوی همراه بود و در آخرین سال‌های حیاتش، از جمله در ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ نیز تجلی داشت: «ایران، ایران امام رضاست… مشهد قلهٔ شکوه معنوی این کشور است، امام یک وقتی فرمودند مشهد پایتخت معنوی ایران است… برکات امام هشتم، امام رئوف شامل حال همهٔ آحاد کشور است.»

وصیت به خاکسپاری در مشهد، آخرین پرده از این ارادت ریشه‌دار بود؛ بازگشت ابدی به شهری که روزی آرزو‌های جوانی‌اش را برای رضا و بندگی خدا در آن جا گذاشت و در نهایت، همان‌جا پناه آخرش شد.

منابع:

۱. کتاب «خون‌دلی که لعل شد» از خاطرات حضرت آیت‌الله العظمی سید علی خامنه‌ای (۱۳۹۷)

۲. کتاب «روایت آقا» از خاطرات حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای از زندگی پدر» (۱۳۹۴)

۳. کتاب «شرح اسم» از هدایت‌الله بهبودی

منبع: فارس 

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.