به گزارش شهرآرانیوز، ساعت از ۲۴ گذشته. رسیدهایم به بامداد روز تشییع پیکر آقا. خورشید که بیرون بزند، ظهر که بشود، شعلههایش آفتاب که زمین را داغ و سوزنده کند، پیکر آقا هم از کربلا رسیده است. نیمه گرمترین ماه سال هم که باشد، وقتی قرار بر تشییع پیکر جان ایران، آقای شهید ایران باشد، خیلیها همه این، اما و اگرها را کنار میگذارند و میآیند؛ گرما؟ بی خیالش، تغییر ساعت تشییع پیکر؟ ملالی نیست، حمله وحشیانه آمریکا به جنوب کشور؟ اشکالی ندارد، خدا با ماس، اگر هواپیمای حامل پیکر آقا را زدند؟ جرأت ندارند، اگر مشهد را زد؟ غرب و تهران و جنوب را هم زد، اصلا مردم را در خیابان بمب باران کردند، خون ما که رنگیتر نیست، اگر آقا نیاید؟ شک نکن، میآید. با خانواده رفته، با خانواده هم بر میگردد.
رسیدیم به جایی که اگر و اماها آنقدر زیاد است که اگر در جای دیگر به جز جغرافیای ایران زندگی میکردی، شک میافتاد به جانت، با نوک انگشتانت پس کلهات را برای فکر کردن لمس میکردی. شاید هم کمی چشمانت را ریز میکردی و نتیجه اش میشد اینکه چند قدم به عقب میرفتی...، اما اینجا ایران است و ما ایرانی هستیم. جغرافیای اینجا هم ترس حالی اش نمیشود.
فکرش را بکن، از زمین و هوا جنوب کشورت را بکوبند و تو هر جای ایران که باشی، دلت فارغ از اینکه ممکن بمبها هر لحظه به غرب و شرق و شاید هم پایتخت برسد، هوایی شده باشد و روی کاروان مسافران «آقا» قفل شده باشد. با قانون دو دوتا چهارتای دنیا خیلی فرق دارد اینگونه بودن...
با برداشته شدن نردههای مسیر بی آرتی، خیابان امام رضا (ع) عریض و طویلتر دیده میشود. به سمت حرم که نگاه میکنیم، دورترها و نزدیکتر به حرم، سیاهی جمعیت بیشتر است.
در فواصل نزدیک و نزدیک تر، شاید هر دویست تا سیصدمتر، باید کارت خبرنگاری نشان بدهیم تا مجوز ورودمان به بخش جلوتر خیابان صادر شود.
جمعیت پراکنده، اما جاری و مداوم در حرکت است. بازار عکسهای یادگاری با تصاویر امام شهید و رهبر معظم انقلاب داغ است. روی موتور، نشسته روی آسفالت خیابان، داخل پیاده رو و مغازه ها. تا دلت بخواهد، عکسهای متفاوتی از آقای شهید به در و دیوار مغازهها نصب شده است.
جمعیت حاضر که از میدان بسیج، با ازدحام بیشتری در حرکت است، از زیر مه پاشها در حال عبوراند. توزیع آب معدنی برای زائران چشم انتظار و شیفتگان آقای شهید در پیاده روی نزدیک چهارراه دانش بدون صف و ازدحام در حال انجام است.
ترکیب جمعیتی کاملا نامتجانس است. از زن و مرد و پیر و جوان گرفته تا خانوادههایی که همراه با کودکان شیرخواره در مسیر هستند. تابلوهای کاغذی با شعارهای مختلف هم کمی جلوتر از چهارراه دانش، چشم نوازی میکند، «مرگ بر آمریکا»، «ما ترامپ را خواهیم کشت»، «دست خدا عیان شد، خامنهای جوان شد» و ... در فاصله کمی مانده به میدان بیت المقدس، حرکت جمعیت کندتر شده است و ازدحام حضور بیشتر.
دور تا دور میدان ماشینهای انتظامی برای نظم بخشی و کنترل ورود و خروج مستقر شده است. چراغ اکثر قریب به اتفاق مغازهها روشن است. زائران میآیند، خرید میکنند و میروند. بعضی زائران هم با پرچمهای عزیز ایران، حزب ا... لبنان و حتی پرچم یمن وارد مغازهها میشوند. دور تا دور میدان، درست روی بلوکههای جداکننده میدان، تا دلت بخواهد جمعیت نشسته. زن و مرد و پیر و جوان. روی چمنهای میدان هم چند نفری خستگی شب را از تن میزدایند تا برای مراسم تشییع آماده شوند.
نرسیده به میدان، گروهی تقریبا ۳۰ تا ۴۰ نفره، روی پرچمی سرخ، شعار kill trump را نوشتهاند و نوحهای عربی را میخوانند و مشغول حرکت به سمت حرم هستند. آمد و شدها در آخرین میدان قبل از بارگاه منور رضوی بیشتر از سایر این مسیر است و فوج فوج جمعیت است که از خیابان اندرزگو و خیابان امام رضا (ع) به سمت حرم میآیند.
ساعت از نیمهشب گذشته و عقربهها ۱:۲۰ بامداد را نشان میدهند، اما میدان بیتالمقدس مشهد بیدارتر از همیشه است. اینجا، در همسایگی حرم، سوزن پایین نمیرود. مهدی، از کسبه قدیمی این حوالی که ۱۵ سال است در این میدان مغازه دارد، میگوید: کسبه دور میدان در خیلی چیزها با هم متحد هستند. حتی قرار است ساعت ۴ صبح مغازهها را تعطیل میکنیم تا چیزی از اتحادمان کم نشود. فردا هم در تشییع پیکر آقا، از اولین ساعات حضور داریم، از همان ترمینال تا اینجا.
جمعیت آنقدر زیاد است که نمیشود و سر و تهاش را تماشا کرد، آن هم در دقایقی که تقریبا همه میدانند مراسم تشییع از ساعت ۶ صبح به ساعت ۱۴ تغییر کرده است.
او نهتنها از تهدیدهای آمریکا و شایعات حملات هراس ندارند، بلکه آن را پوچ میدانند. مهدی با صدایی رسا از حضور پرچمهای رنگارنگ میگوید؛ از نیروهای حشدالشعبی و حزبا... گرفته تا زائرانی که از ترکیه و پاکستان خود را به مشهد رساندهاند. در نگاه او، این جمعیتِ میلیونی، پاسخی مستقیم به «وطنفروشان» و «استکبار جهانی» است. برای او، این شب، شبِ همبستگی است و میگوید: همه اینها که میبینید در راهاند و این وقت شب آمدهاند، علاوه بر تشییع پیکر آقا، دنبال انتقام هستند و به آن روز هم خواهیم رسید.
سیدرضا، جوان مشهدی است که همراه با خانوادهاش در میان جمعیت است. او حضورش در این ساعت را پاسخی به دوگانگیهایی میداند که دشمنان میخواهند در ایران ایجاد کنند. برای او، صحنه مشهد یک کلاس درس است، درسی از شکوهِ مردمی که با وجود تمام گلایهها و سختیها، اتحاد را خط قرمز خود میدانند. او میگوید: کشورهای منطقه به خاطر چنددستگی از هم میپاشند، اما همین انبوه که اینجا و این موقع شب میبینند، دلیل محکمی است که این نسخه برای ایران کارگر نمیافتد.
در فضای ملتهبِ شب، وقتی صحبت از تهدیدهای ترامپ و دور جدید حملات ارتش تروریستی آمریکا به جنوب کشور میشود، سیدرضا ترسی در چهره ندارد. او نگاهش به تاریخ ایران است، به ۳۰۰ سال ایستادگی. وقتی از او میپرسنم که آیا حاضر است از خانه و زندگیاش برای دفاع بگذرد، صادقانه پاسخ میدهد که، شاید این تصمیم در لحظه سخت باشد، اما پای وطن و ناموس که وسط باشد، حتماً میرویم؛ و حرف آخرش این است: این حضور و تشییع باشکوه در تهران، قم، نجف و کربلا، بهترین پاداش برای شهیدی است که تمام عمرش را در آرزوی کربلا سپری کرد و حالا، همه آمدهاند تا او را بر شانههای خود به خانه ابدیاش برسانند.
مهرداد شیرزادی، خودش را از کرج به مشهد رسانده است. از پنجشنبه در تکاپوی مراسم وداع با آقا بوده و سه شنبه شب به مشهد رسیده است، بیخوابیِ این شبهای مردم را بخشی از «جانفدا بودن» میداند. در حالی که خبرهای حملات و قطع برق در چابهار و زاهدان در میان جمعیت پیچیده، خشم و غیرت در کلام او موج میزند: مردک متوهم نمیداند با چه ملتی درافتاده است.
مهرداد میگوید: تکتک قدمهایی که مردم اینجا برمیدارند، ارزشمند است و باید آن را بوسید.