به گزارش شهرآرانیوز، زنی که با تیزبینی کار آگاهان پلیس آگاهی و دستورهای ویژه قضایی، راز قتل شوهرش را پس از کشف جسدی با خالکوبی خاص فاش کرده بود، در حالی برای بازسازی صحنه قتل به همراه یک مرد متاهل مقابل دوربین قوه قضاییه ایستاد که زوایای هولناک دیگری از این جنایت را بازگو کرد و بدین ترتیب سومین متهم پرونده نیز لو رفت.
"عاطفه - س" که با زیرکی خاصی موفق شده بود چند روزی ماجرای قتل شوهر ۳۵ سالهاش را مخفی کند، زمانی رو در روی قاضی ویژه قتل عمد مشهد قرار گرفت که دیگر با اسناد و مدارک موجود به هیچ وجه نمیتوانست موضوع قتل شوهرش را بعد از فراز و نشیبهای زیاد و فریبنده پنهان کند. به همین خاطر در حضور قاضی دکتر صادق صفری لب به اعتراف گشود و گفت: «۱۳ ساله بودم که با نجیب ازدواج کردم. او یک کارگر ساده بود و به من هیچ توجهی نمیکرد. نجیب فقط به دنبال خوشگذرانیهای خودش بود و اصلاً مرا نمیدید. من هم فقط فرزند به دنیا میآوردم تا این گونه محبتهای او را به دست آورم، ولی باز هم تلاشهایم به نتیجه نمیرسید. اگرچه من هم علاقهای به او نداشتم و تنها به خواست پدر و مادرم با او ازدواج کردم، اما وقتی معنای زندگی مشترک را فهمیدم، دوست داشتم شوهرم به من ابراز علاقه کند، ولی...»
خلاصه این زندگی سرد و بیروح ادامه داشت تا اینکه من هم وقتی ماجرای خیانت همسرم را متوجه شدم، با فردی در فضای مجازی ارتباط برقرار کردم و چند سال قبل هم با جوان متاهل افغانستانی به صورت تلفنی آشنا شدم و روابطم با حمید بیشتر شد تا جایی که برایش از زندگی تلخم میگفتم و با او درددل میکردم. این روابط نامتعارف با حمید ادامه داشت که بالاخره اسفند سال گذشته قرار شد او شوهرم را در یک تصادف ساختگی از میان بردارد، ولی هنگامی که این نقشه شیطانی نافرجام ماند که شوهرم سوار بر موتورسیکلت بود و حمید موفق نشد او را با پراید زیر بگیرد!
به همین خاطر نقشه دیگری کشیدیم و من قصد داشتم نجیب را با خوراندن قرص برنج به قتل برسانم که باز هم این نقشه بینتیجه ماند و موفق نشدم. این گونه بود که سومین دسیسه خودم را اجرا کردم. آن شب چهارم اردیبهشت وقتی شوهرم با حالت مست به خانه آمد، ابتدا چند قرص خوابآور را درون چای حل کردم و به او خوراندم. زمانی که به خواب عمیق فرو رفت و فرزندانم نیز خوابیدند، کارد آشپزخانه را برداشتم و روی سرش ایستادم. ابتدا نگاهی به چهرهاش کردم و اولین ضربه را به سرش زدم. او که از خواب پریده بود، دستانش را روی سرش گرفت، ولی من چشمانم را بستم و با همه کینهای که از او در دل داشتم، ضربات متعدد را به سرش میکوبیدم و تنها به انتقام میاندیشیدم. آن شب وقتی به خودم آمدم که شوهرم خونآلود کف اتاق بود و دیگر نفس نمیکشید. بلافاصله سیم کارت مخفی را روی گوشی گذاشتم و به حمید پیام دادم که به خانه ما بیاید. او هم با یکی از دوستانش به نام محمدامین آمد و جسد شوهرم را با پراید از خانه بیرون برد. بعد هم من به خانواده شوهرم گفتم نجیب مست از خانه بیرون رفت و دیگر بازنگشته است و... تا اینکه جسد شوهرم کشف شد و خبر آن در رسانهها انتشار یافت. بعد هم کارآگاهان پلیس به سراغم آمدند که من ابتدا داستانهای ساختگی را برای فرار از مجازات بازگو کردم، اما در نهایت نتوانستم دروغهای خود را به یکدیگر ارتباط دهم و با دیدن اسناد و مدارک ناچار شدم حقیقت موضوع را بیان کنم.
بعد از آنکه زن جوان چگونگی قتل بیرحمانه شوهرش را در حضور قاضی دکتر صادق صفری بازسازی کرد، حمید مرد متاهل نیز مقابل دوربین قوه قضاییه قرار گرفت و پس از معرفی کامل خود گفت: «مدت زیادی بود که با عاطفه ارتباط داشتم. آن شب وقتی پیامک او را دیدم، به همراه محمدامین به خانهاش رفتم و با دیدن جسد غرق در خون خیلی ترسیدم. به او گفتم: "به اورژانس زنگ بزن! " ولی او فقط اصرار داشت تا جسد را به خارج از خانه منتقل کنیم. ولی من رنگ به چهره نداشتم، این بود که از خانه بیرون آمدم و به همراه دوستم به یک کافه رفتیم. محمدامین هم مشروب خورده بود که از من خواست به عاطفه کمک کنیم. این گونه بود که پراید خودم را مقابل کافه پارک کردم و با پراید دوستم به خانه عاطفه بازگشتیم تا خودروی من شناسایی نشود. جسد غرق در خون را درون پراید گذاشتیم و به سوی بیابانهای اطراف روستای انداد به راه افتادیم. هر چه میرفتیم جای مناسبی برای رها کردن جسد نمییافتیم. این بود که بالاخره جسد نجیب را در حاشیه حدود ۵۰ متری از جاده روستایی بیرون کشیدم و با بیلچه مقداری زمین را حفر کردیم، اما نتوانستیم آن را به طور کامل دفن کنیم. به این دلیل جسد را در همان بیابان رها کردیم و از آن جا گریختیم...»
به دنبال اعترافات متهمان این پرونده جنایی، قاضی شعبه ۲۵۵ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد دستور انتقال آنان به زندان را صادر کرد تا تحقیقات پلیس برای دستگیری دیگر متهم فراری ادامه یابد.
منبع: خراسان