به گزارش شهرآرانیوز؛ آلن-فابین، که در ماههای پایانی زندگی در کنار پدرش بود، میگوید از اینکه احساس میکند یاد پدرش آنطور که باید گرامی داشته نمیشود، ناراحت است.
میخواهم کلیسای دوشی را به روی مردم باز کنم
آلن-فابین دلون میگوید: میخواهم این کلیسا را به روی مردم باز کنم. از ابتدا هم قرار بود چنین باشد. مادرم برایم توضیح داده بود که مسیر دسترسی به کلیسا از زمان ساخت آن طراحی شده بود. پدرم آنجا دفن شده است. دوشی خانه اوست و هنوز هم خانه اوست. ضمن اینکه احساس میکنم کمکم او دارد فراموش میشود و شایسته چنین چیزی نیست. هنوز بعضیها جلوی دروازه گل یا یادداشت میگذارند. میخواهم به آنها بگویم: «بیایید و به او ادای احترام کنید.»
با برادر و خواهرتان درباره این موضوع صحبت کردهاید؟
دوست دارم صحبت کنم، اما دیگر با من حرف نمیزنند! باید درباره تعداد روزهایی که کلیسا باز باشد به توافق برسیم، اما آنها نمیتوانند مخالفت کنند؛ اول به این دلیل که این خواست پدرم بوده و من میتوانم آن را ثابت کنم، و دوم اینکه قانون هم همین را میگوید.
آلن-فابین درباره مراسم خاکسپاری پدرش میگوید: «فکر میکنم هنگام خاکسپاری کمی بد عمل کردیم. البته طبیعی بود، چون عزادار بودیم، اما افرادی را دعوت کردیم که به نظر من نباید آنجا میبودند؛ مثل والری پکرس و پاتریشیا کاس. پاتریشیا دوست پدرم بود، اما مربوط به ۲۰ سال قبل بود. دوست داشتم هیرو می رولن آنجا باشد. اخیراً از او خواستم برای ادای احترام به اینجا بیاید، اما پاسخی نگرفتم.
برای من، هیرو می همسر پدرم بود. کاملاً روشن است؛ او شریک زندگیاش بود. پدرم از گفتن این موضوع به دخترش میترسید. فکر میکنم واقعاً احمقانه رفتار کردیم. گفتنش چه چیزی از ما کم میکرد؟ اگر قبول میکردیم که او شریک زندگی پدرم بوده، شاید اصلاً با آن پرونده مالیاتی و اتهام اشتغال پنهان مواجه نمیشدیم. وقتی پدرم به هیرو می پول میداد، به این دلیل نبود که او کارمندش بود؛ چون شریک زندگیاش بود.»
اختلاف شدید با برادرش
خانه آلن-فابین در دوشی تنها ۶۰ متر با خانه برادرش آنتونی فاصله دارد.
او میگوید: «در نوامبر ۲۰۲۴، سگم اوبا به دستور آنتونی کشته شد.»
البته آنتونی از طریق وکیلش دفاع مشروع را مطرح کرده و در این پرونده پیگردی علیه او صورت نگرفت.
آلن-فابین میگوید نقطه پایان رابطه آنها ۱۷ مارس ۲۰۲۶ بود؛ روزی که او بهتنهایی در دادگاهی حاضر شد که شکایت آنوشکا علیه دو برادر را بررسی میکرد.
او میگوید: «فردای آن روز تولدم بود. آنتونی نوشت: “مسخرهبازی دیروز حتماً اشک غم روی صورتش آورده است. پدرم، روحت شاد.” اما به نظرتان پدرم درباره مرگ سگم چه فکر میکند؟ من میدانم و همه میدانند: اگر جلوی پدرم سگی را میکشتی، او تو را میکشت.»
آلن-فابین میگوید پس از این ماجرا تصمیم گرفته علیه آنتونی شکایت کند؛ کاری که تا آن زمان انجام نداده بود، هرچند برادرش حتی از او عذرخواهی هم نکرده بود.
او همچنین میگوید آنتونی در گذشته بر سر موضوعی بسیار کوچک، یعنی شکستن یک قفل ۱۵ یورویی، عصبانی شده و تلفن او را پرت کرده و گفته است: «بیا، مردانه با هم حلش کنیم.»
آنها میگویند من غیرقابلکنترل هستم
آلن-فابین میگوید آنتونی و آنوشکا تقریباً همه چیز را علیه او مطرح میکنند؛ از وضعیت خانهاش گرفته تا سگهایش.
«میگویند خانهام خوب نگهداری نمیشود، سگهایم خطرناکاند و برای سگ آنتونی، لوبو، مشکل ایجاد میکنند. آنوشکا و آنتونی میگویند من غیرقابلکنترل هستم. دنبال چیزهایی میگردند که بتوانند با آنها به من حمله کنند.»
او درباره مرد بیخانمانی به نام «عبیدی» نیز توضیح میدهد که مدتی او را میشناخته و پس از آتش گرفتن محل زندگیاش، به او پیشنهاد داده در دوشی زندگی کند.
«من او را به خانه آوردم. او اینجا زندگی میکند و ما به او کار دادهایم و قرارداد کاری دارد. بهترین دوست آنتونی هم اینجا زندگی میکند؛ این برای من مشکلی ندارد. آنتونی و آنوشکا قرار نیست به من بگویند چگونه زندگی کنم. من دختر، همسر و خانواده همسرم را دارم.»
دیگر توان ادامه دادن این وضعیت را ندارم
آلن-فابین میگوید حتی برای جلوگیری از برخورد با آنتونی، مسیرهای دیگری در محوطه دوشی ایجاد کرده است.
«دیگر قابل تحمل نیست. سعی میکنم از کنار دیوارها حرکت کنم. حتی با ماشین چمنزنی مسیرهای فرعی درست کردهام تا مجبور نباشم از جلوی خانه آنتونی رد شوم.»
او همچنین میگوید آزمایشی انجام داده که نشان میدهد مواد مخدر مصرف نمیکند و قصد داشته نتیجه را برای مجریان وصیتنامه بفرستد، اما همسرش لورا به او توصیه کرده چنین کاری نکند.
«من و آنتونی زمانی رابطه بسیار نزدیکی داشتیم، اما به نظر من آن رابطه بر اساس دروغ و توطئه بود. من احمق بودم. تمام زندگیام سرباز خوب و مطیع او بودم.»
مبارزه بر سر وصیتنامه
آلن-فابین میگوید با وصیتنامه سال ۲۰۱۵ مشکلی ندارد؛ طبق آن، آنتونی و خودش هر کدام ۲۵ درصد و آنوشکا ۵۰ درصد از میراث را دریافت میکنند.
اما او میخواهد وصیتنامه سال ۲۰۲۲ را باطل کند.
«اگر بتوانم هزینه وکلایم را تأمین کنم، هیچ تردیدی ندارم که این وصیتنامه باطل خواهد شد. پدرم را از بیمارستان بیرون آوردند تا آن را امضا کند، در حالی که وضعیت هوشیاری مناسبی نداشت. سه ماه بعد، در فوریه ۲۰۲۳، او قراردادی را امضا کرد که کنترل شرکتش، Adid، را به آنوشکا میداد. او در آن زمان مشکلات شناختی داشت. مدارک پزشکیاش را دارم.»
دارم پول قرض میگیرم و رسید بدهی امضا میکنم
وقتی از او درباره وضعیت مالی فعلیاش سؤال میشود، میگوید: «مثل آنتونی و آنوشکا، من هم ۱۰۰ هزار یورو پیشپرداخت ارث گرفتم و بعد به مدت سه ماه، ماهانه ۱۰ هزار یورو دریافت کردم. الان پول قرض میکنم و رسید بدهی امضا میکنم. در سوئیس باید ۶۴۵۰۰ یورو هزینه وکلا را پرداخت کنم.»
او میگوید از زمانی که مجبور شد برای مراقبت از پدرش در دوشی بماند، دیگر درآمدی نداشته است.
قرار بود کتابم را برای سینما اقتباس کنم
«اگر مذاکره نکنیم، پرونده را کیفری میکنم»
آلن-فابین اتهام اینکه خودش باعث متوقف شدن روند تقسیم ارث شده را رد میکند.
«اصلاً من نیستم که روند ارث را متوقف کردهام. بارها گفتم: “میشود با هم صحبت کنیم؟” اما همیشه شرط میگذارند.»
او میگوید اگر به توافق نرسند، ممکن است شکایت کیفری مطرح کند؛ اقدامی که به گفته خودش میتواند روند پرونده را تا ۱۵ سال طولانی کند و حتی باعث فروش خانهها شود.
«همهچیز متوقف خواهد شد. آنوشکا دیگر حقوقش را از شرکت Adid دریافت نمیکند. همهمان همه چیز را از دست خواهیم داد. اما من کوتاه نمیآیم. اگر پول نداشته باشم، ندارم؛ ولی حداقل میگویم که همه تلاشم را کردم.»
هر یکشنبه بر سر مزار پدرم میروم
آلن-فابین میگوید سه فرزند آلن دلون تقریباً هیچوقت کنار مزار پدرشان یکدیگر را نمیبینند.
«آنوشکا گاهی میآید. آنتونی زیاد میآید. من هر یکشنبه یا هر وقت حالم خوب نباشد، به آنجا میروم. با او حرف میزنم. حتی قبل از مرگش هم با او و برای او دعا میکردم.»
او توضیح میدهد که وسایل خاصی را در کنار پدرش گذاشته است؛ از جمله قمقمهای به شکل حضرت مریم که آلن همیشه همراهش داشت، گربه محبوبش پوپوس که بدنش منجمد شده بود، یک گنجشک منجمد، پنجه تاکسیدرمیشده سگ محبوبش «مانو» و یک اسلحه هشداردهنده.
او میگوید پس از مرگ پدرش دوباره به ایمان بازگشته است.
«وقتی در دوشی تنها بودم و از مراقبت از پدرم خسته شده بودم، یک شب کاملاً از پا افتادم. دوستانم ساعت سه صبح آمدند دنبالم. چند روز به نورماندی رفتم و بعد برگشتم. چند ماه پیش دوباره شکستم. یک شب که احساس تنهایی شدیدی داشتم، ناگهان موج عظیمی از عشق را احساس کردم. همان لحظه بود که دوباره ایمانم را پیدا کردم. فهمیدم تنها نیستم؛ پدرم منتظرم است و خانوادهام و همه کسانی که دوستم دارند کنارم هستند.»
دو سال آخر زندگی پدرم را خراب کردیم
وقتی از او درباره پشیمانیهایش سؤال میشود، آلن-فابین پاسخ میدهد:
«نباید خودمان را گول بزنیم. ما دو سال آخر زندگی پدرم را خراب کردیم. توقیف اسلحههایش، قرار گرفتنش تحت قیمومیت… همه اینها برای او تحقیرآمیز بود.»
او میگوید بارها شاهد اختلاف اعضای خانواده بر سر وضعیت آلن دلون بوده است.
پدرم به من میگفت: “الف، از من دفاع کن”
سپس با ناراحتی میگوید: «کاری که با او کردیم وحشتناک بود. وحشتناک. من هم خودم را در این ماجرا مقصر میدانم، چون عضوی از این خانواده بودم. اما من چیزی را وادار به امضا نکردم. چه پایان وحشتناکی برای زندگی او بود.»
او یکی از تلخترین خاطراتش را هم تعریف میکند: سه ماه پیش از مرگ آلن دلون، دو مأمور ژاندارمری با جلیقه ضدگلوله و یک سگ به خانه آمدند تا اسلحه او را بگیرند.
منبع: دنیای تصویر