رهبر شهید چه میراثی برای حمایت از زنان در برابر خشونت به جا گذاشتند؟ دختران ترامپولین‌کار ایران بعد از ۴۷ سال به بازی‌های آسیایی ناگویا رسیدند حضرت زینب (س)، تجلی مفهومی فراتر از مقاومت زنان، پایه‌های اصلی پایداری اجتماعی در جامعه| اثرگذاری نهاد خانواده در جنگ تحمیلی دیده شد چرا همسرتان از دستتان عصبانی است؟ | قاتل خاموشی که بلد نیستید و رابطه‌تان را نابود می‌کند برداشت نادرست برخی از کاربران، چالش ایجاد کرد| بازنشر خبر فوت «پیرترین زن ایران» پس از ۸ سال راز روضه‌‌های محرم بی‌بی‌جان که ۲۳ سال است در مشهد تعطیل نشده دعوا بر سر جای پارک خودرو در مشهد، جان دختر جوان را نجات داد | راز بزرگی که در کلانتری سجاد برملا شد تاکید بر گسترش همکاری‌های مشترک در حوزه زنان و خانواده، محور گفت و گوی تلفنی زهرا بهروز آذر و همتای تاجیکستانی چای سبز جایگاه ویژه‌ای در سبک زندگی سالم دارد| معرفی مهم‌ترین خواص نکات مهمی که برای پخت و توزیع غذای نذری باید رعایت شود دعوای شما با همسرتان، می‌تواند شروع یک خیانت باشد + راهکارها نتیجه یک تحقیق روی ۸ هزار جوان ایرانی فاش کرد: تحصیل‌کرده‌هاو پولدارها کمتر بچه می‌خواهند ! این مواد شیمیایی را از زندگی‌تان حذف کنید تا بارداری سالم‌تری داشته باشید قهرمان مسابقات هندبال نونهالان دختر خراسان رضوی مشخص شد زنان چطور می‌توانند هیئت‌های عزاداری محرم را از زباله پلاستیکی نجات دهند؟ فوت پیرترین زن ایران| بانویی که متعلق به ۵ نسل گذشته بود سهم اعتیاد زنان در ایران حدود یک سوم میانگین جهانی است فرمول طلایی مادران برای بردن کودک به هیئت و روضه محرم پیشگیری از سقط جنین؛ نیازمند رویکرد جامع، علمی و چندبخشی است
سرخط خبرها
به وقت روضه‌های فاطمیه| کاچی‌های بی بی که از یاد نمی‌رود

به وقت روضه‌های فاطمیه| کاچی‌های بی بی که از یاد نمی‌رود

  • کد خبر: ۳۷۴۶۵۸
  • ۰۳ آذر ۱۴۰۴ - ۱۰:۲۵
به یاد می‌آورم آن روضه‌های صبحگاهی خانه مادربزرگم را، مادرم و عمه‌ها قبل از آمدن همسایه‌ها، درست کمی پس از روشنایی هوا، می‌رسیدند خانه مادربزرگ.

توی کانال کلاس پیش‌دبستانی، بعد از گزارش روز بچه‌ها، نوشته‌اند به مناسبت شهادت حضرت فاطمه (س)، کسی از مادر‌ها اگر می‌خواهد بچه‌ها را با یک خوراکی مناسبتی میهمان کند.

این اولین مشارکت مادر‌ها در پذیرایی‌های مرسوم کلاسی است. نگاه به آشپزخانه درهم ریخت‌ام می‌اندازم. به فرش‌هایی که سه چهار روز است می‌خواهم یک جاروی ساده بکشم و نمی‌رسم. به غبار روی میز‌ها و طبقات کتابخانه. با این همه فکر می‌کنم دخترم فقط همین یک بار پنج‌ساله است.

همین یک بار برای مناسبت فاطمیه در پیش‌دبستانی‌اش خاطره می‌سازد. این می‌تواند نخستین تصویر واضح او از یک مناسبت مذهبی مهم باشد. می‌روم سروقت کابینت‌ها. آرد هست. شکر هست. گلاب و هل و زعفران هم داریم. برای مربی‌اش می‌نویسم من حلوا آماده می‌کنم. آرد‌ها را می‌ریزم کف تابه و تا وقتی که عطر تفت‌خوردگی‌اش بلند شود، سُر می‌خورم به گذشته‌های دور. به وقتی که هم‌سن‌و‌سال دخترم بودم. به همین چهارپنج سالگی که وسط جمع بزرگ‌ترها، تاب می‌خوردم و هیچ‌وقت نمی‌فهمیدم این اشک‌های میان روضه برای چیست.

به یاد می‌آورم آن روضه‌های صبحگاهی خانه مادربزرگم را. مادرم و عمه‌ها قبل از آمدن همسایه‌ها، درست کمی پس از روشنایی هوا، می‌رسیدند خانه مادربزرگ. صدایش می‌زدیم بی‌بی. بی‌بی یک تابه بزرگ روحی داشت که کشان‌کشان از گاراژ نمناک زیرزمین بیرون می‌کشید و با نفسی که همیشه خدا تنگ بود، می‌آورد توی حیاط و عمه‌ها و زن‌عمو‌ها و مادرم جمع می‌شدند دور هم و پیمانه‌های آرد را با سلام و صلوات می‌ریختند توی تابه و من با دخترعمو‌ها و دخترعمه‌ها، مثل سنجاقک‌های سرمست، دور حلقه مناجاتشان پر می‌زدیم و خاطره می‌بافتیم.

عطر آرد بلند می‌شد و همسایه‌ها یکی‌یکی پیدایشان می‌شد. بی‌بی، نذر حلوا نداشت. کاچی می‌پخت. می‌گفتند فاطمه زهرا (س)، بار شیشه داشته. کاچی، نذر عزای مادر سادات است و بعد انگار تک تک آن زن‌ها یک درد مزمنی زیر دلشان احساس کرده باشند، وقت شنیدن روضه، مثل زن زائو به خود می‌پیچیدند و اشک می‌ریختند و به زانو می‌کوبیدند.

من آن روز‌ها نمی‌دانستم این کاچی روضه‌های بی‌بی، چه رسم غریب و عزیز و زیبایی است. نذری که صفر تا صدش را زن‌ها دست می‌گرفتند و حتی وقت سوختن و زار زدن هم کسی به گرد پای ناله‌هایشان نمی‌رسید. خاصه مادرها.

روضه که تمام می‌شد یک سفره طولانی و سفید پهن می‌شد وسط خانه و کاسه‌های کاچی با رویه گردو و دارچین یکی‌یکی می‌رسید دست میهمان‌ها. زن‌ها انگار از دردی عمیق فارغ شده باشند با چشم‌های سرخ و گونه‌های خیس، قاشق قاشق کاچی‌ها را دهان می‌گذاشتند و خانه بوی صلوات می‌گرفت. حالا من اینجا ایستاده‌ام. جایی حوالی سی‌و‌پنج سالگی. خانه‌ام حیاط ندارد و توی کابینت‌هایم از آن تابه‌های روحی بزرگ پیدا نمی‌شود در عوض توی همین ظرف‌های تفلون امروزی، یک ظرف حلوا می‌پزم برای ثبت در حافظه پنج‌سالگی دخترم.

فردا ظرف‌های کوچک حلوا توی کلاس پیش‌دبستانی دست‌به‌دست می‌چرخد و دختربچه‌هایی که هنوز چیزی از درام دردناک روضه‌های فاطمیه نمی‌دانند، طعم شیرین حلوا را خاطره می‌کنند برای روز مبادا، اما دور نیست روزی که آنها هم به وقت روضه‌های فاطمیه، دردی مبهم در وجود خود احساس کنند و از تصور فقدان جنینی که نیست، به گریه بیفتند. آن روز دیگر فرقی نمی‌کند بانی مجلس حلوا پخته باشد یا کاچی. غم، کهنه‌تر شده و داغ، تازه‌تر.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.