از آموزش تا اشتغال؛ روایتی از آموزش خیاطی که به اشتغال بانوان و فعالیت‌های خیرخواهانه رسید دستور پخت آش سرد سبزواری با طعمی بی‌نظیر برای روزهای گرم تابستان آغاز فصل جدید لیگ برتر فوتسال زنان از ۳ مهر| آیا حضور ۱۶ تیم چالش برانگیز است؟ بیماری‌های غیرواگیر، مهم‌ترین عامل مرگ‌ومیر زنان ایرانی طی ۴۵ سال اخیر پایان رقابت‌های والیبال بانوان هفدهمین المپیاد ورزشی محلات منطقه ۴ شهرداری مشهد ما هم هستیم پس می‌توانیم چند فوت و فن ساده برای استفاده از قابلمه به جای فر چرا هیچ کدام از خواستگارهایم را نمی‌پسندم؟ ۵ بازیکن خراسان رضوی به اردوی ملی فوتسال بانوان دعوت شدند مشهد میزبان مسابقات قهرمانی کشور بانوان کاراته شد خانه‌داری | نگهداری گوجه‌فرنگی در فریزر، بهترین و اقتصادی‌ترین راهکار است چرا برخی از بچه‌ها در خانه رفتار متفاوتی دارند؟ | پیشنهاد یک مهارت ساده و بسیار کاربردی به مادران انتصاب یک بانوی ایرانی به عنوان نخستین نماینده ایران در انجمن جهانی حقوق پزشکی (WAML) تجرد قطعی در جامعه ایرانی به یک انتخاب اجباری تبدیل شده است اختتامیه هشتمین کنگره بین‌المللی شعر زنان عاشورایی در مشهد برگزار می‌شود ۸۷ درصد کودکان در مراکز نگهداری بهزیستی کشور، بدسرپرست هستند شیر مادر؛ محافظ قدرتمند نوزاد مقابل ابتلا به بیماری‌های عفونی این غذای اصیل کردی، رقیب سرسخت قرمه سبزی است + دستور پخت
سرخط خبرها
قهرمانی در ۷۰ سالگی | مادر شهیدی که الگوی ایستادگی و زندگی است

قهرمانی در ۷۰ سالگی | مادر شهیدی که الگوی ایستادگی و زندگی است

  • کد خبر: ۳۸۲۴۶۶
  • ۰۸ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۷:۰۰
  • ۳
در خانه‌ای ساده و باصفا در روستای شاهین‌قلعه، مدال‌های ورزشی کنار عکس یک شهید روی میز پذیرایی چیده شده‌اند. صاحب خانه مادری هفتادساله است که هم داغ فرزند دیده، هم بار زندگی را به دوش کشیده و حالا با مدال طلا و برنز از مسابقات ورزشی برگشته است؛ زنی که قهرمانی‌اش فقط روی سکو نیست، در خودِ زندگی است.

زهرا زنگنه| شهرآرانیوز، خانه‌ای باصفا با باغچه‌های بزرگ در روستای شاهین‌قلعه، حوالی بولوار شاهنامه و توس قدیم. سرِ کوچه با عکس پسر شهیدش مزین شده است. بهانه دیدار ما فقط دیدار یک مادر شهید نیست؛ مادری که سبک زندگی‌اش زبانزد اهالی است و همه او را به‌عنوان ریش‌سفید محل می‌شناسند. دلیل اصلی، مدال‌هایی است که تازه از مسابقات ورزشی آورده و حالا منظم روی میز پذیرایی چیده است.

میهمان‌سرایی در شاهین‌قلعه

عزت‌خانم، که فامیلش روضه‌خوان است، مادری است که می‌تواند الگوی زندگی هرکدام از ما باشد؛ صبور، پرتلاش، سالم‌زیست و مدیر. به‌تازگی با یک مدال طلا در مسابقات پیاده‌روی و یک مدال برنز در رشته بولس از رقابت‌ها برگشته است. در این سن، با وجود تمام سختی‌هایی که پشت سر گذاشته، هنوز امیدوار و پرانرژی است.

پشت پنجره خانه‌اش شیشه‌هایی ردیف شده که از گوجه و بادمجان گرفته تا بامیه را در خود جا داده‌اند. خانه‌اش همیشه آماده میزبانی است؛ چه مهمان از مشهد بیاید، چه از یزد که اصالت خانواده مادری‌اش به آنجا برمی‌گردد.

هم مادر شهید و هم فرزند شهید

وقتی عزت‌خانم «مادر شهید» شد، فقط ۳۱ سال داشت. کمتر کسی باور می‌کرد زنی به این جوانی مادر شهید باشد. حمید، پسر شانزده‌ساله‌اش، برای رفتن به جبهه زیر پای مادر نشست، گریه کرد و گفت: «دارند مردم را می‌کشند، شما به فکر زنده نگه داشتن من هستید؟»

چشمانش خیس می‌شود و بغض گلویش را می‌گیرد:«پشت موتور نشستم و خودم با او رفتم پایگاه بسیج مشهدقلی. رضایت دادم برود. همیشه می‌گفت می‌روم جبهه و با جعبه برمی‌گردم؛ منظورش تابوت بود.»

۱۴ دی ۱۳۶۳ حمید شهید شد و ده روز بعد پیکرش به روستای امینیه رسید. دو سال بعد، پدر عزت خانم، رمضانعلی روضه‌خوان نیز به شهادت رسید. سال‌های اخیر هم برای عزت‌خانم آسان نگذشت؛ پسر دیگرش را در تصادف از دست داد و همسرش را بر اثر بیماری.

زندگی پر از آزمون

دنیا امتحان‌های سختی از او گرفته است؛ به اندازه چین‌وچروک‌های دست و صورتش و مو‌های سپیدی که یادگار سال‌ها رنج‌اند. با این حال، زانوهایش زیر بار مشکلات خم نشده‌اند. هنوز می‌خندد، زندگی را مدیریت می‌کند و نگذاشته فرمان خانه و خانواده از دستش خارج شود.

خودش می‌گوید:«گریه کرده‌ام، زمین خورده‌ام، اما دوباره بلند شده‌ام. قرآن و توسل به ائمه (ع) همیشه کنارم بوده‌اند.»

دختر کاربلد خانه پدر، مدیر خانه شوهر

عزت‌خانم ورزشکار حرفه‌ای نبوده، اما تحرک و کار در تمام سال‌های زندگی‌اش جریان داشته است. از نوجوانی، سحرخیز بوده؛ نان می‌پخته، شیر می‌دوشیده و پا به پای مردان در زمین‌های کشاورزی کار می‌کرده است.‌

می‌گوید:«هم در خانه پدر و هم در خانه شوهر، بار زندگی روی دوش من بود.»

حیاط وسیع خانه‌اش پر از سبزی، گوجه و بادمجان ارگانیک است. سبد غذایی‌اش را بیشتر از باغچه و زمین‌های خودش تأمین می‌کند و کمتر پایش به بازار شهر باز می‌شود.

اجری شبیه شهادت

عزت‌خانم قاری قرآن، مداح و فعال مسجد است. می‌گوید همین‌ها روحیه‌اش را حفظ کرده‌اند. از اینکه خودش شهید نشده، با لبخندی آمیخته به حسرت می‌گوید:«دوست داشتم شهید شوم؛ کنار پسرم و پدرم.».

اما زندگی او کم از شهادت ندارد. سال‌هاست بی‌منت برای اهالی روستا قدم برمی‌دارد؛ از اردو بردن بانوان گرفته تا کمک به جهیزیه دختران دم‌بخت و خانواده‌های نیازمند. مردم حرفش را می‌خرند و احترامش را نگه می‌دارند.

نگذاشتم میت روی زمین بماند

روزی که همسایه سالخورده‌ای فوت کرد و کسی برای غسلش پیش‌قدم نشد، عزت‌خانم دست به کار شد. کتابی خواند، آستین بالا زد و غسلش داد. از آن روز تاکنون، غسل و کفن اموات بانوان روستا را انجام می‌دهد و حالا این کار را به جوان‌تر‌ها هم یاد می‌دهد.‌

می‌گوید:«میت ترس ندارد؛ ثواب دارد. دوست ندارم جنازه‌ای روی زمین بماند.»

عزتی که خدا به عزت‌خانم داده

در شاهین‌قلعه اگر کاری گره بخورد، آدرس یکی است: «برو پیش حاج‌خانم». از اختلاف‌های خانوادگی تا دعوا‌های زمین و آب، همه به داوری او ختم می‌شود.

با تواضع می‌گوید:«آخرش می‌گویند هرچه حاج‌خانم بگوید.»

یک شاهین‌قلعه هست و یک عزت‌خانم روضه‌خوان؛ مادری که قهرمانی‌اش نه فقط در مسابقه، که در تمام سال‌های زندگی معنا پیدا کرده است.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۳
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۲۲:۲۷ - ۱۴۰۴/۱۱/۱۰
0
0
آفرین به توشیرزن
زهرا
Iran (Islamic Republic of)
۲۳:۲۸ - ۱۴۰۴/۱۱/۱۰
0
0
سلام
ازراه دوربردستان این ماد ربوسه میزنم وبرصبرش غبطه میخورم
روحش شهیدان وپسر وهمسرش شاد
علی
Iran (Islamic Republic of)
۱۶:۲۵ - ۱۴۰۴/۱۱/۱۱
0
0
بله درسته وواقعیت ایناشیرزنانی هستن ازبرکت جمهوری اسلامی چقدرباعزت وسرافرازی زندگی کرده شبیه خانم بی بی زینب حالاببین ربع شاه میگه پدربزرگم میخواست کشورایران راابادکنم وپدرم میخواست زنان ازادی داشته باشن گوربه گوری روسری راازسرناموسمان برمیداشت اینارودیدم چوب تواستینش کردیم فراریش دادیم حالامیگه من خواستهای پدروپدربزرگ لعنتیم راانجام میدم زهی موروچه جیه کله پاچش چی باشه