نگاهی به راهبرد‌های تقویت کنشگری زن با محوریت مقاومت از آموزش تا اشتغال؛ روایتی از آموزش خیاطی که به اشتغال بانوان و فعالیت‌های خیرخواهانه رسید دستور پخت آش سرد سبزواری با طعمی بی‌نظیر برای روزهای گرم تابستان آغاز فصل جدید لیگ برتر فوتسال زنان از ۳ مهر| آیا حضور ۱۶ تیم چالش برانگیز است؟ بیماری‌های غیرواگیر، مهم‌ترین عامل مرگ‌ومیر زنان ایرانی طی ۴۵ سال اخیر پایان رقابت‌های والیبال بانوان هفدهمین المپیاد ورزشی محلات منطقه ۴ شهرداری مشهد ما هم هستیم پس می‌توانیم چند فوت و فن ساده برای استفاده از قابلمه به جای فر چرا هیچ کدام از خواستگارهایم را نمی‌پسندم؟ ۵ بازیکن خراسان رضوی به اردوی ملی فوتسال بانوان دعوت شدند مشهد میزبان مسابقات قهرمانی کشور بانوان کاراته شد خانه‌داری | نگهداری گوجه‌فرنگی در فریزر، بهترین و اقتصادی‌ترین راهکار است چرا برخی از بچه‌ها در خانه رفتار متفاوتی دارند؟ | پیشنهاد یک مهارت ساده و بسیار کاربردی به مادران انتصاب یک بانوی ایرانی به عنوان نخستین نماینده ایران در انجمن جهانی حقوق پزشکی (WAML) تجرد قطعی در جامعه ایرانی به یک انتخاب اجباری تبدیل شده است اختتامیه هشتمین کنگره بین‌المللی شعر زنان عاشورایی در مشهد برگزار می‌شود ۸۷ درصد کودکان در مراکز نگهداری بهزیستی کشور، بدسرپرست هستند شیر مادر؛ محافظ قدرتمند نوزاد مقابل ابتلا به بیماری‌های عفونی این غذای اصیل کردی، رقیب سرسخت قرمه سبزی است + دستور پخت
سرخط خبرها
دلم برای «نظم» تنگ شد

دلم برای «نظم» تنگ شد

  • کد خبر: ۳۸۶۲۲۰
  • ۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۶:۵۲
مادرم خدابیامرز این طور وقت‌ها مثل حالا که خیلی چیز‌ها سر جایش نیست، از عبارت «بلبشو» استفاده می‌کرد. دیروز پس از سه روز از خانه بیرون آمدم، از دوستان و آشنایان درباره تخریب‌ها در جای جای شهرمان فقط شنیده بودم.
شبنم کرمی
نویسنده شبنم کرمی

مادرم خدابیامرز این طور وقت‌ها مثل حالا که خیلی چیز‌ها سر جایش نیست، از عبارت «بلبشو» استفاده می‌کرد. دیروز پس از سه روز از خانه بیرون آمدم، از دوستان و آشنایان درباره تخریب‌ها در جای جای شهرمان فقط شنیده بودم.

با اینکه ساعت ۳ بعدازظهر بود تمامی طول مسیر در ترافیکی سنگین گرفتار شده بودم که معمولا سابقه نداشت. هر طرف چشم می‌گرداندم با چراغ‌های راهنمایی رانندگی خرد شده، شکسته، فرو افتاده و خاموش روبه رو می‌شدم. هرچه فکر کردم دلیل این همه نامهربانی با مقررات شهری و راهنمایی ورانندگی را نفهمیدم. واقعا بلبشویی بود عجیب! همه بوق می‌زدند و دائم خط عبورشان را تغییر می‌دادند که این رفتار، گره ترافیک را کورتر می‌کرد.

وضعیت بحران اقتصادی مردم که به ویژه در یکی دو ماه اخیر عجیب تشدید شده است فکرم را مشغول کرده بود که نگاهم به وسط شیشه عقب خودرو جلویی افتاد، دقیقا به اندازه یک پاره آجر سوراخ بود! ترس از اینکه حالا این میانه گیر کرده‌ایم و راه گریزی نداریم مبادا چنین آسیب‌هایی برای خودرو‌ها پیش بیاید نفس هایم را به شماره می‌انداخت.

به آنی دلم برای «نظم» تنگ شد، نظمی که حتی باوجود بی مبالاتی معدودی از رانندگان بازهم برقرار بود. «قرار»! چه کلمه پرمعنا و زیبایی! این روز‌ها این بلبشو، قرار را از دل همه ما ربوده است و اضطراب و ناآرامی را در چهره مردم می‌توانیم ببینیم. مغازه‌هایی که باوجود اوضاع سخت اقتصادی از ترس تخریب بسته شده است، درودیوار سیاه رنگ برخی بانک‌ها و فروشگاه‌هایی که به خاکستر نشسته‌اند و دل آدم از دیدنشان هُرّی پایین می‌ریزد.

دلم برای شهر آرام و امنمان تنگ شده است. قطع راه‌های ارتباطی با عزیزانمان ذهنیتی عجیب برای بیشترمان با خود به همراه دارد که انگار آب و برق و گاز هم نیست. اول فکر می‌کردم فقط من با این معضل روبه رو هستم که بی جهت دبه آب را برای مبادا پر می‌کنم یا لباس‌های چرک را زودتر از موعد در لباس شویی می‌ریزم تا پیش از قطع شدن برق کسی در خانه بی لباس نماند! اما این حال عجیب ناشی از تنش روانی این روز‌ها را به تناوب از بیشتر عزیزان و دوستانم نیز شنیده‌ام.

کاش باور کنیم به هر دلیل، سال هاست که همه ما مردم ایران عزیز، درد‌ها و رنج‌های فراوانی را تجربه کرده‌ایم، اما تخریب و برهم زدن آرامش شهر و همشهریان گرهی از کارمان باز نمی‌کند که هیچ، گره را کورتر هم می‌کند. هرچند به جز سرمایه‌های مالی و اجتماعی به سرمایه جانی و انسانی جامعه مان هم آسیبی جبران ناپذیر وارد شده است. باور کنید حس ناامنی از خود ناامنی بدتر است. بیایید با کلام که نعمت شریف الهی است با هم گفت‌و‌گو کنیم نه با جبر و زور.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.