از آموزش تا اشتغال؛ روایتی از آموزش خیاطی که به اشتغال بانوان و فعالیت‌های خیرخواهانه رسید دستور پخت آش سرد سبزواری با طعمی بی‌نظیر برای روزهای گرم تابستان آغاز فصل جدید لیگ برتر فوتسال زنان از ۳ مهر| آیا حضور ۱۶ تیم چالش برانگیز است؟ بیماری‌های غیرواگیر، مهم‌ترین عامل مرگ‌ومیر زنان ایرانی طی ۴۵ سال اخیر پایان رقابت‌های والیبال بانوان هفدهمین المپیاد ورزشی محلات منطقه ۴ شهرداری مشهد ما هم هستیم پس می‌توانیم چند فوت و فن ساده برای استفاده از قابلمه به جای فر چرا هیچ کدام از خواستگارهایم را نمی‌پسندم؟ ۵ بازیکن خراسان رضوی به اردوی ملی فوتسال بانوان دعوت شدند مشهد میزبان مسابقات قهرمانی کشور بانوان کاراته شد خانه‌داری | نگهداری گوجه‌فرنگی در فریزر، بهترین و اقتصادی‌ترین راهکار است چرا برخی از بچه‌ها در خانه رفتار متفاوتی دارند؟ | پیشنهاد یک مهارت ساده و بسیار کاربردی به مادران انتصاب یک بانوی ایرانی به عنوان نخستین نماینده ایران در انجمن جهانی حقوق پزشکی (WAML) تجرد قطعی در جامعه ایرانی به یک انتخاب اجباری تبدیل شده است اختتامیه هشتمین کنگره بین‌المللی شعر زنان عاشورایی در مشهد برگزار می‌شود ۸۷ درصد کودکان در مراکز نگهداری بهزیستی کشور، بدسرپرست هستند شیر مادر؛ محافظ قدرتمند نوزاد مقابل ابتلا به بیماری‌های عفونی این غذای اصیل کردی، رقیب سرسخت قرمه سبزی است + دستور پخت
سرخط خبرها
میراث مادربزرگ

میراث مادربزرگ

  • کد خبر: ۴۰۰۵۱۰
  • ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۴:۴۷
  • ۱
در ایام نوجوانی‌ام، شب‌هایی که فردایش به هر دلیلی مدرسه تعطیل بود، باروبُنه را جمع می‌کردم و به خانه مادرجان می‌رفتم.

ملیکا محمودی حسین‌آباد، دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات زن و خانواده | شهرآرانیوز: در ایام نوجوانی‌ام، شب‌هایی که فردایش به هر دلیلی مدرسه تعطیل بود، باروبُنه را جمع می‌کردم و به خانه مادرجان می‌رفتم. گاهی آنقدر وسایل برمی‌داشتم که هرکس مرا می‌دید فکر می‌کرد عازم سفر هستم.

هرسال شب ۲۲بهمن دلم می‌خواست روایت دسته اول آن سال‌های قبل از انقلاب و پیروزی انقلاب را از زبان شیرین و با لهجه‌ مشهدی «مادرجان» بشنوم. یک‌جوری سر صحبت را باز می‌کردم و از قبل برایش چای لیوانی خوش‌رنگی می‌ریختم همراه نعلبکی لبه‌طلایی و آب‌نبات‌های حاجی دارچینی می‌بردم و کنار دستش می‌نشستم.

او می‌گفت و من مدام در ذهنم خودم را جای جوانی‌اش می‌گذاشتم که جوادش را یک‌دستی بغل می‌کرده و عکس امام(ره) را که روی مقوا چسبانده بوده تا پاره نشود، با دست دیگر می‌گرفته و لبه چادر رنگی‌اش را مثل همین حالا با دندان نگه می‌داشته و یک نفس تا میدان شهدا می‌رفته برای شعاردادن.

از انقلابی که پیروز کرده بودند، می‌گفت. تا به خودمان می‌آمدیم، شب از نیمه گذشته و می‌رسیدیم به آن جا‌هایی که از مسجد محل کاموا می‌گرفته و کلاه و شال‌گردن برای رزمنده‌ها، از شب که بچه‌هایش می‌خوابیدند یعنی در تنها وقت خالی‌اش تا خود صبح می‌بافته و گاهی می‌رفته مسجد و لباس خونی رزمنده‌ها را می‌شسته و چقدر به حال مادر آن رزمنده صاحب لباس، که معلوم نیست شهید شده یا نه در همان حال گریه می‌کرده.

همیشه به حال مادرجان غبطه می‌خوردم؛ چه چیز‌هایی دیده بود. چه خاطرات دسته‌اولی از جنس حماسه داشت، خودش یک تاریخ شفاهی بود.‌ می‌توانست نوه نوجوان و پرجنب‌وجوشش را ساعت‌ها سرگرم و مدهوش خاطرات شیرین روز‌های جوانی‌اش کند.

دلم می‌خواست در دوران انقلاب و جنگ به دنیا می‌آمدم و آن حماسه‌ها را از نزدیک می‌دیدم و گاهی فکر می‌کردم چه مادربزرگ حوصله‌سربر و بی‌خاطره‌ای می‌شوم که هیچ اتفاق تاریخی را به یاد نمی‌آورم.

دنیا دوران رکودش به من رسیده

ده سال از این خاطره گذشت و من هم حماسه‌ها دیدم شاید حماسه‌هایی که من دیده‌ام غایت آن شروع مادربزرگ در دهه ۵۰ بوده باشد.

شاید آن نفرینی که او به جان کارتر کرده بود، الان در حق ترامپ گرفته باشد و البته من می‌دانم دعای مادربزرگ‌ها همیشه مستجاب می‌شود.

من هم مثل جوانی‌اش چادرم را با چنگ‌ودندان نگه می‌دارم و الان عکس «آقا سیدمجتبی» را روی مقوایی چسباندم و هر شب یک‌نفس تا میدان شهدا می‌روم. می‌روم که انقلابی را که مادرجان به من سپرد، به دست صاحبش بسپارم.

در این مجال آخر، همین قدر بگویم گل خاطرات زمان مادربزرگی‌ام را گذاشتم برای خاطره‌ای از جنگ رمضان که به ظهور انجامید.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۴:۲۶ - ۱۴۰۴/۱۲/۲۹
0
0
قشنگ بود . ظهور امام زمان انشاالله