روایتی از حمایت پدر صنعت موشکی از تحقق رویای دختران کوهنورد ایرانی در یک مستند خانه‌داری| شستن برنج یک مزیت مهم دارد ویژگی‌های بارز حضرت‌ام‌البنین (س)؛ مادر بزرگوار حضرت ابوالفضل (ع) ضرورت تدوین «سند ارتقای وضعیت زنان و خانواده» در استان سیستان و بلوچستان رهبر شهید چه میراثی برای حمایت از زنان در برابر خشونت به جا گذاشتند؟ دختران ترامپولین‌کار ایران بعد از ۴۷ سال به بازی‌های آسیایی ناگویا رسیدند حضرت زینب (س)، تجلی مفهومی فراتر از مقاومت زنان، پایه‌های اصلی پایداری اجتماعی در جامعه| اثرگذاری نهاد خانواده در جنگ تحمیلی دیده شد چرا همسرتان از دستتان عصبانی است؟ | قاتل خاموشی که بلد نیستید و رابطه‌تان را نابود می‌کند برداشت نادرست برخی از کاربران، چالش ایجاد کرد| بازنشر خبر فوت «پیرترین زن ایران» پس از ۸ سال راز روضه‌‌های محرم بی‌بی‌جان که ۲۳ سال است در مشهد تعطیل نشده دعوا بر سر جای پارک خودرو در مشهد، جان دختر جوان را نجات داد | راز بزرگی که در کلانتری سجاد برملا شد تاکید بر گسترش همکاری‌های مشترک در حوزه زنان و خانواده، محور گفت و گوی تلفنی زهرا بهروز آذر و همتای تاجیکستانی چای سبز جایگاه ویژه‌ای در سبک زندگی سالم دارد| معرفی مهم‌ترین خواص نکات مهمی که برای پخت و توزیع غذای نذری باید رعایت شود دعوای شما با همسرتان، می‌تواند شروع یک خیانت باشد + راهکارها نتیجه یک تحقیق روی ۸ هزار جوان ایرانی فاش کرد: تحصیل‌کرده‌هاو پولدارها کمتر بچه می‌خواهند ! این مواد شیمیایی را از زندگی‌تان حذف کنید تا بارداری سالم‌تری داشته باشید
سرخط خبرها
​قرار روز‌های بی قرار

​قرار روز‌های بی قرار

  • کد خبر: ۴۱۵۶۶۲
  • ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۳۳
«ملیحه جنگ شد.» ساعت ۸:۰۵ صبح بیست‌وسوم خرداد ۱۴۰۴ همراه بوی پیازداغ با پس زمینه صدای اخبار از نشیمن خانه، چشمم به این پیامک میخکوب شد.

پرده اول: هیچ جنگی حریف عشق نیست

«ملیحه جنگ شد.» ساعت ۸:۰۵ صبح بیست‌وسوم خرداد ۱۴۰۴ همراه بوی پیازداغ با پس زمینه صدای اخبار از نشیمن خانه، چشمم به این پیامک میخکوب شد. از طرف کسی که قرار بود چند ساعت دیگر برای بستن یک پیمان مادام العمر میهمان همین خانه باشد. دیدن مامان و بابا در نزدیک‌ترین نقطه به تلویزیون، اولین تصویر روز بله برون را تکمیل کرد. «جنگ شد بابا ولی تو به هیچی فکر نکن.» فکر نکردن آخرین گزینه‌ای است که در آن لحظه می‌توانم به آن فکر کنم.

چند روز گذشته هزاربار تصویر این روز را در ذهنم چیده بودم، اما هیچ کدامش حتی رد کم رنگی از جنگ هم نداشت. باید انتخاب می‌کردم، شنیدن و خواندن اخبار یا بررسی چک لیستی که برای انجامش فقط چند ساعت وقت دارم. به اندازه فاصله مشهد تا کاشمر. انتخابم چک لیست است. لباس کرم داخل کاور پلاستیکی بدون هیچ مشکلی برای بار دهم تیک. شال و کیف و کفش قرمز تیک. تک تک خریدها، تیک.

بازهم کار‌های خرده ریزه زیادی مانده، گرفتن گل تازه و سینی تزیین شده، شستن میوه ها، چیدن شیرینی و. هیچ وقت فکر نمی‌کردم گل‌ها را با پس زمینه صدای اخبار در گلدان بچینم. مدام در ذهنم تکرار می‌کنم، خاطره می‌شود. امروز، خانه از هر صبح دیگری شلوغ‌تر است. میهمان‌ها می‌رسند. گل و شیرینی. خنده.

پرده دوم: عشق صلح ابدی است

عکس یادگاری و پیمانی که حالا رنگ و بوی رسمی تری به خود می‌گیرد. ۱۲روز بعد، ساعت ۸ صبح چهارم تیر ۱۴۰۴. باب الجواد (ع). سلام بر امام مهربان. چند ساعتی از خبر آتش بس گذشته و ما به سمت رواق دارالحجه‌ می‌رویم. حرم هنوز خلوت‌تر از روز‌های قبل است. با این همه تبریک، دعای خوشبختی و ردوبدل شدن حس خوب از هر سو به سمتمان سرازیر می‌شود.

«موقع عقد دعا مستجابه. مریض دارم، مریض‌ها و گرفتار‌ها رو فراموش نکن» این جمله را چند بار می‌شنوم. فراموش نمی‌کنم. از پله‌های رواق پایین می‌رویم. می‌خواهیم اصل پیمانمان را در سایه خورشید ببندیم. کنار عزیزانمان می‌نشینیم. فارغ از اضطراب روز‌هایی که گذشت، به آینه نگاه‌ می‌کنیم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.