از آموزش تا اشتغال؛ روایتی از آموزش خیاطی که به اشتغال بانوان و فعالیت‌های خیرخواهانه رسید دستور پخت آش سرد سبزواری با طعمی بی‌نظیر برای روزهای گرم تابستان آغاز فصل جدید لیگ برتر فوتسال زنان از ۳ مهر| آیا حضور ۱۶ تیم چالش برانگیز است؟ بیماری‌های غیرواگیر، مهم‌ترین عامل مرگ‌ومیر زنان ایرانی طی ۴۵ سال اخیر پایان رقابت‌های والیبال بانوان هفدهمین المپیاد ورزشی محلات منطقه ۴ شهرداری مشهد ما هم هستیم پس می‌توانیم چند فوت و فن ساده برای استفاده از قابلمه به جای فر چرا هیچ کدام از خواستگارهایم را نمی‌پسندم؟ ۵ بازیکن خراسان رضوی به اردوی ملی فوتسال بانوان دعوت شدند مشهد میزبان مسابقات قهرمانی کشور بانوان کاراته شد خانه‌داری | نگهداری گوجه‌فرنگی در فریزر، بهترین و اقتصادی‌ترین راهکار است چرا برخی از بچه‌ها در خانه رفتار متفاوتی دارند؟ | پیشنهاد یک مهارت ساده و بسیار کاربردی به مادران انتصاب یک بانوی ایرانی به عنوان نخستین نماینده ایران در انجمن جهانی حقوق پزشکی (WAML) تجرد قطعی در جامعه ایرانی به یک انتخاب اجباری تبدیل شده است اختتامیه هشتمین کنگره بین‌المللی شعر زنان عاشورایی در مشهد برگزار می‌شود ۸۷ درصد کودکان در مراکز نگهداری بهزیستی کشور، بدسرپرست هستند شیر مادر؛ محافظ قدرتمند نوزاد مقابل ابتلا به بیماری‌های عفونی این غذای اصیل کردی، رقیب سرسخت قرمه سبزی است + دستور پخت
سرخط خبرها
​قرار روز‌های بی قرار

​قرار روز‌های بی قرار

  • کد خبر: ۴۱۵۶۶۲
  • ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۳۳
«ملیحه جنگ شد.» ساعت ۸:۰۵ صبح بیست‌وسوم خرداد ۱۴۰۴ همراه بوی پیازداغ با پس زمینه صدای اخبار از نشیمن خانه، چشمم به این پیامک میخکوب شد.
ملیحه فلاح
نویسنده ملیحه فلاح

پرده اول: هیچ جنگی حریف عشق نیست

«ملیحه جنگ شد.» ساعت ۸:۰۵ صبح بیست‌وسوم خرداد ۱۴۰۴ همراه بوی پیازداغ با پس زمینه صدای اخبار از نشیمن خانه، چشمم به این پیامک میخکوب شد. از طرف کسی که قرار بود چند ساعت دیگر برای بستن یک پیمان مادام العمر میهمان همین خانه باشد. دیدن مامان و بابا در نزدیک‌ترین نقطه به تلویزیون، اولین تصویر روز بله برون را تکمیل کرد. «جنگ شد بابا ولی تو به هیچی فکر نکن.» فکر نکردن آخرین گزینه‌ای است که در آن لحظه می‌توانم به آن فکر کنم.

چند روز گذشته هزاربار تصویر این روز را در ذهنم چیده بودم، اما هیچ کدامش حتی رد کم رنگی از جنگ هم نداشت. باید انتخاب می‌کردم، شنیدن و خواندن اخبار یا بررسی چک لیستی که برای انجامش فقط چند ساعت وقت دارم. به اندازه فاصله مشهد تا کاشمر. انتخابم چک لیست است. لباس کرم داخل کاور پلاستیکی بدون هیچ مشکلی برای بار دهم تیک. شال و کیف و کفش قرمز تیک. تک تک خریدها، تیک.

بازهم کار‌های خرده ریزه زیادی مانده، گرفتن گل تازه و سینی تزیین شده، شستن میوه ها، چیدن شیرینی و. هیچ وقت فکر نمی‌کردم گل‌ها را با پس زمینه صدای اخبار در گلدان بچینم. مدام در ذهنم تکرار می‌کنم، خاطره می‌شود. امروز، خانه از هر صبح دیگری شلوغ‌تر است. میهمان‌ها می‌رسند. گل و شیرینی. خنده.

پرده دوم: عشق صلح ابدی است

عکس یادگاری و پیمانی که حالا رنگ و بوی رسمی تری به خود می‌گیرد. ۱۲روز بعد، ساعت ۸ صبح چهارم تیر ۱۴۰۴. باب الجواد (ع). سلام بر امام مهربان. چند ساعتی از خبر آتش بس گذشته و ما به سمت رواق دارالحجه‌ می‌رویم. حرم هنوز خلوت‌تر از روز‌های قبل است. با این همه تبریک، دعای خوشبختی و ردوبدل شدن حس خوب از هر سو به سمتمان سرازیر می‌شود.

«موقع عقد دعا مستجابه. مریض دارم، مریض‌ها و گرفتار‌ها رو فراموش نکن» این جمله را چند بار می‌شنوم. فراموش نمی‌کنم. از پله‌های رواق پایین می‌رویم. می‌خواهیم اصل پیمانمان را در سایه خورشید ببندیم. کنار عزیزانمان می‌نشینیم. فارغ از اضطراب روز‌هایی که گذشت، به آینه نگاه‌ می‌کنیم.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.