به گزارش شهرآرانیوز؛ ینب البدری فرزند سید سامی البدری نماینده آیتالله سیستانی در بغداد است که با مردی ایرانی ازدواج کرده و در قم زندگی میکند. خودش این روزها در قم میزبان زائران مراسم تشییع رهبر شهیدمان بوده و میخواهد از حال و هوای این روزهای عراقیها برایمان بگوید.
صحبتهایش را از همان زمانی شروع میکند که عراقیها خبر شهادت حضرت آقا را شنیدند. زینب البدری میگوید: روز اول جنگ رمضان بود که مردم عراق زمزمه شهادت حضرت آقا را شنیده بودند ولی میگفتند تا خود ایران اعلام نکند، باور نمیکنیم. سحر بود که تلویزیون ایران اعلام کرد و امیدشان ناامید شد. در عراق غوغایی به پا شد. شبانه مردم به خیابانها آمدند و عزاداری میکردند. همانطور که ما وقتی خبر را شنیدیم مثل مرغ پرکنده در خانهبند نمیشدیم، آنها هم همین حال را داشتند.
من اوج این غم را در منزل خودمان هم دیدم. برادر من در جوانی از دنیا رفته و مادرم سالهاست پروفایل موبایلش عکس برادرم است. صبحی که حضرت آقا به شهادت رسیدند، با مادرم که میخواستم تماس بگیرم دیدم عکس پروفایلش تغییر کرده و عکس حضرت آقا را بهجای عکس برادرم گذاشته است. برای خودم هم خیلی جالب بود. باورم نمیشد که کسی آنقدر برای مادرم عزیز باشد که عکسش را جایگزین عکس برادرم کند.
پدرم هم بهشدت ناراحت بود. من ایشان را بهخاطر موقعیت شغلیاش کم میبینیم ولی پیامش را در یوتیوب دیدم که به مردم ایران میگفت. خیلی الفاظ زیبایی برای آقا به کار میبردند که برای خودم هم جالب بود.
از زمانی که قرار شد پیکر حضرت آقا را تشییع کنند، خیلی از مردم عراق تقاضا کردند که برای شرکت در مراسم تشییع حضرت آقا به ایران بیایند. وقتی دیدند جمعیت خیلی زیادی درخواست کردند، تصمیم گرفتند از کشور ایران تقاضا کنند پیکر مطهر حضرت آقا برای تشییع به عراق برود.
این چند روزی که عراقیها خودشان را برای استقبال از رهبر شهیدمان آماده میکردند حال و هوای خاصی داشتند. قیامتی در عراق به پا شده است. یکی اتوبوس آماده میکند، دیگری موکب. آن یکی دسته عزاداری راه انداخته و با یزله و رجزخوانی به مراسم تشییع میرفتند. در استوریهایی که میگذاشتند سازماندهی میکردند که مثلاً از کدام خیابان بروند، چطور خودشان را به پیکر میرسانند.
عشایر عراق هم با جانودل اعلام میکردند که آمادگی پذیرایی از زائران مراسم تشییع را دارند.
«ای آنکه با کمترین اشاره، آمریکا را به هراس و لرزه انداختی.»
یکی از قشنگترین اتفاقاتی که این روزها افتاد این بود که شاعران عراقی در وصف حضرت آقا شعرهای خیلی جذابی سرودند. یک نمونه از شعرها این است که از حضرت آقا تعبیر میکند به کسی که آمریکا را به لرزه و اضطراب انداخته است.
مکانک خالی بس الموقف إشکبره
یا المرجف أمریکا بمحجس وغنزة
مو حکم القدر تشییعک بعاشور
ولا شغلة نسب لو أمک الزهرة
بس هی الکرامة تدخلک التاریخ
ونعشک یمکن المعصوم ینتظره
جنت تتمنی تمشی وتخدم الزوار
وتطلب للعراق وتکمل السفرة
لهذا السبب لمن شالوا التابوت
شموا بیه عطر موجود بالحضرة
راز دلبستگی عراقیها به حضرت آقا
حضرت آقا برای مردم عراق محبوبیت ویژهای دارند. ایشان مظهر قدرت مقابل استکبار است. ما از ابتدای ریاستجمهوری ایشان خیلی دوستشان داشتیم ولی از وقتی رهبر شدند علاقهمان بیشتر شد. قلب مهربانشان، تواضعشان، حمایتشان از شیعیان، ایستادگیشان مقابل آمریکا و اسرائیل برای ما عراقیها خیلی جذاب بود.
مادر عراقی با غرور میگفت: «دخترم از ایران آمده است»
جنگ رمضان که تمام شد به عراق رفتم تا خانوادهام را از نگرانی در بیاورم. آنجا متوجه شدم که ایران بعد از جنگ چقدر بیشتر از قبل سربلند شده است. هر جا میرفتیم، مادرم من را با غرور و افتخار به بقیه معرفی میکرد و میگفت: دخترم از ایران آمده است و آنها خیلی گرم از من استقبال میکردند. آنجا دیدم پرچم ایرانیها چقدر بالاست که جلوی آمریکا ایستادهاند. همهشان میگفتند: سازماندهی ایران بعد از جنگ خیلی عالی بود. خصوصاً در تجمعات شبانه. من شعرهای حماسی ایرانی را برایشان ترجمه میکردم. وقتی عراقیها برای کمک به ایران طلا و پول هدیه میدادند، تصاویرشان را با مداحیهای حماسی ایران تدوین کرده و کلیپ درست میکردیم.
عراقیها این عزت و سربلندی را از رهبری حضرت آقا میدانستند و معتقد بودند که ایشان به مردم جرئت ایستادگی دادند.
من خودم ارادت ویژهای به رهبر شهیدمان داشتم ولی موفق به دیدارشان نشده بودم. چند سال پیش با دخترم برای انجام کاری به میدان پاستور رفته بودیم. یکدفعه دخترم گفت: مامان اینجا خانه آقاست. بیاختیار گفتم: یکی از آرزوهای من این بود که به زیارتشان بیایم. همان جا ایستادم و در دلم گفتم: آقا کی من را دعوت میکنید به دیدارتان بیایم. دو ماه بعد من از عراق مهمان داشتم. به او زنگ زدند تا برای روز زن دعوتش کنند بیت رهبری. من اصرار کردم که من را هم ببرند. بالاخره آرزویم برآورده شد و روز زن مهمان بیت حضرت آقا شدم. آنجا درخواست کردم که چفیهشان را به من بدهند و خانمها برایم چفیهای از ایشان گرفتند.
چفیه آقا را که گرفتم باذوق عکسش را استوری کردم. همین که فامیلهایمان در عراق استوری را دیدند، کلی به من پیام دادند. اصرار میکردند که اجازه بده این چفیه را از نزدیک ببینیم. حتی چند نفر خواهش کردند که چفیه را با قیچی به قسمتهای کوچکتر تقسیم کن و یکتکه کوچک از چفیه را به ما بده ولی من قبول نکردم و گفتم: من این چفیه را برای نوهام نگه دارم. میخواهم نوهام را سرباز حضرت آقا بار بیاورم.
برای شرکت در تشییع، قید شغلش را زد
دیروز که برای تشییع حضرت آقا به مسجد جمکران رفته بودیم، چفیه را روی دوش همسرم انداختم ولی همهاش مراقب بودم تا گم نشود. در مراسم تشییع مردم را که نگاه میکردم میدیدم که طوری ضجه میزنند و گریه میکنند انگار پدر ازدستدادهاند. خیلی برایم جالب که مردم آنقدر از صمیم قلب حضرت آقا را دوست دارند.
این دوروزه منزل ما میزبان زائرانی بود که از اصفهان و شهرهای اطراف آمده بودند تا در مراسم تشییع آقا در جمکران شرکت کنند. عجیب این بود که یکی از مهمانان ما جوانی بود که از اصفهان آمده و در حوادث ۱۹ دی خیلی مخالف حضرت آقا بود ولی بهشدت گریه میکرد و میگفت: برایم مرخصی گرفتن از محل کارم سخت بود ولی حاضر بودم حتی کار خودم را از دست بدهم ولی برای تشییع آقا بیایم.
من خودم را تا قیامت مدیون حضرت آقا میدانم. فردا در خانهام برای ایشان مراسم ختم گرفتهام و به روضهخوان گفتهام: مجلس، مجلس رهبر شهیدمان است.
منبع: فارس