حضرت خدیجه (سلام‌الله علیها)؛ الگوی همسریِ آگاهانه و همراهیِ اجتماعی چرا سامانه باروری سالم نتوانست به وظایف خود درست عمل کند؟ جام باشگاه‌های فوتبال زنان آسیا | خاتون بم در جست‌وجوی صعود است تبریک پردیس احمدیه به مناسبت آغاز امامت حضرت مهدی (عج) + فیلم نوزاد ۵ کیلوگرمی با زایمان طبیعی در آران و بیدگل متولد شد آغاز رقابت‌های تکواندو آزاد جهانی زنان در روز‌های ۶ تا ۸ شهریورماه ۱۴۰۵ | تیم ملی ایران اعزام شد کنفدراسیون فوتبال آسیا از گلاره ناظمی، داور بین‌المللی فوتسال زنان تقدیر کرد قرارگاه «دختران، زنان، خانواده و جوانی جمعیت»؛ محوری تخصصی در رویداد «ایران پیروز» احکام شرعی بانوان | فتوای مراجع عظام تقلید درباره حدود شرعی مهریه چیست؟ آیا خوردن دسر مفید است یا مضر؟ کاهش دردهای قاعدگی با نوشیدن یک فنجان چای نعناع فلفلی + طرز تهیه رقابت‌های طناب‌کشی بانوان در هفدهمین المپیاد ورزشی محلات منطقه ۴ مشهد پایان یافت احکام شرعی بانوان | آیا کاشت مژه جایز است؟ معرفی چند راهکار حال‌خوب‌کن به مادران | وقت‌گذاشتن برای خودتان تجمل نیست روایت زندگانی حکیمه خاتون (س) و حدیثه خاتون (س) در رُمان «حاء مشدّد» ماموریت جدید بانوی مربی مشهدی فوتسال در لیگ برتر روایت زندگی مرحومه مهین افشان پور، از استادان برجسته نگارگری ایران هم زمان با سالروز درگذشتش تازه‌ترین لیست لوسیون‌ها و محصولات پوست غیرمجاز اعلام شد
سرخط خبرها
قبرستان لوازم خانگی

قبرستان لوازم خانگی

  • کد خبر: ۴۳۹۹۰۶
  • ۰۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۵
کم کم دارد انباری به قبرستانی برای لوازم خانگی تعمیرپذیر تبدیل می‌شود. مثل بیماری که اگر هزینه‌های درمانش جور می‌شد، از دست نمی‌رفت.

خمیر دست سازم را با حوصله روی صفحه کار پهن می‌کنم. یک ساعتی می‌شود خودم را توی آشپزخانه بند کرده‌ام برای پیراشکی‌هایی که خوب می‌دانم توی خانه ما چقدر مشتری دارد. یک چانه کوچک از خمیر را باز می‌کنم. قالب می‌زنم. مایه گوشتی را می‌گذارم روی خمیر و بعد با حوصله لبه‌ها را به هم می‌چسبانم. شش تای اول را که می‌پیچم، یک لایه از زرده تخم مرغ و زعفران را می‌کشم روی خمیر. دخترک روی پنجه پا ایستاده و با کنجکاوی به حرکت دست هایم نگاه می‌کند. همان اول کاری قول گرفته کنجد‌های مرحله آخر را او بپاشد روی خمیر.

حالا نوبتش رسیده. صندلی کوچک صورتی اش را می‌آورد می‌گذارد زیر پایش و بعد با انگشت‌های ظریف کودکانه، دانه‌های کنجد را به شکل نامنظمی روی خمیر می‌پاشد. او عاشق مراسم پیراشکی پختن است. این یکی از نزدیک‌ترین مراودات او با من و مجموعه آشپزخانه است.

می‌روم سراغ تستر کوچکم. حرارت را روی دمای بالا و پایین می‌گذارم. دخترک دارد روی آخرین پیراشکی را با دانه‌های کنجد، طرح یک لبخند می‌اندازد. سینی را برمی دارم. در تستر را که باز می‌کنم می‌بینم المنت بالایی خاموش مانده. کل دستگاه را خاموش می‌کنم. دوباره روشن می‌کنم. فقط المنت پایینی روشن می‌شود. از داخل دستگاه عکس می‌گیرم و نشان چت جی پی تی می‌دهم. می‌گوید به احتمال خیلی زیاد المنت بالایی سوخته و باید تعویض شود.

دخترک با نگاه منتظر به من و سینی پیراشکی‌ها نگاه می‌کند. از تصور هزینه تعمیر دستگاه تستر شانه هایم می‌افتد. به پیراشکی‌ها نگاه می‌کنم. چاره‌ای نیست جز سرخ کردن. روغن زیادی می‌برد. یک سوم آخر بطری روغن سرخ کردنی را می‌بینم و پشتم می‌لرزد. هنوز خیلی مانده تا موعد اعلام کالابرگ ها. معمولا از پختن غذا‌هایی که روغن زیادی مصرف کند، صرف نظر می‌کنم.

اما حالا چاره‌ای نیست. پیراشکی ها، یکی یکی توی روغن فراوان سرخ می‌شود و من به دستگاه ساندویچ ساز توی انباری فکر می‌کنم. این یکی هم، ماه‌ها پیش ایراد فنی پیدا کرد و دیگر هیچ وقت جایی توی سبد هزینه هایمان پیدا نکرد که به تعمیرگاه لوازم خانگی برود. باید توی انباری، جایی هم برای دستگاه تستر پیدا کنیم. انگار کم کم دارد انباری به قبرستانی برای لوازم خانگی تعمیرپذیر تبدیل می‌شود. مثل بیماری که اگر هزینه‌های درمانش جور می‌شد، از دست نمی‌رفت.

پیراشکی‌ها را برمی گردانم و به عقب‌تر می‌روم. به قبل از خرابی دستگاه تستر. به خرابی ماشین که نمی‌شد آن را توی انباری جا داد. باید تعمیر می‌شد. هربار به جور کردن پول تعمیر ماشین فکر می‌کنم، احساس می‌کنم بازنده‌ترین آدم این حوالی‌ام. هیچ وقت فکرش را نمی‌کردم یکی از آن طلا‌های سبکی که به نیت پس انداز برای خرید خانه با ته مانده حقوق سال‌های گذشته خریده بودم، برای تعمیر و تعویض قطعات ماشین بفروشیم.

مگر فروختن طلا برای خرید خانه و عوض کردن ماشین مدل بالاتر نبود؟ مامان اصرار داشت قرض بگیریم، اما قرض گرفتن، پس دادن دارد. وسط این همه هزینه و قسط و ماجرا، بدهی برای تعمیر خودرو دیگر از توان روح و روانمان خارج بود. پیراشکی‌ها را از روغن بیرون می‌کشم. ته مانده روغن توی تابه را خالی می‌کنم توی سینک و برای ته کشیدن روغن توی بطری آه می‌کشم. برای خراب شدن تستر. برای خراب شدن ساندویچ ساز. برای فروختن آن پلاک طلای سبکی که طرح یک شاخه گل خمیده زیبا داشت.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.