تشییع تاریخی رهبر شهید و فرزانه انقلاب اسلامی، آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای، فقط یک آیین وداع با یک شخصیت بزرگ نیست، بلکه رخدادی است که میتواند آغازگر روندهایی تازه در ایران، منطقه و حتی در افکار عمومی جهان باشد. از این منظر، عظمت این تشییع صرفا در شمار شرکتکنندگان خلاصه نمیشود، بلکه در پیام و معنایی است که از دل این حضور گسترده به جامعه ایران و جهانیان مخابره خواهد شد. برهمیناساس، این تشییع میتواند تشدیدکننده روندهایی همچون بیداری ملتها، افزایش خودباوری ایرانیان، تقویت روحیه استقلالخواهی و توجه دوباره به جایگاه ایران در معادلات آینده باشد.
بیشک ایران پس از این رخداد میتواند با قدرتی تازه در عرصه منطقهای و جهانی ظاهر شود؛ قدرتی که نه صرفا در عرصه سیاسی، بلکه در سرمایه اجتماعی، هویت ملی و ظرفیت تمدنی خود را نشان خواهد داد و ایران را به اقیانوسی از اندیشه استقلال، خرد انسانی و مقاومت در برابر سلطه تعبیر میکند؛ اقیانوسی که کشتی اندیشه ناب استقلال و کرامت انسانی میتواند در آن به حرکت درآید و ملتهای دیگر نیز از آن الهام بگیرند.
درعینحال، این تشییع تنها یک رخداد داخلی نخواهد بود، بلکه پیامی جهانی خواهد داشت. بر همین اساس، تأکید میشود که همه ظرفیت ایرانیان خارج از کشور، نخبگان، دانشگاهیان، فعالان فرهنگی و رسانهای و همچنین امکانات سفارتخانهها، نمایندگیهای جمهوری اسلامی ایران و دیپلماتهای ایرانی برای بازتاب این پیام به کار گرفته شود تا روایت این حضور مردمی به افکار عمومی جهان منتقل گردد.
همچنین همه آزادیخواهان جهان میتوانند در رساندن این پیام نقشآفرین باشند و یکایک و فرد فرد ایرانیان حاضر در عرصه نیز پیام این شهادت را «زینبگونه» برای تاریخ روایت کنند. همانگونه که در تاریخ اسلام از رسوا شدن یزید سخن گفته شده است، این تشییع نیز، رخدادی سترگ است که میتواند موجب داوری دوباره افکار عمومی درباره سیاستها و عملکرد دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی شود و شخص ترامپ نیز در پرتو این رخداد، بیش از گذشته در معرض قضاوت تاریخی قرار خواهد گرفت چرا که این تشییع عاملی برای آشکارتر شدن داوری افکار عمومی نسبت به عملکرد این جنایتکار تاریخ (ترامپ) است.
بیشک ترامپ در مسیری قرار گرفته که قضاوت تاریخ درباره آن، برای آیندگان عبرتآموز خواهد بود و باید تاوان شقاوتها و جنگ طلبیها و یاوه گوییهای خود را بدهد و به عنوان رسواترین جبار ستمگر و تروریست تاریخ معرفی خواهد شد و ننگ ابدی و مُهر زبونی بر پیشانی او و نسلهای آینده اش حک خواهد شد. اما شاید مهمترین موضوع، نه خود مراسم، بلکه آن چیزی باشد که پس از پایان مراسم آغاز میشود.
هر تشییع تاریخی، اگر تنها در قاب تصاویر، آمارها و گزارشها باقی بماند، به مرور زمان به خاطرهای بزرگ، اما کماثر تبدیل خواهد شد؛ لذا ارزش واقعی چنینحضوری آن است که به سرمایه اجتماعی تبدیل شود؛ سرمایهای که بتواند امید، اعتماد، همبستگی و احساس مسئولیت ملی را تقویت کند. از همین رو، پایان مراسم درحقیقت آغاز مسئولیتی بزرگتر خواهدبود. بزرگترین فرصت پس از این تشییع، حفظ سرمایه اجتماعی حاصل از آن است.
سرمایه اجتماعی، مهمترین دارایی هر ملت در بزنگاههای تاریخی است و اگر این سرمایه به درستی مدیریت نشود، امکان فرسایش آن وجود دارد. از اینرو، نباید اجازه داد این حضور عظیم صرفا به یک خاطره باشکوه تبدیل شود. رسانهها، نهادهای فرهنگی، دانشگاهها، صاحبان اندیشه، هنرمندان و مدیران فرهنگی باید این رخداد را به نقطه آغاز یک گفتوگوی ملی و یک گفتمان پایدار تبدیل کنند؛ گفتمانی که محور آن همبستگی، مسئولیتپذیری، امید، مشارکت اجتماعی و حفظ انسجام ملی باشد؛ بنابراین خیزش مردم ایران در این مراسم میتواند روند بیداری جهانی و توجه دوباره به اندیشههای اسلامی و رویکردهای ایرانی در کسب استقلال ملتها را تحت تأثیر قرار دهد.
بر همین اساس، «الگوی ایرانی استقلال و دفاع از بشریت» بار دیگر نمود مییابد، الگویی که ظرفیت اثرگذاری بر تحولات آینده را دارد، همچنان که اروپا جایگاه پیشین خود را در ادعاهای حقوق بشری از دست داده و آمریکا نیز با بحرانی در عرصه اندیشه و مشروعیت مواجه شده است. تحولات سالهای اخیر محرز کرد که غرب نتوانسته است استقلال ایران و نقش پیشگام آن در جهان را تحمل کند و به همین دلیل، به جای مواجهه با اندیشه، به خشونت و ترور روی آورده است.
امروز، ایران در جایگاه پیشآهنگ خرد بشری برای مقابله با استکبار، سلطه و آنچه شیطان بزرگ خوانده میشود، ایستاده است و این روند اقتدار، بسیاری از تحولات دیگر را نیز شتاب خواهد بخشید. کانون این تغییرات، بیداری ملتها و بهحاشیهرفتن ستمگران و دشمنان استکباری جهان خواهد بود و آثار اجتماعی و سیاسی این خیزش مردمی ممکن است تا سالها ادامه پیدا کند.
اکنون اروپا به حاشیه رفته است و دیگر توان ادعای حقوق بشری را نمیتواند داشته باشد و آمریکا دچار فروپاشی تفکر شده است، چرا که آمریکاییها و بهطورکلی غربیها نتوانستند استقلال ایران و پیشگامی ایران در صلح طلبی را تحمل کنند؛ لذا آنان خشونت و خوی وحشیانه خود را با ترور رهبر ایران و فرماندهان ایرانی و به طور کلی مردمان ایران نشان دادند و اثبات کردند که چقدر در برابر این اندیشه پاک حقیرند و اندیشه را با مشت و ترور پاسخ میدهند.
اما زندگی و نحوه شهادت رهبر فرزانه و شهیدمان، ایشان را به الگویی ماندگار برای آینده بشریت تبدیل کرده و تشییع تاریخی و بیمانندشان در این برهه نیز خود رخدادی عظیم و بیبدیل در تاریخ خواهد شد. سوگ ایرانیان در این زمینه نمونهای کمنظیر از همبستگی ملی تلقی میشود؛ حماسهای که دامنه و عمق آن حتی از بسیاری از تراژدیهای بزرگ ادبی نیز فراتر خواهد رفت.
با این همه، مهمترین وظیفه پس از این تشییع تاریخی، جلوگیری از فرصتسوزی است؛ لذا اگر این حضور عظیم مردمی به افزایش اعتماد عمومی، تقویت سرمایه اجتماعی، گسترش گفتوگوی ملی، ثبت روایتهای مردمی، تولید آثار ماندگار فرهنگی و هنری، بهرهگیری از ظرفیت ایرانیان خارج از کشور و انتقال این تجربه به نسلهای آینده منجر شود، آنگاه این تشییع صرفا یک مراسم نخواهد بود، بلکه به نقطه آغاز یک فصل تازه در حافظه تاریخی ملت ایران تبدیل خواهد شد.
ارزش چنینرخدادی نه فقط در شکوه روز برگزاری آن، بلکه در توانایی تبدیل احساس مشترک مردم به سرمایهای پایدار برای آینده کشور است؛ سرمایهای که حفظ آن، مسئولیتی تاریخی بر دوش همه رسانهها، نخبگان، مدیران فرهنگی و همه کسانی است که خود را در برابر آینده این سرزمین مسئول میدانند.