صفحه نخست

سیاست

اقتصاد

جامعه

فرهنگ‌وهنر

ورزش

علم و فناوری

دین و فرهنگ رضوی

مشهد

چندرسانه‌ای

شهربانو

افغانستان

عکس

کودک

پخش زنده

جام جهانی 2026

صفحات داخلی

و چه می‌دانی صَرخِه چیست؟

  • کد خبر: ۴۲۹۲۲۲
  • ۱۸ تير ۱۴۰۵ - ۱۵:۲۳
همه عراق امروز آمده بود تشییع، گرمای هوا مغز را مذاب می‌کند و از سوراخ‌های بینی جاری می‌سازد، موکب‌ها هنوز درست و درمان راه نیفتاده‌اند، تا اربعین یک ماه مانده ولی این کرامت و سفره‌داری عراقی‌ها انتها ندارد.
حامد عسکری
نویسنده حامد عسکری

ابوصالح دارد با همسرجوانش آن طرف خط حرف می‌زند، بعد مکث می‌کند، بعد عکس‌هایی که از مراسم گرفته را می‌فرستد، بعد دوباره گوشی را می‌چسباند به گوشش محتوای عکس را توضیح می‌دهد، یک دست به گوشی و یک دست به فرمان سی‌و‌چندساعت نخوابیدن را داریم با محمد و مهدی و مهدی در عجیب‌ترین روز قرن سپری می‌کنیم، محمد راننده ماست، زن جوانش بار شیشه دارد نمی‌توانسته بیاید و محمد قول داده به جایش راه برود، قدم بزند، دعاکند، گریه کند و این چک کردن لیست کار‌ها در جاده نجف به کربلا دارد کنترل می‌شود، گریه کردی؟ راه رفتی؟ کمک کردی در موکب؟

محمد همه را نعم والله می‌گوید و بعد عکسش را می‌فرستد و این جیک‌جیک گنجشکانه ادامه دارد. من و محمد و مهدی و مهدی صدسال دیگر نیستیم ولی نوه‌هایمان احتمالا تعریف می‌کنند که بابابزرگ‌های ما برای تشییع خامنه‌ای بزرگ کندند رفتند عراق.

همه عراق امروز آمده بود تشییع، گرمای هوا مغز را مذاب می‌کند و از سوراخ‌های بینی جاری می‌سازد، موکب‌ها هنوز درست و درمان راه نیفتاده‌اند، تا اربعین یک ماه مانده ولی این کرامت و سفره‌داری عراقی‌ها انتها ندارد. عراق صبح و ظهر و شب ندارد. تابستان‌های عراق یا شب دارد یا روز، یعنی خورشید یا هست یا نیست، روزهایش این‌گونه است که از همان اول صبح سشوار الهی روشن است تا غروب، غروب هم زمین شروع می‌کند به پس دادن گرما تا دم صبح و دوباره روز از نو خورشید از نو‌... در همین حرارت مردم آمده بودند.

از ساعت ۶ عصر که آقا وارد نجف شد همه گوشه خیابان منتظرش بودند تا وقتی که ۹:۳۰ صبح به ما رسید، بالاخره آمد، دوربین را روشن کردم، گفتم یک دوستی دارم که هفتاد سال است زیارت نیامده و با تعجب می‌پرسیدند مگر چند سالش است و من جواب می‌دادم هشتادوشش سال. 

یکی می‌گفت من پول بلیتش را می‌دهم اگر ندارد، یکی می‌گفت بیاید خانه ما، یکی می‌گفت پول می‌دهم برایش ببر، بعد من عکسش را نشانشان می‌دادم و همه اشکی می‌شدند و گریه ... ماشین حامل پیکر مطهرش زیر پل ثورعشرین به من رسید. تماشای آن تابوت معطر چشمم را نوازش کرد به اشک و زن‌ها لیک می‌کشیدند و مرد‌ها مثل برادرمرده دست بر کمر و بیچاره صیحه می‌زدند. 

زبان عربی را خیلی دوست دارم، دلیلش هم این است که برای جزئی‌ترین کارهایشان هم کلمه ساخته‌اند، مثلا به گریه‌ای از سر غریبی و مظلومی و از دست دادن مهیب که تولید شود می‌گویند صرخه، صرخه یک ناله دفعی است، جملات بریده‌اند، مشت دارند و قلبت را مچاله می‌کنند در آنی، مثال؟ بروید توی گوگل جست‌و‌جو کنید مادر ماکان نصیری. یک جایی است که مامان ماکان نصیری میکروفون به دست است، یکهو با ناله‌ای جانسوز می‌گوید: ماکان مامان بیا دیگه و می‌دانیم ماکان نمی‌آید و قلب می‌رود که بپاشد. پشت سر تابوت در عراق امروز همه صرخه می‌کردند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.