عملیات مرصاد نیز از در شمار همین واقعهها است. اگر آن را صرفاً آخرین نبرد نظامی جنگ هشتساله بدانیم، حق آن را ادا نکردهایم.
مرصاد، درسی است که باید بارها خواند چه با انهدام منافقین، رسمِ نفاق باقی است. در ۵ مرداد ۱۳۶۷، جمهوری اسلامی با سازمانی روبهرو شد که از مرز مخالفت سیاسی عبور کرده و به بخشی از ماشین جنگی صدام تبدیل شده بود.
دیگر سخن از رقابت سیاسی یا حتی معارضه ایدئولوژیک نبود. دشمنی با هویت و تاریخ و جغرافیای ایران را برگزیده و در لشکر دشمن صف بسته بودند. باید این غده بدخیم را جراحی میکردیم، اما جراحی، پایان علم پزشکی در سلامت سازی نیست. در حوزه مسائل اجتماعی، فرهنگی و امنیتی نیز همین گونه است. نباید گمان کنیم با کمرشکن کردن یک سازمان جهنمی، درهای جهنم بسته و مسئله نیز پایان یافته است.
تاریخ سیاست، بارها نشان داده است که سازمانها میمیرند، اما الگوهای رفتاری، اگر زمینه اجتماعی و سیاسیشان باقی بماند، دوباره متولد میشوند. نامها تغییر میکنند، صورتها عوض میشوند، اما بیماری، اگر درمان نشود، با علائمی تازه بازمیگردد. از همین رو، شاید امروز بیش از آنکه باید درباره «منافقین» سخن گفت، باید درباره «نفاق» اندیشید.
در دهه شصت، نفاق خود را با اسلحه، انفجار و ترور نشان میداد. امروز اگر همان بیماری بخواهد بازتولید شود، الزاماً با همان ابزارها بازنمیگردد. زمانه عوض شده است. اکنون میدان نبرد، بیش از آنکه خیابان باشد، ذهن جامعه است. بیش از آنکه ترور جسم باشد، فرسایش اعتبار است. بیش از آنکه حذف فیزیکی باشد، حذف سرمایههای انسانی است. هر جامعهای که قلههای خود را کوتاه کند، دیر یا زود در دشت سیاست سرگردان خواهد شد. هیچ کشوری تنها با نهادهایش اداره نمیشود.
کشورها به شخصیتهای ملی نیز نیاز دارند. به انسانهایی که در بزنگاههای تاریخی، اعتماد عمومی را نمایندگی کنند و میان جامعه و حاکمیت پل بزنند. اگر این سرمایهها، یکی پس از دیگری، در گرداب تخریب، انگزنی و حذف فرسوده شوند، در روز حادثه چیزی برای اتکا باقی نمیماند. همان مسئلهای که امروز هم با آن مواجهیم. برخی از قلهها را دشمن با ترور فیزیکی از میان برداشت و برخی را به قلم و زبان خودمان از هم پاشاند تا برسیم به امروزی که با فقر چهرههای ملی و محور مواجهیم.
شاید آن روزها و حتی امروز که داریم به چهرههای موجه حمله میکنیم نمیدانستیم و ندانیم که سرمایهها و پشتوانههای روز مبادا را نابود میکنیم و دست دشمن میشویم در هموار کردن راه پایش، اما در نتیجه فرق نمیکند. نفوذ محصول داده است متاسفانه. ما- حتی با نیت خیر- و اشتباه گرفتن شباهت با اصالت به جایی رسیدهایم که میدان را به ظاهرسازان واگذاشتهایم. یک قاب تعریف کردیم برای همه. گفتیم همه باید کپی همین صفحه باشند. همین هم راه را برای نفوذ با کمترین هزینه فراهم کرد.
کلاهی، کشمیری، زری باف در چهره با انقلابیون واقعی مو نمیزدند. زبان شان هم تندتر بود اما... بدانیم دشمن هوشیار است. ساختن انسانهای شبیه هم- برای نفوذ- نیزآسان است. آنچه دشوار مینماید پرورش انسانهای صادق، مستقل و مسئول است؛ که همین استقلال شان گاه ناهمراهی معنا میشود، اما همراهی واقعی را باید در گامهای آنان دید. ظاهرنماها بستر رشد نفاقاند. آنجا که ظاهر، جای باطن را میگیرد و وفاداری به قالب، جای وفاداری به حقیقت را. خطر چنین وضعیتی آن است که با همه نشانههای ظاهری همراهی، در عمل سرمایههای همان نظام را مستهلک شود. این، پیچیدهترین صورت نفاق است، زیرا از بیرون کمتر دیده میشود و از درون، بیشتر آسیب میزند. کم هم آسیب نخوردهایم از این نفاق نفوذ یافته.
همین امروز هم به تامل میشود دید برخیها با ظاهر موجه، به موجهترین چهرههای نظام آسیب میزنند. حتی راه به تصمیم سازیهای ناروا باز میکنند و نتیجه میشود آنچه دشمن با حضور میدانی خود در تحقق آن ناکام میماند، اما کامش شیرین میشود به این نقش آفرینی ها. هوشیار باشیم. نفاق دارد ریشه میدواند حتی اگر هیچ عضو سازمان جهنمی منافقیت زنده نباشد. ما به یک پیروزی بزرگتر از مرصاد نیاز داریم. پیروزی بزرگتر آن است که امکان تکرار نفاق از میان برود.
امنیت پایدار، محصول قدرت نظامی بهتنهایی نیست. حاصل جامعهای است که در آن، نفاق فرصت سازمان یافتن پیدا نکند، استعدادها قربانی تنگنظری نشوند و اختلاف سلیقه، به حذف سرمایههای ملی نینجامد.