عزاداری زنان بنی‌اسد، آیینی سنتی در کربلا ارتباط میان افزایش کیفیت خواب نوزاد به تغذیه با شیر مادر مشخص شد خارج کردن یک توده ۴ کیلویی مشکوک از شکم یک بانوی ۴۶ ساله بابلی رمزگشایی پلیس آگاهی از یک پرونده جنایی: زن ۳۰ ساله با وعده ازدواج ربوده شد|۲ ماه آزار و اذیت پشت الوارها! روایتگری حماسی بانوان رسانه‌ای مشهد در ۱۱۰ شب پرچمداری سرنوشت نماینده فوتبال زنان ایران برای حضور در لیگ آسیا چه می‌شود؟ درخشش ملی پوش خراسانی در انتخابی تیم ملی تنیس روی میز بانوان «عاشورا»؛ قطب نمای الگوی سوم زن مسلمان دعوت از ستاره مشهدی برای حضور در مرحله جدید اردوی آماده سازی تیم ملی هندبال بانوان همسر شهیدجمهور: خانواده ایرانی مستحکم‌ترین سد در برابر تهاجم فرهنگی و فمنیستی است روایت شهادت دلخراش خانم معلم مدرسه میناب حین نجات دانش‌آموزان + فیلم و عکس معجزه بازی‌های کثیف و رشد مغزی نوزاد آماده باش بانوان تهرانی برای مراسم تشییع پیکر «رهبر شهید» زندگی فرزندتان را با حمایت افراطی و نجات‌گری دائمی خراب نکنید راهکارهای کنترل رفتارهای حرکتی کودک در هیئت‌های عزاداری چرا از زنده‌یاد وحیدی به عنوان «غزل‌بانوی شعر انقلاب» یاد می‌کنند؟ سلامت قلب مادر با خطر تاخیر رشد کودک در ارتباط است مشارکت اقتصادی زنان در چارچوب اصول کرامت انسانی است نگاهی به سهم زنان خانه‌دار در قوانین بیمه‌ای | نخستین گام در اصلاح سیاست‌های حمایتی چیست؟
سرخط خبرها
حرم نوشت‌های یک خادمه | تذکر بهداشتی زائر

حرم نوشت‌های یک خادمه | تذکر بهداشتی زائر

  • کد خبر: ۲۱۰۳۶۱
  • ۱۶ بهمن ۱۴۰۲ - ۱۹:۴۴
یکی از زائر‌ها وقتی شدت سرفه‌هایم را دید گفت «وااای! چقدر حالتون خرابه! شما نباید می‌اومدید حرم. توی تهران اگر ما یه همچین حال خرابی داشته باشیم اصلا اجازه حضور سر کار نمی‌دن.»
مریم دهقان
خبرنگار مریم دهقان

به گزارش شهرآرانیوز، حالم چندان خوب نیست. بخاطر سرماخوردگی‌ای که طولانی شده است خودم هم کلافه شده‌ام. با اینکه چند روز استراحت کرده‌ام، اما هنوز حال چندان خوشی ندارم. انگار این ویروس جدید در بدنم مهمانی به راه انداخته و بدنم میزبان دوست و رفیق‌هایش هم شده است.

بعد از چند روز استراحت و به تعویق انداختن کار‌ها خدمت حرم را دیگر نمی‌شد کنار بگذارم. از امام رضا (ع) خواستم به من توان بدهد تا با نفس کشیدن در حال و هوای حرمش شفا پیدا کنم و حالم بهبود یابد. یادم می‌آید یکی از دوستانم سردرد ناشناخته‌ای داشت. یکی از روزهای خدمت که هر دو در سقاخانه بودیم کمی از آن آب را به نیت شفا توی سرمای پاییزی روی سرش ریخت. حالا که چند سال از آن ماجرا می‌گذرد از آن سردردها هم خبری نیست. 

چند لایه لباس و شال گردن و زیرشلواری گرم تنم کردم و بعد هم لباس فرم خدمت و دست آخر پالتویم را پوشیدم. محض احتیاط یک لباس اضافه هم برداشتم. با هر سختی بود خودم را به حرم رساندم. ناظم کشیک شیفت وقتی حال خراب و چشم‌های ورم کرده و صدای گوش خراش و گلوی گرفته‌ام را دید و شنید خیلی با من مدارا کرد و کشیک خدمتی‌ام را در دفتر امانات چادر نواب صفوی جنوبی انداخت؛ از آن دفتر‌های کم مراجع و خلوت.

هرچند تعداد زائر‌ها در طول دو سه ساعتی که در دفتر بودم به انگشتان دست هم نمی‌رسید، ولی با این حال هر کدامشان یک جور بودند. یکی  از آنها وقتی شدت سرفه‌هایم را دید گفت «وااای! چقدر حالتون خرابه! شما نباید می‌اومدید حرم. توی شهر ما اگر ما یه همچین حال خرابی داشته باشیم اصلا اجازه حضور سر کار نمی‌دن. البته تهران اینجوریه، اینجا رو نمی‌دونم!»

به خاطر همان حالم نمی‌توانستم زیاد حرف بزنم بنابراین سکوت کردم. اگرچه به آن خانم حق دادم، ولی خب نمی‌دانست جابجایی خدمت و گرفتن مرخصی خیلی هم راحت نیست و نمی‌توانم هر زمان که بخواهم حرم بیایم. گفتم تازه حالم بهتر شده است و برای همین حرم آمدم.

فقط بعد از تذکر آن خانم با خودم گفتم کاش حواسم بود و دستکش هم استفاده می‌کردم تا دیگران کمتر اذیت شوند. برخلاف این زائر تهرانی، زائر‌های دیگر اصلا توجهی به حال خرابم نکردند و بدون نگرانی کارت‌های شناسایی شان را به من می‌دادند و پس می‌گرفتند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.