«سیمین‌دخت وحیدی» بانویی که شعر انقلاب را به نسل بعد سپرد| خاتون شعر جبهه» که بود؟ نقش مهم زنان در موفقیت یک ازدواج| خوشبختی اتفاقی نیست دلیل واقعی این جمله را بشناسید؛ چرا همسرم حرفم را نمی‌فهمد؟ افزایش تعداد زنان زندانی در پرونده‌های غیرعمد نگاهی به برنامه آماده‌سازی متفاوت تیم ملی پدل زنان ایران از بقیه رشته‌های ورزشی آیا می‌دانستید زنان نسبت به آلزایمر آسیب‌پذیرتر هستند؟ والدین بخوانند| کنترل هوشمندانه دعوای خواهر و برادری در خانه کاهش وزن با سرنگ‌های میلیونی| وقتی آرایشگاه ها، بازار سیاه می‌شوند بازخوانی الگوی خانواده در مکتب حسینی| عاشورا، نمایشگاهی کامل از «مدیریت خانوادگی جبهه» است درخشش بانوی ملی پوش پاراکانو ایران در مسابقات قهرمانی آسیا حرف‌های شنیده نشده مهتاج نجومی، بازیگر پرکار دهه ۸۰ سینما و تلویزیون مصوبه‌ای جدید در بنیاد ملی علم ایران برای حمایت از زنان و مادران پژوهشگر + جزییات چگونه یک «ممنونم» ساده، حال زندگی مشترک را تغییر می‌دهد؟ عزاداری زنان بنی‌اسد، آیینی سنتی در کربلا ارتباط میان افزایش کیفیت خواب نوزاد به تغذیه با شیر مادر مشخص شد خارج کردن یک توده ۴ کیلویی مشکوک از شکم یک بانوی ۴۶ ساله بابلی رمزگشایی پلیس آگاهی از یک پرونده جنایی: زن ۳۰ ساله با وعده ازدواج ربوده شد|۲ ماه آزار و اذیت پشت الوارها! روایتگری حماسی بانوان رسانه‌ای مشهد در ۱۱۰ شب پرچمداری سرنوشت نماینده فوتبال زنان ایران برای حضور در لیگ آسیا چه می‌شود؟
سرخط خبرها
مصائب شیرین یک مادرِ معلم | روایت زنی که تمام عمرش را پای کلاس گذاشت

مصائب شیرین یک مادرِ معلم | روایت زنی که تمام عمرش را پای کلاس گذاشت

  • کد خبر: ۳۷۳۶۱۹
  • ۲۸ آبان ۱۴۰۴ - ۰۷:۰۷
این‌بار قصه یک معلم است؛ مادری که در پایان مسیر کاری‌اش، از شادی‌ها و سختی‌هایی می‌گوید که سال‌ها همراهش بوده‌اند و کمترکسی از آن‌ها خبر دارد.

به گزارش شهرآرانیوز، همیشه وقتی بعد از مدت‌ها همدیگر را می‌بینیم و صحبت به کار می‌کشد، به‌شوخی می‌پرسم: «مگر این همه تعطیلات برای یک شغل طبیعی است؟ کافی‌ست باران و برف ببارد یا هوا آلوده شود تا بگویند نیایید سر کار!».

اما او فقط لبخند می‌زند. نازی، مادری که حالا آخرین ماه‌های خدمتش را در حرفه معلمی می‌گذراند، بیش از بیست‌وچند سال است که هم‌زمان بار خانه و کلاس را با هم به دوش می‌کشد.

به باور من، دوستی با آدم‌هایی باتجربه مثل او نعمت است. همان‌طورکه کنار هم چای می‌نوشیدیم و او برگه‌های امتحان بچه‌های کلاسش را تصحیح می‌کرد، نگاهش را از برگه‌ها گرفت و گفت: «معلمی یک کار تمام‌وقت ذهنی است؛ البته برای کسی که بخواهد درست کار کند. سال‌ها با خودم عهد کردم مشکلات خانه را وارد کلاس نکنم. همیشه قبل از ورود به کلاس، روحم را جمع‌وجور می‌کنم تا تمام توجهم برای بچه‌ها باشد. البته گاهی نمی‌شود بر مشکلات پیروز شد، اما وظیفه‌ام بوده کم‌وکاستی را بعد‌ها جبران کنم.»

فشار‌هایی از جنس انتقاد و استهلاک شغلی

نازی از یکی از دردناک‌ترین چالش‌های مشترک میان معلمان می‌گوید: «کمترکسی درباره تحقیقات مربوط به فشار روانی این شغل می‌پرسد. خیلی‌ها فقط ساعت‌های رسمی کار را می‌بینند. اما کجا می‌دانند که در مدرسه‌ای با کمترین امکانات چقدر ذهن آدم زیر بار درس‌ها، کتاب‌ها و مدیریت کلاس خسته می‌شود؟»

او تأکید می‌کند که هر دانش‌آموز دنیای خودش را دارد: «استعدادها، فرهنگ خانواده‌ها، مشکلات شخصی و…؛ همه این‌ها روی دوش معلم می‌نشیند. استهلاک شغلی واقعی همین است.»

سال‌های زیادی دغدغه و مشکلات دانش‌آموزان، مخصوصاً بچه‌های حاشیه شهر، تا خانه همراهش بوده و روحیه خودش و خانواده‌اش را تحت‌تأثیر قرار داده است.

چالش مادری و معلمی کنار هم

وقتی صحبت به سال‌های ابتدایی مادرشدن می‌رسد، آهی می‌کشد: «روز‌های سختی بود. بچه‌ها شیرخوار بودند، پاس شیر نداشتیم، مهدکودک‌ها هزینه‌های اضافی داشتند. مخصوصاً همکارانی که سرپرست‌خانوار بودند، بیشتر زیر فشار بودند. ترکیب خستگی ذهنی و مشکلات اقتصادی روی زندگی خانه‌داری و تربیتی هم اثر می‌گذاشت.»

چایمان سرد شده بود که حرفش را این‌طور تمام کرد: «در تمام این سال‌ها غیر از تابستان‌ها، مرخصی‌گرفتن تقریباً محال بود. خانواده‌ام صبور بودند، اما اگر مجبور می‌شدم مرخصی ضروری بگیرم، تنها فکرم، عقب‌افتادن بچه‌ها بود.»

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.