به گزارش شهرآرانیوز؛ «سوی تو این خلاصه گلزار زندگی، مرغِ نگاه در آرزوی پر کشیدن است.» شعری که رهبر شهید سالها پیش سروده بود، امروز شاهدانش را میتوان در ترمینال جنوب دید؛ جایی که مسافران، کولهبار به دوش و اشک در چشم، از دورترین شهرهای ایران خود را به تهران رساندهاند تا در آخرین دیدار با رهبر شهید حضور داشته باشند.
ترمینال جنوب، این روزها دیگر فقط محل رفتوآمد مسافران نیست؛ ایستگاه اشک، دلتنگی و بدرقه است. نه خبری از تعطیلات نوروزی است و نه ازدحام سفرهای تابستانی. مقصد بسیاری از مسافران، تنها یک نقطه است؛ مصلی تهران.
کسانی را میبینیم که صدها کیلومتر راه را تنها برای چند ساعت حضور در مراسم وداع پیمودهاند. در میان جمعیت، چهره دهههشتادیها بیش از هر زمان دیگری به چشم میآید؛ نسلی که خود را پرورشیافته مکتب رهبر شهید میداند و حالا برای آخرین عهد، به تهران آمده است.
در گوشهای از ترمینال، دختر جوانی از شیراز روی چمدانش نشسته و منتظر حرکت به سمت محل اسکان است. آفتاب تیرماه صورتش را سرخ کرده، اما خستگی راه در نگاهش دیده نمیشود.
خودش را «فاطمه عباسی» از استان فارس معرفی میکند؛ دهههشتادیای که ساعتی قبل به تهران رسیده است. از او میپرسیم اگر فرصتی برای یک دیدار خصوصی با پیکر رهبر شهید داشت، هنگام خداحافظی چه میگفت؟ مکث کوتاهی میکند و پاسخ میدهد: «اول از همه میگفتم خسته نباشید؛ خسته نباشید برای همه سالهایی که برای ایران زحمت کشیدید. بعد هم بابت کمکاریهای خودم عذرخواهی میکردم.»
او معتقد است نسل خودش میتوانست بیش از این از رهنمودهای رهبر شهید بهره ببرد. وی میگوید که «ایشان مسیر را بارها برای ما ترسیم کردند؛ شاهکلیدها را در اختیارمان گذاشتند، اما ما بعضی از آنها را دستکم گرفتیم. امروز احساس میکنم در زندگی شخصی، اجتماعی و کاری خودم میتوانستم بسیار بهتر عمل کنم.»
بعد از شهادتش تازه فهمیدم چه کسی را از دست دادهایم
چند قدم آنسوتر، مادر و دختری از شهرستان جم بوشهر آماده بازگشت هستند. هنوز حال و هوای مصلی را با خود دارند و بغض، از صدایشان پیداست. دختر خانواده میگوید نخستین تصویری که با دیدن پیکر رهبر شهید در ذهنش نقش بست، مظلومیت او بود؛ مظلومیتی که به گفته او با مرور تهمتها و روایتهایی که در روزهای گذشته درباره رهبر شهید مطرح شده بود، پررنگتر شد. از نگاه او، رهبر شهید وطنش را ترک نکرد، در کنار مردمش ماند و در همان سرزمینی که برای آن سالها مجاهدت کرد، به شهادت رسید.
وقتی صحبت از آخرین وداع میشود، صدایش آرامتر میشود. از حسرتی میگوید که پس از شهادت در دلش نشسته است؛ حسرت اینکه دیر او را شناخته و تازه پس از شهادتش به بزرگی شخصیتی که از دست رفته، پی برده است. تنها جملهای که دوست داشت در آن وداع خصوصی بر زبان بیاورد، یک «ببخشید» بود؛ عذرخواهی برای این دیر شناختن.
او شهادت رهبر شهید را صرفاً یک داغ بزرگ نمیداند؛ بلکه معتقد است این حادثه تلخ، بسیاری را از غفلت بیرون آورده است. به باور او، حالا افراد بیشتری نسبت به گذشته احساس مسئولیت میکنند و بیش از پیش به آینده کشور میاندیشند.
سختی مسیر طولانی از جنوب کشور تا تهران نیز در نگاهش رنگ باخته است. میگوید وقتی مقصد، آخرین دیدار با رهبر شهید باشد، خستگی راه معنایی ندارد و عشق، دشواری سفر را آسان میکند.
از آینده که سخن به میان میآید، تأکید میکند که وظیفه مردم، تنها سوگواری نیست. به اعتقاد او، هر ایرانی باید به اندازه توان خود برای کشورش قدم بردارد، در میدان بماند و نسبت به سرنوشت ایران احساس مسئولیت کند؛ مسئولیتی که به باور او، بهترین ادامه راه رهبر شهید خواهد بود.
کمی آنسوتر، زن و شوهری از اصفهان کنار چمدانهایشان ایستادهاند و منتظر اتوبوس بازگشت هستند. هنوز از حال و هوای مصلی فاصله نگرفتهاند. مرد خانواده از لحظهای میگوید که برای نخستین بار پیکر رهبر شهید را دید؛ لحظهای که بیش از هر احساس دیگری، حسرت را در دلش زنده کرد. حسرت اینکه چرا در سالهای حیات او، فرصت دیدار را غنیمت نشمرده بود و اکنون نخستین دیدار، به آخرین وداع گره خورده است.
همسرش نیز در میان اشک و بغض، از آرزویی سخن میگوید که اگر فرصت یک خداحافظی خصوصی فراهم میشد، تنها همان را بر زبان میآورد؛ اینکه رهبر شهید برای عاقبتبهخیریشان دعا کند و توفیق زندگی در همان مسیری را از خدا بخواهد که خود تا پایان عمر در آن استوار ماند.
آنها باور دارند سالها بعد، وقتی نسلهای آینده از رهبر شهید یاد کنند، بیش از هر چیز از شجاعت، صلابت و ایستادگی او خواهند گفت؛ رهبری که به اعتقاد آنان، نامش با اقتدار ایران در حافظه تاریخ ماندگار خواهد شد.
منبع: فارس