از آموزش تا اشتغال؛ روایتی از آموزش خیاطی که به اشتغال بانوان و فعالیت‌های خیرخواهانه رسید دستور پخت آش سرد سبزواری با طعمی بی‌نظیر برای روزهای گرم تابستان آغاز فصل جدید لیگ برتر فوتسال زنان از ۳ مهر| آیا حضور ۱۶ تیم چالش برانگیز است؟ بیماری‌های غیرواگیر، مهم‌ترین عامل مرگ‌ومیر زنان ایرانی طی ۴۵ سال اخیر پایان رقابت‌های والیبال بانوان هفدهمین المپیاد ورزشی محلات منطقه ۴ شهرداری مشهد ما هم هستیم پس می‌توانیم چند فوت و فن ساده برای استفاده از قابلمه به جای فر چرا هیچ کدام از خواستگارهایم را نمی‌پسندم؟ ۵ بازیکن خراسان رضوی به اردوی ملی فوتسال بانوان دعوت شدند مشهد میزبان مسابقات قهرمانی کشور بانوان کاراته شد خانه‌داری | نگهداری گوجه‌فرنگی در فریزر، بهترین و اقتصادی‌ترین راهکار است چرا برخی از بچه‌ها در خانه رفتار متفاوتی دارند؟ | پیشنهاد یک مهارت ساده و بسیار کاربردی به مادران انتصاب یک بانوی ایرانی به عنوان نخستین نماینده ایران در انجمن جهانی حقوق پزشکی (WAML) تجرد قطعی در جامعه ایرانی به یک انتخاب اجباری تبدیل شده است اختتامیه هشتمین کنگره بین‌المللی شعر زنان عاشورایی در مشهد برگزار می‌شود ۸۷ درصد کودکان در مراکز نگهداری بهزیستی کشور، بدسرپرست هستند شیر مادر؛ محافظ قدرتمند نوزاد مقابل ابتلا به بیماری‌های عفونی این غذای اصیل کردی، رقیب سرسخت قرمه سبزی است + دستور پخت
سرخط خبرها
روضه مادرجان با ترتیبات پس و پیش

روضه مادرجان با ترتیبات پس و پیش

  • کد خبر: ۴۲۳۸۳۹
  • ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۷:۰۰
مادرجان نذر داشت هر سال دهه اول محرم بساط روضه امام حسین (ع) را درخانه پهن کند. از یک ماه پیشش هم به دنبال تدارک آن بود.

مادرجان نذر داشت هر سال دهه اول محرم بساط روضه امام حسین (ع) را درخانه پهن کند. از یک ماه پیشش هم به دنبال تدارک آن بود، مثل دیدن یک روضه خوان که ترجیحا باید از خانواده سادات می‌بود یا پول روضه خوان که باید از بی شک و شبهه‌ترین بخش عایدی‌های خانواده تأمین می‌شد. البته تا دو دهه پیش از آن که خودش دست به جیب بود، درآمد ماه‌های آخرش را از خمس خالص می‌کرد و آن را برای روضه امام حسین (ع) کنار می‌گذاشت.

سر این موضوع سفت و سخت می‌ایستاد تا آقاجان هوس شراکت به سرش نزند. بعد کتری بزرگ روحی را که نذر روضه آقا کرده بود، همراه با استکان و نعلبکی‌هایی که با کلی وسواس از بازار مصلی خریده بود، از انباری زیرپله درمی آورد و همه را می‌شست و دستمال می‌کشید؛ فقط نمی‌فهمیدیم که چرا از یک ماه پیش دستور بیرون آوردنشان را از انبار می‌داد و تا روز موعود در گوشه‌ای از اتاق پشتی مثل فروشنده‌ها بساطشان می‌کرد.

تازه نوبت به دعوت از میهمان‌ها می‌رسید. پس از اعلام عمومی در آخرین نماز شب ذی الحجه مسجد محل، گوشی تلفن را برمی داشت و دوباره دعوت‌های یک هفته قبل را تجدید می‌کرد تا مبادا از یاد کسی رفته باشد. همان شب پرچم سیاه کوچک «یا ابالفضل (ع)»اش را که از روز قبل از لابه لای پارچه‌های نابُر صندوقچه قدیمی جهازش بیرون کشیده بود، اتویی می‌زد و دست آقاجان می‌داد تا آن را با چوبی بلند از سردرخانه آویزان کند. تازه از آن لحظه غصه مادرجان برای میهمانان سال خورده اش شروع می‌شد؛ «چطوری حاج خانم طاهری با اون زانو‌های الاتکش پله‌های بلند رو تا طبقه دوم بیاد بالا!»

آقا هم که روضه اش را تمام می‌کرد روی پاگرد پله‌ها می‌ایستاد و چندبار از میهمان‌ها بابت زحمتی که به خودشان داده بودند، تشکر و به خاطر پله‌های غیرمهندسی خانه عذرخواهی می‌کرد.

دهه هم که تمام می‌شد با همان نظم و ترتیبِ اول، همه چیز را سرجایش برمی گرداند تا خیالش برای روضه سال بعد راحت باشد؛ البته به جز پرچم سیاه «یاابالفضل (ع)» که باید تا پایان دهه آخر صفر بر سردرخانه افراشته می‌ماند. آخر سرهم، فهرستی از روضه‌های محله تهیه می‌کرد تا راحت‌تر بتواند برنامه هایش را با آن‌ها هماهنگ کند.

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.