درباره نویسنـده
حمید سلطان آبادیان

حمید سلطان آبادیان

عکاس و پادکستر

تعداد مطالب ۳۵
بازدید کل مطالب ۲۳۰۲۰
کامنت های مطالب ۲

آخرین مطالب حمید سلطان آبادیان

عاشقانه‌های حبیب روی بوم

عاشقانه‌های حبیب روی بوم

آن سال‌های نه خیلی دور، وقتی که هنوز دوربین‌های دیجیتال و موبایل‌های دوربین دار در دست مردم نبود، حبیب ا... برای عکاسان دور فلکه آب و اطراف حرم، روی پارچه‌های بزرگ، نقش حرم و بارگاه می‌کشید.
کد خبر : ۲۳۵۷۰۲
۱۴۰۳/۰۴/۰۶ - ۱۴:۳۱
پای درس مهربانی امام مهربانی

پای درس مهربانی امام مهربانی

به ورودی حرم که رسید از دوچرخه پیاده شد. رو به گنبد ایستاد و سلام داد. دستش را بلند کرد.
کد خبر : ۲۳۴۶۳۸
۱۴۰۳/۰۳/۳۱ - ۱۱:۴۰
شوق و فراق در کنج حرم

شوق و فراق در کنج حرم

صبح که با هزار سلام و صلوات، رفت برگه را بگیرد توی راه به دلش افتاد نذر کند اگر محل خدمت، شهر خودش اراک باشد، در اولین فرصت برود مشهد پابوس امام رضا (ع).
کد خبر : ۲۳۳۳۷۸
۱۴۰۳/۰۳/۲۳ - ۱۶:۳۸
اینجا برای پیدا شدن است

اینجا برای پیدا شدن است

اینجا همانجاست که زمان هم می‌ایستد و نگاه می‌کند. دیر نمی‌شود. زمان اگر زمان باشد، اینجا هیچ وقت دیر نمی‌شود.
کد خبر : ۲۳۲۰۳۹
۱۴۰۳/۰۳/۱۶ - ۱۴:۵۳
این جای خالی دیگر پر نمی‌شود

این جای خالی دیگر پر نمی‌شود

خیابان، همان خیابان همیشگی بود و مسیر همان مسیر، اما عفت خانم، دیگر مثل آن سال‌های قدیم توی پیاده رو نبود. پیاده روی برایش سخت شده بود.
کد خبر : ۲۳۱۴۵۷
۱۴۰۳/۰۳/۱۲ - ۱۷:۱۵
سفری که همیشه تازگی دارد

سفری که همیشه تازگی دارد

سفر به مشهد هیچ وقت برایش تکراری نبود. با اینکه این جاده را بار‌ها و بار‌ها با همین اتوبوس آمده و برگشته بود و تمامش را مثل کف دستش بلد بود، اما این سفر، هربار برایش حسی از تازگی داشت.
کد خبر : ۲۲۸۸۳۳
۱۴۰۳/۰۲/۳۰ - ۱۸:۴۶
عکس‌نوشت | آن عکس فقط یک جایزه نبود

عکس‌نوشت | آن عکس فقط یک جایزه نبود

حـاج مهـدی با آن ابهـت همیشگی اش، هر روز صبح علی الطلوع در چوبی دکان را باز می‌کرد، پشت پاچال می‌نشست و چرتکه را جلو خودش می‌گذاشت.
کد خبر : ۲۲۸۶۵۰
۱۴۰۳/۰۲/۲۹ - ۱۲:۱۳
اگر دستت را رها کردم

اگر دستت را رها کردم

مادر همیشه تندتر از من قدم برمی‌داشت و من درحالی‌که دستش را در دست گرفته بودم، با قدم‌هایی بلند به‌دنبالش می‌دویدم.
کد خبر : ۲۲۸۳۶۵
۱۴۰۳/۰۲/۲۷ - ۲۱:۴۵
جانِ دوباره دست‌های اوستا حبیب

جانِ دوباره دست‌های اوستا حبیب

اوستا حبیب دستش را به چوب که می‌زد طلا می‌شد.
کد خبر : ۲۲۸۱۳۸
۱۴۰۳/۰۲/۲۶ - ۱۴:۲۰
دیوار آرزو‌های معصومه

دیوار آرزو‌های معصومه

معصومه خانم هر روز، چادر نماز گل‌دارش را دور کمرش می‌پیچید و حیاط را آب‌و‌جارو می‌کرد. این وقت‌ها بود که تمام خانه بوی باران می‌گرفت.
کد خبر : ۲۲۷۹۰۵
۱۴۰۳/۰۲/۲۵ - ۱۶:۱۱
آبیِ آسِمون

آبیِ آسِمون

حاج عبدا... دستی به دستار  سفیدش کشید و بلند خندید. از آن خنده‌های خاص و دوست داشتنی.
کد خبر : ۲۲۷۷۳۳
۱۴۰۳/۰۲/۲۴ - ۱۵:۱۰
نشانی خط‌های سفید

نشانی خط‌های سفید

مرتضی سلام نمازش را که داد، سجاده اش را جمع کرد. سطل رنگِ سفید و قلم مو را برداشت و از خانه زد بیرون.
کد خبر : ۲۲۷۴۷۷
۱۴۰۳/۰۲/۲۳ - ۱۷:۵۳
ثبت یک رفاقت ۵‌نفره

ثبت یک رفاقت ۵‌نفره

ما چهار نفر همیشه باهم بودیم. هم بچه یک محل بودیم، هم توی مدرسه طاهر، سر یک کلاس می‌نشستیم.
کد خبر : ۲۲۷۱۷۹
۱۴۰۳/۰۲/۲۲ - ۱۲:۵۱
بر فراز ابر‌ها

بر فراز ابر‌ها

خیلی وقت‌ها به این نکته فکر می‌کنم که اگر روزی بفهمم توانایی پرواز کردن در من هست، آیا قدرت رها شدن در آسمان را پیدا خواهم کرد؟
کد خبر : ۱۳۹۵۱۷
۱۴۰۱/۰۹/۲۱ - ۱۷:۰۸
پادکست چیست؟

پادکست چیست؟

پادکست، برخلافِ رادیو که امکان انتخاب برنامه دلخواه (در زمان و مکانِ مورد نظرمان) در آن میسر نیست، این امکان را فراهم می‌کند که ما به ساده‌ترین شکل و راحت‌ترین راه، برنامه شنیداری موردعلاقه خودمان را در هر زمان و مکان، از بین گزینه‌های موجود، انتخاب و به آن گوش کنیم.
کد خبر : ۱۳۴۷۸۵
۱۴۰۱/۰۸/۲۴ - ۱۲:۳۱
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->