قیمت امروز طلا در مشهد (۱۴ فروردین ۱۴۰۴) مصرف بیش از ۱۵۰ میلیون لیتر بنزین در روز ۱۲ فروردین ۱۴۰۴ وضعیت آب در مشهد، بحرانی‌تر از همیشه | جیره‌بندی آب در شهر، غیرقابل پیش‌بینی است قیمت امروز دلار، طلا، سکه و ارز دیجیتال (۱۴ فروردین ۱۴۰۴) | دلار ۱۰۳ هزار تومان منع قانونی برای افزایش ۲ بار در سال حقوق‌ها برای کارگران وجود ندارد پس لرزه‌های وضع تعرفه‌های جدید آمریکا علیه کشورهای جهان | ریزش ارزش دارایی‌های بزرگ قیمت امروز میوه در مشهد چقدر است؟ (۱۴ فروردین ۱۴۰۴) ساعت کاری واحد‌های صنفی طلافروشی در مشهد تغییر کرد سقوط ۱۱۶ میلیارد دلاری ثروت ایلان ماسک + علت سقوط بازار سهام آمریکا در آستانه آغاز جنگ تعرفه‌ای ترامپ سازمان هواپیمایی مجوز شرکت مسافرتی گران‌فروش را تعلیق کرد عضو هیات رئیسه مجلس: ۴۰درصد افزایش مصرف سوخت ناشی از فرسودگی خودرو‌های داخلی است بانک‌ها روز پنج‌شنبه (۱۴ فروردین ۱۴۰۴) فعال‌اند اعلام ساعت کاری ادارات از ۱۶ فروردین ۱۴۰۴ قیمت سکه از ۱۰۲ میلیون تومان عبور کرد (۱۲ فروردین ۱۴۰۴) افزایش مصرف بنزین در کشور | آیا بنزین گران می‌شود؟ مشهد، دومین مصرف‌کننده سوخت هوایی در کشور | افزایش جایگاه‌های عرضه سوخت در مشهد افزایش مصرف بنزین کشور به ۱۴۴ میلیون لیتر در نوروز ۱۴۰۴ بورس در آخرین روز کاری در تعطیلات نوروزی گل کاشت | رشد بیش از ۳۲ هزار واحدی شاخص کل (۱۰ فروردین ۱۴۰۴) حداقل حقوق کارمندان در سال ۱۴۰۴ مشخص شد قیمت امروز دلار، طلا، سکه و ارز دیجیتال (۱۰ فروردین ۱۴۰۴) | دلار از نیمه کانال ۱۰۴ هزار تومان فراتر رفت نرخ طلا در مشهد کاهش یافت (۱۰ فروردین ۱۴۰۴) نظر هوش مصنوعی در خصوص اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۴ موافقت بانک مرکزی با افزایش سقف وام مسکن افزایش ۵ درصدی مصرف بنزین در خراسان‌رضوی طی تعطیلات نوروزی تا امروز (۱۰ فروردین ۱۴۰۴) پیش‌بینی قیمت ارز و دلار (یکشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۴) پیش بینی بورس (یکشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۴)| بازار صعودی می‌ماند؟ برگزاری نماز باشکوه عید سعید فطر در گلزار شهدای بهشت رضا‌(ع) مشهد
سرخط خبرها

روزی که هندوانه خریدیم!

  • کد خبر: ۱۶۲۸۷۵
  • ۱۸ ارديبهشت ۱۴۰۲ - ۲۰:۴۵
روزی که هندوانه خریدیم!
میوه فروش گفت: این روز‌ها هندوانه ارزان‌ترین میوه است. الان مردم خیلی ریسک می‌کنند، زندگی شون رو می‌فروشند، میرن تو بورس سرمایه گذاری می‌کنن. بعد شما دو ساعته اومدی اینجا می‌ترسی یه هندوانه انتخاب کنی.
مهدی محمدی
نویسنده مهدی محمدی

فروشنده به بابا گفت: چه خبره آقا! دو ساعته داری می‌زنی تو سر هندوانه.

بابا گفت: تو سر شما که نمی‌زنم. دارم می‌زنم تو سر هندوانه، می‌خوام ببینم خوبه یا نه؟ مجانی که نمی‌خوام ببرم، بابتش می‌خوام پول بدم. می‌فهمی؟ پول.

میوه فروش گفت: این روز‌ها هندوانه ارزان‌ترین میوه است. الان مردم خیلی ریسک می‌کنند، زندگی شون رو می‌فروشند، میرن تو بورس سرمایه گذاری می‌کنن. بعد شما دو ساعته اومدی اینجا می‌ترسی یه هندوانه انتخاب کنی.

گفتم: اتفاقا بابای من هم خیلی ریسک پذیره، ۵۰۰ هزار تومان توی بورس سهام خریده.

بابا لبخند غرورآمیزی زد و گفت: البته این چیز‌ها گفتن نداره پسرم. ولی حالا که بحثش پیش اومد من نه ۵۰۰ هزار تومان که ۵۲۶ هزار تومان توی بورس سرمایه گذاری کردم.

میوه فروش گفت: واقعا؟! من یک توصیه اقتصادی بهت دارم. مواظب باش سهامت رو از بورس نکشی بیرون، بورس به اندازه کافی خودش بالا و پایین داره، شما این حجم هنگفت سرمایه رو بکشی بیرون، شوک بی سابقه به اقتصاد وارد میشه.

بابا که تمام تمرکزش روی هندوانه بود، دوباره زد تو سر هندوانه و به یک مشتری دیگر که کنارش ایستاده بود گفت: به نظر شما آقا این صدای طبل می‌ده.

او هم گفت: صدای پیانو و ویولن سل که نمی‌ده، احتمالا صدای طبل می‌ده.

یک مشتری دیگر هم به بابا گفت: کاش آدم‌ها موقع انتخاب همسر، همین دقتی رو داشتند که شما هنگام انتخاب هندوانه داشتید.

بعد از اینکه ده دوازده تا مشتری دیگر آمدند و چند قلم میوه خریدند و رفتند، بابا هم با خودش سر انتخاب یک هندوانه به توافق رسیــد و به خانـــه آمدیم.

وقتی هندوانه را به خانه بردیم به بابا گفتم: کارد بزنیم بخوریمش.

بابا گفـــت: کارد بخوره به شکمت. بگذار توی یخچال سرد بشه، بعد بخوریم.

یک دقیقه بعد از اینکه هندوانه را گذاشتم توی یخچال، داداش کوچکم گفت: فکر کنم الان دیگه کامل سرد شده باشه.

بابا گفت: حداقل سه ساعت باید توی یخچال باشه.

گفتم: تا الان ۲ ساعت و ۵۹ دقیقه اش گذشت.

رفتم ساعت را کوک کردم تا بعد از سه ساعت زنگ بزند.

مامان گفت: خوبه کسی نیست این صحنه‌ها رو ببینه وگرنه می‌گفتند این‌ها چه گرسنه‌هایی هستند دیگه.

گفتم: بابا! مگه هندوانه گرسنه رو هم سیر می‌کنه؟

بابا گفت: امشب آزمایش عملی انجام می‌دیم، به جای شام هندوانه می‌خوریم ببینیم سیر می‌شیم یا نه!

خلاصه بعد از گذشت سه ساعت، هندوانه شکافته شد.

هندوانه را که خوشبختانه قرمز درآمده بود، خوردیم و من و داداش کوچکم شروع کردیم به تراشیدن پوست هندوانه.

همان طور که داشتم می‌تراشیدم، گفتم: اگر گوسفند داشتیم، می‌شد با پوست هندوانه تغذیه اش کنیم.

مامان گفت: کدوم پوست؟ الان اگه گوسفندی هم می‌داشتیم شما پوستی نگذاشتید بدیم بدبخت بخوره! از بس تراشیدید از پوست هلو هم نازک‌تر شد.

بابا گفت: عیب نداره پوستش خاصیت داره.

مامان نفس عمیقی کشید و آمد پیش من و گفت: پسرم اگه دیگه با این پوست هندوانه کاری نداری بده ببرمش!

و بعد بدون اینکه منتظر جوابم بماند پوست را برداشت و انداخت توی سطل آشغال آشپزخانه.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->