گزارش تصویری | یکصدوبیست‌وششمین شب حضور مردم مشهد در خیابان گزارش تصویری | کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران گزارش تصویری | مصلای تهران و حضور پرشور مردم در مراسم وداع با آقای شهید ایران ۳ گزارش تصویری | بدرود آقای شهید ایران گزارش تصویری | جمع‌آوری نرده‌های بی‌آرتی خیابان امام رضا(ع) به منظور ایمن‌سازی مسیر تشییع پیکر رهبر شهید در مشهد گزارش تصویری | عکس‌هایی از وداع مردم ایران با رهبر شهید انقلاب اسلامی گزارش تصویری | مصلای تهران و حضور پرشور مردم در مراسم وداع با آقای شهید ایران گزارش تصویری | یکصدوبیست‌وپنجمین شب حضور مردم مشهد در خیابان گزارش تصویری | مصلای تهران و حضور پرشور مردم در ساعات ابتدایی برای وداع با آقای شهید ایران گزارش تصویری | حضور سران کشورهای مختلف برای ادای احترام به رهبر شهید انقلاب اسلامی ایران گزارش تصویری | مراسم ادای احترام مقامات و شخصیت‌های کشورهای خارجی به پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب گزارش تصویری | ادای احترام هیئت‌هایی از کشورهای مختلف به مقام رهبر شهید انقلاب اسلامی گزارش تصویری | حضور پرشور مردم مشهد در یکصدوبیست‌وچهارمین شب در سنگر خیابان گزارش تصویری | یکصدوبیست‌وسومین شب حضور مردم مشهد در خیابان (۱۰ تیرماه ۱۴۰۵) گزارش تصویری | ورود کاروان تیم ملی جمهوری اسلامی ایران به کشور گزارش تصویری | آماده سازی مصلی امام خمینی(ره) در آستانه مراسم وداع با رهبر شهید گزارش تصویری | یکصدوبیست‌ و دومین شب حضور مردم مشهد در سنگر خیابان گزارش تصویری | وضعیت «تنگه هرمز» ۴ ماه پس از آغاز جنگ رمضان گزارش تصویری | یکصدوبیست‌ویکمین شب حضور مردم مشهد در سنگر خیابان
سرخط خبرها
| کد خبر: ۲۵۷۰۳۴ | ۱۴:۴۹ - ۱۳۹۶/۱۱/۱۰ | دریافت تصاویر

اینجا زمانی زندگی در جریان بوده...

. یک روز از مدرسه که برمی‌گشت متکا را بر می‌داشت با مداد سیاهش هر چه در کلاس امروز یاد گرفته بود روی دیوار می‌کشید. مادرش که می‌رسید بدو بدو متکا را سر جایش می‌گذاشت و به نوشتن مشق‌هایش ادامه می‌داد. یا مثلا یک بار پدربزرگ همان اوایل پاییز، خواسته بود لوله بخاری را در جایش جا بزند اما دیواری که نم برداشته بود، گچ‌هایش ریخت. بعد از آن بخاری برای همیشه جلوی دیوار قرار گرفت و کسی دیوار و خرابی‌اش را ندید. فکر می‌کنم اوایل مرداد بود، یا خرداد، مادر تمام سرویس آشپزخانه را با انگور ست کرده بود.اینجا یک بار، یک نفرلب پنجره ایستاد. همینطور که داشت نان‌های خشک شده را برای یاکریم‌ها خیس می‌کرد، آجرهایی را دید که به بالا می‌روند و قرار است برج ‌شوند. از آن روز به بعد از پنجره فقط یک دیوار آجری دیده می‌شد.اینجا زمانی زندگی در جریان بوده، زمانی کسی عاشق شده و زمانی کسی متولد. اینجا برای آدم‌هایش پر است از رازهایی که بوده و پوشیده شده. اینجا زمانی امن‌ترین نقطه زندگی بوده اما حالا «احتمال خطر ریزش وجود دارد».
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->