شهرآرانیوز | کافهشهر؛ حضور چندشبه فرهاد آئیش در مشهد، صرفاً یک اجرای تئاتری نبود؛ مواجههای بود با شهری که به گفته او «تماشاگرِ جدی» دارد. این بازیگر و کارگردان باسابقه که همراه با مائده طهماسبی نمایش «گزارشی به آکادمی» را روی صحنه برده، حالا از تجربهای میگوید که هم برای خودش چالشبرانگیز بوده و هم نگاهش به ظرفیتهای تئاتر مشهد را شفافتر کرده است؛ از انرژی مخاطبان تا ضرورت همدلی میان اهالی تئاتر.
این نمایش از آثار قدیمی شماست؛ چه شد که تصمیم گرفتید دوباره آن را روی صحنه ببرید؟
ابتدا سلامی عرض میکنم به بینندگان و مخاطبان شما. من هم بسیار خوشحالم که در مشهد حضور دارم. در این دو سه شبی که اجرا داشتیم، با اجراهای بسیار خوبی مواجه شدیم و مخاطبان بسیار پرانرژی بودند. این انرژی سیال میان صحنه و تماشاگر برای من و همچنین برای کارگردان اثر، خانم طهماسبی، بسیار جذاب بود.

اما درباره بازگشت به این نمایش؛ این اثری است که حدود ۳۰ سال پیش یکی از دوستانم، فرید نبوی، آن را ترجمه کرد. من آن را اقتباس کردم و نمایش جدیدی بر اساس اثری از کافکا شکل دادم. این نمایش در طول سالها توسط خودم و دوستان دیگر در خارج از کشور اجرا شد.
بعدها تصمیم گرفتیم آن را در ایران نیز روی صحنه ببریم. با مائده طهماسبی که همسرم هستند و کارگردانی اثر را برعهده دارند، این نمایش را بازخوانی و تا حدی بازآفرینی کردیم و حدود بیست سال پیش در تئاتر شهر تهران اجرا شد.
این اثر از نظر فکری و حسی بسیار به من نزدیک است. من علاقه زیادی به کافکا دارم و ارتباطی عمیق و درونی با این نمایش برقرار کردهام. از سوی دیگر، تکنفره بودن آن باعث میشود اجرای آن در فضاهای مختلف سادهتر باشد؛ در واقع ما هستیم و یک صندلی.
این نمایش سال گذشته نیز در تهران و در سالن هما اجرا شد و با استقبال خوبی مواجه شد. پس از آن، آرمین صمیمینژاد (تهیهکننده نمایش در مشهد) با ما تماس گرفت و با اطمینان از وجود مخاطب خوب، ما را دعوت کرد. ما هم با علاقه آمدیم و خوشبختانه تجربه بسیار خوبی رقم خورد.
مخاطب مشهدی را چطور دیدید؟
عالی، واقعاً عالی. این نمایش یک اثر تکنفره است که در آن یک میمون، زندگی خود را برای مخاطب روایت میکند و در پایان، با تماشاگر وارد گفتوگویی دوطرفه میشود و از آنها میخواهد اگر سوالی دارند، مطرح کنند.
سوالهایی که در مشهد از این شخصیت پرسیده شد، نشاندهنده شکلگیری یک ارتباط عمیق میان مخاطب و اثر بود. این موضوع، هم برای من و هم برای مائده طهماسبی بسیار هیجانانگیز و دلگرمکننده بود.
اجرای یک مونولوگ ۵۰ دقیقهای چه چالشهایی برای شما داشت؟
این اجرا بسیار چالشبرانگیز بود، بهگونهای که از نظر روانی مرا تحت فشار قرار میداد و باید مراقب میبودم. در اجرای اول این اثر، حدود بیست سال پیش، مائده طهماسبی اجرای آن را متوقف کرد، زیرا به سلامت من آسیب میزد.
با وجود اینکه این یک اجرای ۵۰ دقیقهای است که در آن ایستاده صحبت میکنم، اما از نظر روانی تأثیر بسیار عمیقی بر من دارد، چراکه باید کاملاً با شخصیت یکی شوم.
گاهی این همذاتپنداری آنقدر عمیق میشود که حتی به ناخودآگاه من نفوذ میکند. همین دیشب بود که خواب میدیدم میمون هستم، بدنم پشم دارد و اضطرابهای او را تجربه کردم. حتی از نظر فیزیکی نیز فشارهایی وجود دارد، چون باید موجودی را بازی کنم که تازه سخن گفتن را آموخته است.
به همین دلیل ترجیح میدهم تعداد اجراها محدود باشد. تجربه اجرای طولانی در گذشته باعث شد از نظر روانی دچار فشار شوم و حتی بخشی از اجراها را لغو کنیم.

همکاری شما با مائده طهماسبی به عنوان یک زوج هنری چه تأثیری بر روند کار داشت؟
ما در کار با یکدیگر بسیار راحت هستیم. در طول سالها، گاهی من کارگردان بودهام و او بازیگر و گاهی برعکس، اما هیچگاه دچار تنش نشدهایم. بهراحتی جای خود را تغییر میدهیم. ما به عنوان دو همسر هیچ مشکلی سر این مسئله نداریم. هیچ تنش یا تضادی بینمان پیش نمیآید. و، چون شناخت عمیقی از یکدیگر داریم، حتی با یک نگاه، منظور هم را متوجه شویم. این هماهنگی، کار را بسیار روانتر میکند و من این همکاری را یک موهبت میدانم.
نظرتان راجع به تئاتر مشهد چیست؟
پیش از این، بیشتر از دور درباره تئاتر مشهد شنیده بودم. میدانم که در ایران، شهرهایی مانند مشهد، رشت و بوشهر دارای تئاتری غنی و ریشهدار هستند.
در عین حال، مشهد شهری است با پیشینهای بسیار غنی در موسیقی و شعر. شعر خراسان بهواقع غیرقابل توصیف است و این منطقه بهطور کلی یک زیستبوم فرهنگی جدی دارد که هر مخاطبی را تحت تأثیر قرار میدهد.
فکر میکنید تئاتر مشهد در چه نقطهای ایستاده؟ به نظرتان میتواند به یک قطب جدی تئاتر در کشور تبدیل شود؟
با توجه به تجربهای که در این مدت از تعامل با مخاطب داشتم، باید بگویم که ظرفیت آن کاملاً وجود دارد. اما به نظر میرسد نوعی کمتوجهی در این حوزه شکل گرفته است. شنیدهام که برخی سالنها مدتها خالی بودهاند و این نشان میدهد که در این زمینه کملطفیهایی صورت گرفته است.
به اعتقاد من، مشهد میتواند همانند تهران به فضایی برای یک تعامل جدی و مؤثر میان هنرمندان و مخاطبان تئاتر تبدیل شود.
این اشتیاق را در مخاطب تئاتر مشهد دیدید؟
بله، بهشدت این اشتیاق را مشاهده کردم.
با توجه به استقبال مخاطبان، برنامهای برای اجرای مجدد در مشهد دارید؟
بله، هم ما قول دادهایم و هم از ما قول گرفته شده است. من واقعاً تمایل دارم دوباره به مشهد بازگردم و قرار است در شهریورماه بار دیگر این نمایش را در همین شهر اجرا کنیم.
اهالی تئاتر به ویژه در شهرستانها با چالشها، مشکلات و ممیزیهای زیادی روبه رو هستند. شما به عنوان پیشکسوتی که سالها کار کردید و احتمالاً با این جنس چالشها زیاد روبهرو بودید چه توصیهای برایشان دارید؟ چطور میتوانند از این چالش عبور کنند؟
درباره نحوه عبور از ممیزیها، واقعاً نمیتوانم نسخه مشخصی ارائه دهم، چراکه شرایط هرجا متفاوت است. اما نکتهای که به نظرم میتواند راهگشا باشد، ایجاد وحدت میان اهالی تئاتر است.
اینکه چگونه از چالشهای ممیزی رد بشوند را من نمیدانم چه چیزی میتوانم بهشان بگویم، چون نمیدانم تا چه اندازهای اینجا مشکلات دارم ولی چیزی که میتوانم به آنها بگویم البته اگر با قلبشان حرف من را بشنوند، این هست که باید بین همه تئاتریهای مشهد وحدت به وجود بیاید. یعنی باید همشان با هم احساس کنند یک خانوادهاند. تا وقتی که تنشها، تضادها، رقابتها و «منم منمها» بینشان باشد، هیچ وقت نمیتوانند یکی شوند. درحالی که اگر یک واحد بشوند میتوانند از پس مشکلات بر بیایند. عشق و گذشت خیلی برای هنرمندان مهم است، درست مثل اینکه یک تیم فوتبال همه با هم قهر باشند، در این صورت حتما شکست میخورند.
بعد از مدتها که به خاطر اتفاقات اخیر و جنگ سالنهای تئاتر تعطیل شده بود، دوباره چراغ تئاتر روشن شده. این بازگشت دوباره فعالیتهای هنری را چطور ارزیابی میکنید؟
هرچه زودتر فعالیتهای هنری، فرهنگی، ورزشی شروع شوند، مملکت زودتر جمع میشود و بهتر میتواند از پس مشکلات بزرگ بین المللی بربیاید. این هم یک راهش است، هرچند هم که راه کوچک و ناچیزی باشد. باید هرچه بیشتر اینجور فعالیتها رونق بگیرند، از موسیقی، تئاتر، نمایشگاه نقاشی و هنرهای دیگر.