مدال نقره مسابقات جهانی اختراعات به یک بانوی پرستار رسید معرفی راهکار‌های کاهش مصرف انرژی در ساعت‌های اوج مصرف احکام بانوان| حکم شرعی رسیدن صدای مداحی بانوان به گوش نامحرم چیست؟ حزن دارالذکر را کدام ذکر تسکین می‌دهد؟ بررسی آمار‌های وقایع حیاتی خراسان رضوی در ۳ ماه نخست سال ۱۴۰۵| ازدواج و طلاق رشد ۱۳ درصدی داشته است مشهد عزیز بود و عزیزتر شد دعوت ۳ دختر از خراسان رضوی به اردوی انتخابی تیم ملی فوتبال دختران نوجوان ایران حدود ۲۰ درصد زوج‌های ایرانی با مشکل ناباروری مواجه هستند چتر حمایتی بیمه برای زنان سرپرست خانوار در خراسان شمالی + جزییات طرحواره‌های کودکی چگونه شکل می‌گیرند؟ + فیلم صعود زنان والیبال نشسته ایران به ۸ تیم برتر دنیا برای اولین‌بار یک پیش نویس مهم برای حمایت از مادران در شورای فرهنگی و اجتماعی خانواده و زنان بررسی شد راهکارهای مفید برای جدا کردن بچه‌ها از گوشی همراه بازدید فرماندار مشهد از پروژه مادر و کودک در خیابان پنج‌تن سه مرکز جدید نگهداری روزانه کودکان، ویژه فرزندان شبه خانواده بهزیستی در مشهد افتتاح می‌شود پایان نهمین اجلاس وزرای زنان سازمان همکاری‌های اسلامی| ماجرای عضویت ایران چه بود؟ «عذرخواهی»؛ شروعی برای گفت‌و‌گو‌های سازنده و ترمیم رابطه در زندگی مشترک
سرخط خبرها
حزن دارالذکر را کدام ذکر تسکین می‌دهد؟

حزن دارالذکر را کدام ذکر تسکین می‌دهد؟

  • کد خبر: ۴۳۰۸۳۶
  • ۲۴ تير ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۳
صحن آزادی مثل همیشه شلوغ است و مردم همچون رود کشیده شده‌اند به سمت یک در تازه. حتما زیارت مولایشان سلطان علی بن موسی الرضا (ع) را رفته‌اند و حالا آمده‌اند تا دلی تازه کنند در کنار محبوب‌ترین همسایه.

تصویرش را بار‌ها در قاب تلویزیون و صفحه موبایلم دیده‌ام، اما هر بار با خودم فکر می‌کنم اولین مرتبه‌ای که روبه روی عکس آقا بایستم چه خواهم گفت؟ چه حالی خواهم داشت؟ آیا آن ناباوری رفتنش را از اسفند باور خواهم کرد؟ صحن آزادی مثل همیشه شلوغ است و مردم همچون رود کشیده شده‌اند به سمت یک در تازه. حتما زیارت مولایشان سلطان علی بن موسی الرضا (ع) را رفته‌اند و حالا آمده‌اند تا دلی تازه کنند در کنار محبوب‌ترین همسایه. توی صف می‌ایستم. زنی آرام و بی صدا گریه می‌کند و نجواکنان می‌گوید: آقا جان مگر می‌شود تو نباشی و ما باشیم. زن دیگری کالسکه به دست پرچم

«یا لثارات الحسین (ع)» را روی شانه دارد و قدم به قدم جلو می‌رود. صدای شعار را در میان جمعیتی در پشت سرم می‌شنوم که برای خونخواهی آقای شهید آمده‌اند. زن جوانی با صدای بلند فریاد می‌زند: انتقام انتقام و بعد رو به زائران در صف می‌گوید: ما چهارماه است که در خیابان فریاد انتقام سر داده‌ایم و تا لحظه آخر صبورانه میدان را ترک نمی‌کنیم.

با جمعیت وارد رواق می‌شوم. صدای گریه زن‌ها بلندتر شده است. جمعیت در سه درگاه ایستاده‌اند و به مزار آقا با دیدگان تار و مبهوت و بغض کرده چشم دوخته‌اند. زنی میان سال روی پایش نمی‌تواند بایستد و همان وسط روی زمین می‌نشیند. خادمی به سمتش می‌آید و دستش را می‌گیرد تا از ازدحام دورتر شود. پرچم صلی الله علیک یا اباالفضل (ع) را می‌بینم. سر می‌گردانم به نزدیک‌ترین سنگ به مزار آقای شهید؛ همان زهرا کوچولو که در یک سال آخر عمر آقا باعث خوشحالی شان شده بود حالا بر سینه شان آرمیده است. این مزار خانوادگی اندوه را فریاد می‌زند. گویی درد را در گلوی آدمی گره می‌زند. هنوز ماه صفر از راه نرسیده، اما گویی دلم روضه حضرت رقیه (س) را هنگام خداحافظی با سیدالشهدا (ع) تکرار می‌کند. دلم می‌رود به تل زینبیه، به خیمه گاه، به شام، به کوفه. خادمی با چوب پر بر شانه‌ام می‌زند و می‌گوید: قبول باشه لطفا خارج بشید تا دیگران هم بتونن زیارت کنند.

وارد رواق دارالسعاده می‌شوم ضریح حضرت شمس الشموس را که می‌بینیم صدای رهبر شهیدمان را دوباره می‌شنوم: «اینجا ایران امام رضاست.»

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.