آمریکا در بن‌بست همه سناریو‌های پیش‌رو

  • کد خبر: ۴۳۳۶۹۸
  • ۰۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۱
آمریکا در بن‌بست همه سناریو‌های پیش‌رو
توقف تبادل آتش میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا در دو روز گذشته، رخدادی است که به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران نظامی، نقطه‌ای تعیین‌کننده در ارزیابی نتایج رویارویی اخیر به شمار می‌رود.

توقف تبادل آتش میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا در دو روز گذشته، رخدادی است که به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران نظامی، نقطه‌ای تعیین‌کننده در ارزیابی نتایج رویارویی اخیر به شمار می‌رود. آنچه امروز در فضای تحلیلی منطقه و جهان مورد توجه قرار گرفته، تنها توقف درگیری نیست، بلکه پیامد‌های راهبردی این تقابل برای موازنه قدرت در غرب آسیاست؛ موازنه‌ای که بیش از هر زمان دیگری به سود جمهوری اسلامی ایران تغییر کرده است.

در روز‌های گذشته، گزارش‌های متعددی از سوی برخی رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها درباره آسیب دیدن زیرساخت‌های نظامی آمریکا در منطقه، از جمله در اردن، منتشر شد. هم‌زمان، اخباری نیز درباره عقب‌نشینی بخشی از نیرو‌های آمریکایی، تخلیه برخی پایگاه‌ها در قطر و اردن و انتقال تجهیزات نظامی به داخل سرزمین‌های اشغالی یا نقاطی خارج از منطقه انتشار یافت. 

فارغ از جزئیات این گزارش‌ها، آنچه اهمیت دارد این است که فضای رسانه‌ای و تحلیلی جهان، بیش از آنکه از گسترش دامنه عملیات آمریکا سخن بگوید، بر نشانه‌های کاهش حضور و تغییر آرایش نیرو‌های این کشور متمرکز شده است. در این نبرد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران توانستند با اتکا به ارتقای توانمندی‌های دفاعی، موشکی و پهپادی خود، سطحی از بازدارندگی را به نمایش بگذارند که هزینه هرگونه اقدام نظامی گسترده را برای طرف مقابل به شکل قابل توجهی افزایش داد. 

همین مسئله سبب شد تا گزینه توسعه جنگ، نه برای ایران، بلکه برای آمریکا به گزینه‌ای پرهزینه و فاقد چشم‌انداز موفقیت تبدیل شود. در همین چارچوب، مرور مواضع و اظهارات رئیس‌جمهور آمریکا نیز قابل توجه است؛ اینکه میان ادعا‌ها و آنچه در میدان رخ داده است فاصله‌ای آشکار وجود دارد. یکی دیگر از ابعاد مهم تحولات اخیر، گسترش دامنه درگیری‌ها در سطح منطقه بود. هم‌زمان با تقابل ایران و آمریکا، یمن نیز به عنوان یکی از اضلاع محور مقاومت وارد معادلات شد. 

طرح موضوع انسداد باب‌المندب و همچنین حملات موشکی به برخی زیرساخت‌های اقتصادی عربستان، از جمله تأسیسات آرامکو و تعدادی از چاه‌های نفت، نشان داد که هرگونه ماجراجویی نظامی در منطقه، محدود به یک جغرافیای خاص باقی نخواهد ماند و به سرعت می‌تواند ابعاد فرامنطقه‌ای پیدا کند. این تحول، از منظر ژئوپلیتیکی نیز پیام مهمی برای آمریکا و متحدانش داشت. در سال‌های گذشته، واشنگتن تلاش کرده بود امنیت انرژی، امنیت خطوط کشتی‌رانی و کنترل گذرگاه‌های راهبردی منطقه را به عنوان یکی از مؤلفه‌های اصلی قدرت خود معرفی کند.

اما ورود بازیگران منطقه‌ای به معادله، نشان داد که هرگونه بحران امنیتی، تنها به تنگه هرمز محدود نخواهد شد و باب‌المندب، دریای سرخ و دیگر‌شاه‌راه‌های حیاتی انرژی نیز می‌توانند تحت‌تأثیر قرار گیرند. بر این اساس، آنچه امروز از منظر این تحلیل در منطقه مشاهده می‌شود، صرفا یک پیروزی نظامی نیست؛ بلکه تثبیت نوعی بازدارندگی راهبردی است که معادلات گذشته را دستخوش تغییر کرده است.

در چنین شرایطی، مهم‌ترین سرمایه جمهوری اسلامی ایران، انسجام ملی است. رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در آخرین رهنمود‌های خود بر همین مسئله تأکید کرده‌اند؛ اینکه ملت ایران باید وحدت کلمه، هم‌بستگی و اتحاد خود را در همه عرصه‌ها حفظ کند، از هرگونه اختلاف و تفرقه بپرهیزد و با اعتماد به مسئولان دلسوز، مسیر صیانت از منافع ملی را با قدرت ادامه دهد.

تجربه تحولات اخیر نیز نشان داد که هرگاه انسجام داخلی تقویت شده، قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران نیز افزایش یافته و دشمن در رسیدن به اهداف خود ناکام مانده است. آمریکا اکنون با شرایطی مواجه است که نه گزینه نظامی برایش کم‌هزینه است، نه گزینه مذاکره بر مبنای خواسته‌هایش امکان تحقق دارد و نه گسترش بحران در منطقه، منافع راهبردی آن را تأمین می‌کند. 

از سوی دیگر، موقعیت ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی ایران نیز در این معادله نقشی تعیین‌کننده دارد. ایران در قلب یکی از مهم‌ترین مناطق انرژی جهان قرار گرفته و اشراف راهبردی بر خلیج فارس و تنگه هرمز، ظرفیتی است که در هیچ محاسبه نظامی یا سیاسی نمی‌توان آن را نادیده گرفت. 

به همین دلیل، تمامی ظرفیت‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری آمریکا برای تغییر موازنه در تنگه هرمز، با محدودیت‌های جدی روبه‌رو شده است. امروز حتی در داخل آمریکا نیز اختلاف‌نظر درباره نحوه مواجهه با ایران افزایش یافته است؛ نظامیان از دشواری و هزینه‌های گزینه نظامی سخن می‌گویند و سیاست‌مداران نیز راه‌حل دیپلماتیکی که بتواند خواسته‌های حداکثری واشنگتن را محقق کند، در اختیار ندارند. 

در نهایت، آنچه اکنون باقی مانده، اعلام رسمی شکست سیاست‌های تجاوزکارانه آمریکا در برابر جمهوری اسلامی ایران است؛ موضوعی که افکار عمومی جهان نشانه‌های آن را مشاهده کرده و تنها پذیرش رسمی آن از سوی مقامات آمریکایی باقی مانده است. در چنین فضایی، اکنون نگاه بسیاری از ناظران به سناریو‌های پیش روی آمریکا دوخته شده است. 

اگر تحولات اخیر را بر مبنای سناریو‌های محتمل پیش‌رو تحلیل کنیم، سه گزینه بیش از همه مطرح می‌شود؛ ورود دوباره آمریکا به جنگ، ازسرگیری مذاکرات یا ورود مستقیم رژیم صهیونیستی به میدان. با این حال، از منظر این تحلیل، هیچ‌یک از این گزینه‌ها در شرایط کنونی افق روشنی پیش‌روی واشنگتن قرار نمی‌دهد و همین مسئله، نشانه‌ای از اقتدار راهبردی جمهوری اسلامی ایران است.

نخستین سناریو، بازگشت به مسیر مذاکره است؛ اما در شرایط موجود اساسا روزنه مشخصی برای آغاز گفت‌و‌گو وجود ندارد و منتفی است. دلیل این مسئله نیز روشن است. آمریکا همچنان دو محور را مبنای مطالبات خود قرار داده است؛ یکی موضوع هسته‌ای ایران و دیگری مسئله تنگه هرمز. در موضوع هسته‌ای، جمهوری اسلامی ایران بار‌ها اعلام کرده است که این پرونده، موضوعی مرتبط با حقوق، منافع و نیاز‌های داخلی کشور است.

موضوع دیگر نیز تنگه هرمز است. گذرگاهی که نه تنها برای جمهوری اسلامی ایران، بلکه برای اقتصاد جهانی نیز اهمیت راهبردی دارد. با این حال، موضع جمهوری اسلامی ایران در این خصوص نیز بار‌ها اعلام شده است. تنگه هرمز در چارچوب منافع و امنیت ملی ایران تعریف می‌شود و تصمیم‌گیری درباره نحوه مدیریت آن، بر اساس مصالح ملی جمهوری اسلامی ایران صورت می‌گیرد.

از طرفی جمهوری اسلامی ایران هیچ‌گاه گزینه جنگ را روی میز قرار نداده بود، بلکه این آمریکا بود که مسیر تقابل نظامی را انتخاب کرد و آمریکا تاکنون سه بار وارد رویارویی نظامی با جمهوری اسلامی ایران شده و در هر سه مرحله نیز بدون دستیابی به اهداف خود، ناچار به عقب‌نشینی و شکست و بیان آتش‌بس شده است.

از‌همین‌رو، جمهوری اسلامی ایران امروز در حوزه دفاع، نه در موضع انفعال، بلکه در موضع ابتکار و اقتدار قرار دارد. این ابتکار‌عمل، محصول سال‌ها سرمایه‌گذاری در توسعه توان موشکی، پهپادی، پدافندی و همچنین تجربه عملیاتی نیرو‌های مسلح کشور است؛ ظرفیتی که موجب شده است گزینه نظامی، بیش از آنکه ابزاری برای فشار بر ایران باشد، به عاملی برای افزایش هزینه‌های آمریکا تبدیل شود.

در این میان، احتمال ورود مستقیم رژیم صهیونیستی نیز از‌جمله‌سناریو‌هایی است که همواره مطرح می‌شود، اما ورود مستقیم رژیم صهیونیستی نیز الزاما تغییری در معادلات ایجاد نخواهد کرد؛ زیرا هرگونه گسترش دامنه جنگ، به معنای گسترش دامنه پاسخ جمهوری اسلامی ایران و فعال‌شدن سایر ظرفیت‌های منطقه‌ای خواهد بود. تجربه هم‌زمان تحولات یمن و فشار بر مسیر‌های راهبردی انرژی نیز نشان داد که درگیری در منطقه، دیگر محدود به یک بازیگر یا یک جغرافیای خاص نیست.

در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر موضوع دیگری اهمیت پیدا می‌کند، تثبیت بازدارندگی جمهوری اسلامی ایران است. بازدارندگی تنها به معنای برخورداری از تجهیزات نظامی نیست؛ بلکه زمانی معنا پیدا می‌کند که طرف مقابل، هزینه اقدام خود را بیش از منافع آن ارزیابی کند. از منظر این تحلیل، اتفاقات اخیر دقیقا چنین‌وضعیتی را ایجاد کرده است.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.