شهرآرانیوز، زاکربرگ معتقد است جهان در آستانه دورهای قرار دارد که در آن انسانها به هوش مصنوعی با تواناییهایی فراتر از ظرفیتهای انسانی دسترسی خواهند داشت. او این فناوری را فرصتی برای خلق و کشف دستاوردهای جدید، راهاندازی کسبوکارهای تازه، بیان ایدهها، یادگیری و ارتقای سلامت و کیفیت زندگی میداند.
از نگاه مدیرعامل متا، پرسش اصلی درباره آینده هوش مصنوعی صرفاً این نیست که این فناوری چه تواناییهایی خواهد داشت؛ بلکه مسئله مهمتر این است که چه کسانی به سوپرهوش (هوش مصنوعی با تواناییهایی فراتر از ظرفیت شناختی و حل مسئله انسان) دسترسی خواهند داشت و از آن برای چه اهدافی استفاده خواهند کرد.
او دو مسیر متفاوت را مطرح میکند: در یک مسیر، سوپرهوش در اختیار تعداد محدودی از مؤسسات متمرکز میشود و در مسیر دیگر، این فناوری به ابزاری برای توانمندسازی افراد تبدیل خواهد شد. زاکربرگ آشکارا از مسیر دوم حمایت میکند.
محور اصلی دیدگاه زاکربرگ، مفهوم «توانمندسازی فردی» است. او معتقد است همانطور که رایانههای قدرتمند و اینترنت در طول زمان از ابزارهایی محدود به فناوریهایی در دسترس عموم تبدیل شدند، سوپرهوش نیز باید تا حد امکان گسترده توزیع شود.
به اعتقاد او، تمرکز سوپرهوش در دست یک شرکت، دولت، گروه کوچک یا حتی یک سیستم هوش مصنوعی واحد میتواند توازن قدرت را برهم بزند. در مقابل، اگر افراد و کسبوکارهای بیشتری به ابزارهای هوش مصنوعی بسیار قدرتمند دسترسی داشته باشند، میان آنها نوعی توازن و نظارت متقابل ایجاد خواهد شد.
زاکربرگ این دیدگاه را تنها یک سیاست تجاری برای متا نمیداند و آن را بخشی از فلسفه مورد نظر خود برای ساخت آینده هوش مصنوعی معرفی میکند؛ فلسفهای که سه پایه دارد: توانمندسازی افراد، تمرکز بر اختراع بهجای صرفاً اتوماسیون و ایجاد توازن قدرت.
یکی از بخشهای مهم دیدگاه زاکربرگ به تأثیر هوش مصنوعی بر کار و اقتصاد مربوط میشود. او برخلاف نگرانی رایج درباره اینکه هوش مصنوعی عمدتاً برای جایگزینی نیروی انسانی استفاده خواهد شد، میگوید بزرگترین سهم قابل اجرای سوپرهوش باید اختراع و کشف باشد، نه صرفاً اتوماسیون.
به گفته او، نسلهای اولیه هوش مصنوعی بیشتر برای پاسخ به پرسشها و انجام کارهای تکراری مورد استفاده قرار میگرفتند، اما سوپرهوش میتواند به کشف دانش جدید کمک کند؛ از طراحی داروهای جدید گرفته تا یافتن روشهای تازه برای توسعه کسبوکارها.
این نگاه، بخش مهمی از استدلال زاکربرگ درباره آینده بازار کار را نیز شکل میدهد. او معتقد است اگر هوش مصنوعی بیشتر به ابزاری برای اختراع تبدیل شود، ظرفیت افراد برای انجام کارهای جدید میتواند همسطح یا حتی سریعتر از روند اتوماسیون افزایش پیدا کند.
زاکربرگ درباره خطر از بین رفتن مشاغل موضعی خوشبینانه دارد. او میپذیرد که شکل بسیاری از مشاغل تغییر خواهد کرد، اما معتقد نیست افزایش اتوماسیون الزاماً به کاهش تعداد مشاغل در بلندمدت منجر میشود.
از نگاه او، اقتصاد میان دو روند در حال حرکت است: شرکتها تلاش میکنند نیازهای مردم را با اتوماسیون کارآمدتر پاسخ دهند و افراد نیز مهارتهای جدیدی به دست میآورند تا نیازهای پیشرفتهتر را برطرف کنند. اگر رشد تواناییهای افراد با سرعت اتوماسیون همراه شود، اقتصاد میتواند همچنان شاهد رشد اشتغال باشد.
او همچنین پیشبینی میکند مشاغل و کسبوکارهای جدیدی شکل بگیرند که امروز حتی تصور آنها دشوار است. از نظر زاکربرگ، هوش مصنوعی میتواند به افراد اجازه دهد با تیمهای بسیار کوچک، کسبوکارهایی با اثرگذاری بسیار بیشتر ایجاد کنند.
یکی از مهمترین ایدههای مطرحشده توسط زاکربرگ، توسعه «سوپرهوش شخصی» است. او آیندهای را ترسیم میکند که در آن هر فرد یک عامل هوش مصنوعی بسیار توانمند داشته باشد؛ عاملی که اهداف، علایق و اطلاعات شخصی او را بشناسد و به صورت شبانهروزی برای کمک به او فعالیت کند.
به گفته زاکربرگ، چنین دستیارهایی میتوانند در زمینههایی مانند سلامت، شغل، امور مالی، مدیریت خانه، سرگرمی و روابط شخصی به افراد کمک کنند. او همچنین بر وجود گزینههای قدرتمند حریم خصوصی و امنیتی برای چنین سیستمهایی تأکید دارد.
زاکربرگ حتی از تجربه شخصی خود برای توضیح این آینده استفاده میکند و میگوید عامل هوش مصنوعی او میتواند اطلاعات جالب را شناسایی کند، در نمونهسازی ایدهها کمک کند و برای فعالیتهای مختلف بازخورد ارائه دهد.
از نگاه زاکربرگ، یکی دیگر از تغییرات بزرگ هوش مصنوعی، کاهش فاصله میان ایده و اجرای آن است.
او میگوید کودکان نیز میتوانند با کمک ابزارهای هوش مصنوعی ایدههای خود را به کد، ویدئو و محصولات قابل استفاده تبدیل کنند؛ کارهایی که در گذشته ممکن بود ماهها زمان ببرد یا حتی برای یک فرد عادی غیرممکن باشد.
به باور او، این روند در نهایت نوعی «قدرت اختراع» را در اختیار عموم مردم قرار میدهد و مرز میان مصرفکننده فناوری و سازنده فناوری را کمرنگتر میکند.
زاکربرگ همچنین انتظار دارد هوش مصنوعی ساختار کسبوکارها را تغییر دهد. او معتقد است افراد میتوانند با کمک عاملهای هوش مصنوعی ایدههایی را اجرا کنند که پیشتر به سرمایه، نیروی انسانی و زیرساخت بسیار بیشتری نیاز داشتند.
در چنین شرایطی، ممکن است تعداد شرکتهای کوچک افزایش پیدا کند و گروههای بسیار کمنفر بتوانند کسبوکارهایی با مقیاس قابل توجه ایجاد کنند. زاکربرگ این تحول را عاملی برای پویایی بیشتر اقتصاد و افزایش رشد اقتصادی میداند.
یکی دیگر از کاربردهای مورد تأکید زاکربرگ، آموزش است. او آیندهای را پیشبینی میکند که در آن هر فرد یک معلم و مربی شخصی مبتنی بر هوش مصنوعی داشته باشد؛ معلمی که بتواند موضوعات مختلف را با توجه به نیاز و سطح دانش فرد آموزش دهد.
به گفته او، چنین ابزارهایی میتوانند دسترسی به آموزش باکیفیت را افزایش دهند و حتی کمک آموزشی شخصیسازیشدهای را در اختیار افرادی قرار دهند که در شرایط فعلی امکان پرداخت هزینه چنین خدماتی را ندارند.
زاکربرگ بخش قابل توجهی از آینده مثبت هوش مصنوعی را به پیشرفتهای علمی و پزشکی مرتبط میداند. او به فعالیت Biohub و مدلهای متنباز زیستی در حوزه سلولها و پروتئینها اشاره میکند و معتقد است هوش مصنوعی میتواند روند کشف دارو و توسعه درمانهای جدید را سرعت ببخشد.
او همچنین میگوید تفاوتهای زیستی میان افراد و وجود طیف گستردهای از بیماریها باعث میشود مشارکت مستقیم افراد در آینده پزشکی اهمیت بیشتری پیدا کند و هوش مصنوعی بتواند زمینه توسعه درمانهای شخصیسازیشده را فراهم کند.
زاکربرگ در کنار نگاه خوشبینانه خود، مجموعهای از ریسکهای جدی را نیز مطرح میکند. از جمله این نگرانیها میتوان به جابجایی مشاغل، سوءاستفاده سایبری، خطرات زیستی، نظارت دولتی، استبداد و از دست رفتن کنترل انسان بر سوپرهوش اشاره کرد.
با این حال، او با رویکردی که راهحل تمام این خطرات را ایجاد یک «سوپرهوش واحد و کاملاً همسو» میداند، مخالفت میکند.
به اعتقاد زاکربرگ، انسانها ارزشها و اولویتهای یکسانی ندارند و نمیتوان یک سیستم واحد ساخت که همزمان با تمام ارزشها و منافع متضاد انسانها سازگار باشد.
راهکار پیشنهادی زاکربرگ برای مدیریت ریسک هوش مصنوعی، «توازن قدرت» است. او معتقد است همانطور که در نظامهای دموکراتیک، نهادها و گروههای دارای منافع متفاوت یکدیگر را کنترل میکنند، در دنیای هوش مصنوعی نیز توزیع قدرت میتواند مانع تمرکز بیش از حد قدرت شود.
او برای توضیح این ایده از چند مثال استفاده میکند: اگر تنها یک فرد به وکیل فوقهوشمند دسترسی داشته باشد، در دادگاه مزیت ناعادلانهای خواهد داشت؛ اما اگر همه به چنین ابزاری دسترسی داشته باشند، میتوان انتظار داشت عدالت کارآمدتر و متعادلتر اجرا شود.
از دید زاکربرگ، همین منطق درباره امنیت سایبری، رقابت اقتصادی و سایر حوزهها نیز صدق میکند.
زاکربرگ هشدار میدهد که اگر قدرت سوپرهوش در اختیار تعداد محدودی از افراد، شرکتها یا دولتها قرار گیرد، نتیجه میتواند تمرکز بیشتر قدرت و کاهش توازن در جامعه باشد.
او معتقد است خطر اصلی تنها در خود فناوری نیست، بلکه به این موضوع مربوط میشود که چه کسی قدرت استفاده از آن را در اختیار دارد. از همین رو، توزیع گسترده سوپرهوش را یکی از پایههای اصلی یک آینده ایمن میداند.
حمایت از هوش مصنوعی متنباز یکی دیگر از بخشهای مهم موضع زاکربرگ است. او متنباز بودن را نیرویی مثبت برای توانمندسازی افراد و جلوگیری از تمرکز قدرت میداند.
زاکربرگ اعلام کرده است که متا به حمایت از مدلهای متنباز ادامه خواهد داد و پس از راهاندازی Meta Superintelligence Labs، این شرکت انتشار برخی مدلهای متنباز را از سر خواهد گرفت.
با توجه به اینکه عاملهای شخصی هوش مصنوعی قرار است به اطلاعات بسیار حساس افراد دسترسی داشته باشند، زاکربرگ حریم خصوصی را یکی از پایههای اصلی این آینده میداند.
او میگوید متا قصد دارد برای عاملهای شخصی، حالتی کاملاً خصوصی ارائه کند که حتی خود متا یا ارائهدهنده خدمات نیز نتواند اطلاعات کاربر را مشاهده یا به آن دسترسی پیدا کند. زاکربرگ این رویکرد را با رمزگذاری سرتاسری واتساپ مقایسه کرده است.
بخش دیگری از دیدگاه زاکربرگ به رقابت ژئوپلیتیکی در حوزه هوش مصنوعی مربوط است. او معتقد است کشورهایی که در توسعه و استقرار هوش مصنوعی پیشرفته پیشتاز باشند، در آینده از نفوذ بیشتری بر اقتصاد، امنیت و ارزشهای حاکم بر فناوری برخوردار خواهند بود.
زاکربرگ بر حفظ رهبری آمریکا در حوزه هوش مصنوعی تأکید کرده و توسعه زیرساختهای انرژی و مراکز داده را یکی از عوامل مهم رقابتپذیری میداند. او همچنین از ادامه برخی محدودیتهای صادراتی تراشهها به عنوان ابزاری برای کند کردن پیشرفت رقبای خارجی حمایت کرده است.
یکی از جدیترین بخشهای یادداشت زاکربرگ به مسئله کنترل هوش مصنوعی اختصاص دارد. او سناریویی را بررسی میکند که در آن سیستمهای هوش مصنوعی بتوانند به صورت خودکار خود را بهبود دهند.
در چنین شرایطی، یک سیستم میتواند بخش قابل توجهی از منابع محاسباتی را صرف بهبود خودش کند و در نتیجه نسبت به سایر سیستمها مزیت بسیار بزرگی به دست آورد. زاکربرگ هشدار میدهد که چنین وضعیتی میتواند زمینه شکلگیری یک سوپرهوش منفرد و بسیار قدرتمند را فراهم کند.
از نگاه او، برای جلوگیری از چنین تمرکزی، بخش عمده توان محاسباتی و هوش باید همچنان توسط انسانها برای دستیابی به اهداف انسانی هدایت شود.
زاکربرگ در این یادداشت تعریف متفاوتی از مسئله Alignment یا «همسویی هوش مصنوعی» ارائه میدهد.
به گفته او، هدف نباید این باشد که تمام سیستمهای هوش مصنوعی را با یک مجموعه ارزشهای متمرکز و از پیش تعیینشده هماهنگ کنیم. بلکه عامل شخصی باید با اهداف و ارزشهای همان فرد همسو باشد.
از نظر زاکربرگ، اگر میلیاردها نفر از عاملهای شخصی استفاده کنند و این سیستمها دائماً توسط کاربران مورد بررسی و ارزیابی قرار بگیرند، همین توزیع گسترده میتواند بخشی از سازوکار لازم برای ایجاد توازن و ایمنی را فراهم کند.
زاکربرگ اعلام کرده است که متا تمرکز خود را بر ارائه سوپرهوش شخصی به میلیاردها نفر و کسبوکارهای کوچک قرار خواهد داد.
طبق برنامه اعلامشده، این شرکت قصد دارد مدلهای پیشرفته را توسعه دهد و دسترسی به آنها را تا حد امکان گسترده کند؛ از جمله از طریق ارائه نسخههای رایگان یا ارزانتر. او همچنین بر توسعه زیرساخت محاسباتی مورد نیاز برای استفاده گسترده از این فناوری تأکید کرده است.
متا همچنین قصد دارد ساختارهای نظارتی مستقلی برای تصمیمگیری درباره معیارهای ایمنی انتشار مدلهای پیشرفته ایجاد کند. زاکربرگ تأکید کرده است که تصمیمگیری درباره نحوه استقرار سوپرهوش نباید صرفاً در اختیار یک فرد یا مدیرعامل باشد.
دیدگاه زاکربرگ درباره آینده هوش مصنوعی را میتوان در سه مفهوم اصلی خلاصه کرد: توانمندسازی فردی، اختراع و توازن قدرت.
او آیندهای را تصور میکند که در آن هر فرد به یک عامل هوش مصنوعی بسیار قدرتمند دسترسی دارد؛ ابزاری که میتواند در یادگیری، سلامت، کار، خلاقیت، کسبوکار و حتی تحقیقات علمی نقش داشته باشد.
در عین حال، زاکربرگ معتقد است بزرگترین خطر هوش مصنوعی صرفاً قدرت بالای آن نیست، بلکه تمرکز این قدرت در دست تعداد محدودی از بازیگران است. از نگاه او، توزیع گسترده سوپرهوش، حمایت از مدلهای متنباز، حفظ حریم خصوصی و ایجاد توازن میان افراد، شرکتها و دولتها میتواند مسیر ایمنتری برای آینده این فناوری ایجاد کند.
در نهایت، پیام اصلی زاکربرگ این است که سوپرهوش نباید جایگزین قدرت انسان شود؛ بلکه باید به ابزاری تبدیل شود که افراد بیشتری را قادر میکند آینده را خودشان شکل دهند.