رئیس کمیسیون عمران، حمل‌ونقل و ترافیک شورای اسلامی شهر مشهد مقدس: سال ۱۴۰۴، سال تکمیل پروژه‌های نیمه‌تمام و اولویت‌دار است مدیرکل راه‌آهن خراسان رضوی: بیش از ۷۰ درصد قطار‌های مسافری کشور در نوروز ۱۴۰۴، در مسیر‌های منتهی به مشهد تردد کردند درباره مجسمه‌های قدیمی ساخته شده توسط غلامرضا رحیم‌زاده‌ارژنگ | تندیس‌های گم‌شده آقای ارژنگ بازدید بیش از ۱۳ هزار نفر از خانه داروغه مشهد در نوروز ۱۴۰۴ تأکید عضو شورای اسلامی شهر مشهد بر اتمام عملیات حفاری خطوط مترو در سال ۱۴۰۴ اسکان موقت و اضطراری بیش از ۹۲ هزار نفر در مشهد در تعطیلات نوروز ۱۴۰۴ هوای کلانشهر مشهد امروز آلوده است (۱۶ فروردین ۱۴۰۴) نگاهی به حال و هوای شهر مشهد در نوروز ۱۴۰۴ | بهار تمام عیار عزم مدیریت شهری برای زمینه‌سازی و تحقق «سرمایه‌گذاری برای تولید» پایان باشکوه نورنما در مشهد | خاطره‌ای فراموش‌نشدنی از یک جشن خانوادگی برای ۱۵ هزار زائر و مجاور خرابی تاب در شهربازی بوستان غدیر مشهد؛ ۴ مصدوم و تعلیق فعالیت (۱۵ فروردین ۱۴۰۴) اقدامات فرهنگی و هنری مشهد باید در شأن شهری بین‌المللی باشد | برگزاری رویداد «نورنما» با مشارکت ۲۰۰ هنرمند مشهدی ادامه روند عملیات اجرایی پروژه احداث سطح سوم تقاطع خیام مشهد (۱۵ فروردین ۱۴۰۴) افزایش حداقلی قیمت بلیت اتوبوس در مشهد تصویب شد (۱۵ فروردین ۱۴۰۴) جمع‌آوری ۱۴۹۰ تن زباله از منطقه ثامن مشهد در ایام نوروز زائران خروج از مشهد را به ساعات پایانی تعطیلات نوروز موکول نکنند بازگشت محدودیت‌های ترافیکی مشهد به روال عادی از ۱۶ فروردین ۱۴۰۴ شهردار مشهد خبر داد: کاشت ۱۸۰ هزار گل لاله در پارک‌های شهر به مناسبت برگزاری کنگره ۱۸ هزار شهید استان استاندار خراسان رضوی: مشهد در طراحی فضای سبز و پاکیزگی در کشور الگو بوده است | پیش‌بینی حضور ۶.۵ تا ۷ میلیون نفری زائران در مشهد شهردار مشهد مقدس: پروژه اتصال بولوار امام‌خمینی‌(ره) به بولوار نماز تا خرداد ۱۴۰۴ به بهره‌برداری می‌رسد+ فیلم آلودگی هوا در ۵ منطقه کلانشهر مشهد (۱۴ فروردین ۱۴۰۴)
سرخط خبرها

روایت روزگاری که چوب‌خط‌ها هنوز در خرید و فروش کاربرد داشت

  • کد خبر: ۶۴۱۶۲
  • ۱۲ شهريور ۱۴۰۰ - ۰۵:۵۳
روایت روزگاری که چوب‌خط‌ها هنوز در خرید و فروش کاربرد داشت
چوب‌هایی بود به قُطر یک انگشت، به طول ۳۰ و حداکثر ۴۰سانت که هر دفعه که نان می‌خریدند، چون معمولاً هر خانواده‌ای که می‌رفتند نان بخرند، نانوا یک خط روی چوخط می‌انداخت.
مسعود نبی‌دوست | شهرآرانیوز؛ به مشهدِ قدیم که برگردیم، به مشهد قبلِ از ۱۳۰۰، نه‌خبری از کارخانه‌های قند آبکوه و نخریسی هست، نه دارایی و هلال احمر و بقیه. همه مشهدی‌ها هم این‌ور و آن‌ورِ شش، هفت محله قدیمی لابد به کشت‌وکار و باغداری مشغول هستند. در این‌چنین شهری، سالی یکی دو بار گذر پول می‌افتد؛ سرِ دروی گندم و جو یا وقتِ میوه‌ها. پس چاره‌ای نیست مگر اینکه همه خرید‌ها را به وعده سرِ خرمن رد کنند. حکایت «چوب‌خط» حکایت آن سال‌هاست؛ حکایت ابزاری که سالی یک بار باید بیاید برای شهادت حساب‌ها؛ آن‌چنان که «پرویز توانا» تعریف می‌کند.‌

نمی‌شود «پرویز توانا» را بچه یکی از محلات قدیم مشهد دانست. او توی کوچه پس‌کوچه‌های سرشور به دنیا آمده است، اما آن‌قدر آنجا نمانده‌اند که خاطره‌ای از این محله در ذهن داشته باشد. اواخر کوچه زردی بالاخیابان، روبه‌روی یکی از یخدان‌های قدیم، در خانه‌ای که ۴ خانوار هم‌زمان در آن زندگی می‌کردند، قد کشیده است. بعد هم به دلیل شغل پدری که انباردار هنرستان صنعتی مشهد بوده، در این هنرستان زندگی کرده است. لابد به سبب همه این سال‌ها و گذر‌ها هم هست که ذهن مرد ۸۰ساله مشهدی حالا پر است از ریز و درشت‌های آن سال‌ها. پای روایت او درباره مغازه‌ها و خرید‌های آن موقع نشسته‌ایم؛ ماجرا‌هایی که به گواه این خاطرات حالا خیلی توفیر کرده‌اند با سابق.


وقتی حساب دفتری نبود

آن موقع‌ها از قصابی یا نانوایی که چیزی می‌خریدیم، معمولاً چو [ب]خط بود. مردم «چوخط» داشتند، ولی ما، چون خودمان، یعنی من و پدرم، یک‌خُرده سواد داشتیم، توی دفتر وارد می‌کردیم. چوب‌هایی بود به قُطر یک انگشت، به طول ۳۰ و حداکثر ۴۰سانت که هر دفعه که نان می‌خریدند، چون معمولاً هر خانواده‌ای که می‌رفتند نان بخرند، نانوا یک خط روی چوخط می‌انداخت. هر روز هم همین ۳ قرص نان را می‌خریدند. چرا؟ چون اگر می‌خواستند دو تا بخرند، این چوخط وضعیتش به هم می‌خورد. پس معمولاً می‌رفتند روزی سه قرص نان می‌خریدند و خود نانوا یک خط می‌انداخت روی چو‌خط.

یک مَن نفت بده

من را مادرم یا پدرم می‌فرستاد که بروم نفت بخرم. این چیلیکی که داشتیم برای نفت، برمی‌داشتم، با دوزار، پنج‌زار - حالا کمتر یا بیشتر، دقیقاً یادم نیست - می‌رفتم دم بقالی و نفت می‌خریدم. می‌گفتم: «یک مَن نفت بده... نیم‌من نفت بده...» به «مَن» می‌گفتیم آنجا. بقال هم کِیل برمی‌داشت و برایمان می‌ریخت. آخر آن زمان توی بقالی‌ها سه قلم جنس حتماً بود. یکی از آن‌ها همین نفت بود. یکی دیگرش زغال یا زغال‌میم بود برای قلیان‌ها. یک چیز دیگری هم که حتماً بود، از این «لامپا»‌ها بود؛ شیشه‌هایی که روی چراغ نفتی‌ها می‌گذارند.

دُنبه طالب داشت آن موقع‌ها

توی قصابی آن‌موقع‌ها برعکسِ الان بود. الان دعوا سرِ این است که چربی ندهند. قصاب چربی را لای گوشت‌ها قایم می‌کند! اما آن‌موقع این‌جوری نبود. مردم می‌گفتند: «چربی بده. دنبه بده.» قصاب هم به دلیل اینکه دنبه را زیاد نشان بدهد، می‌آمدند دنبه را نازک نازک می‌کردند، درست مثل پوست پیاز. به همان نازکی. دنبه‌ها را می‌بریدند روی خود [لَش]گوسفند. بعد هم گوشتی که می‌داد، می‌گذاشت لای همین لایه دنبه. یادم هست این‌قدر دنبه دوست داشتم که تا خانه که می‌رسیدم، این دنبه را می‌خوردم. بعد که می‌رسیدم، مادرم می‌گفت: «این چربی‌هاش کو؟» می‌گفتم: «امروز چربی نداشت!»

پ. ن:
۱. چیلیک: پیت - ظرف فلزی خرید و جابه‌جایی نفت
۲. کِیل: پیمانه - وسیله اندازه‌گیری
گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->