«اقتدار در آسمان» و «تبلیغ در بند اسارت» روانه بازار نشر شدند معاون سیما: بدون معارف رضوی، نمی‌توان در رسانه ملی برنامه‌ریزی کرد برنامه‌ریزی برای عمره زمینی از استان خوزستان پیکر سرباز وظیفه، مهدی گلشاهی در حرم امام‌رضا(ع) تشییع شد برگزاری جشنواره قرآنی «رایحه رضوان» با مشارکت گسترده زائران در حرم مطهر امام‌رضا(ع) تشرف حدود ۲ میلیون زائر به بقاع متبرکه خراسان رضوی طی نوروز ۱۴۰۴ مرحله دوم «هدیه‌باران حافظان قرآن کریم» در دهه کرامت ۱۴۰۴ برگزار می‌شود رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران: تعداد مراکز درمانی ایثارگران به ۱۱ هزار مورد افزایش یافت پیکر بیش از ۲ هزار تن از شهدای دفاع مقدس به وطن بازنگشته است اسکان بیش از ۸۹ هزار نفرشب در ۱۵۰ مسجد مشهد در ایام نوروز ۱۴۰۴ ۲۶۰۰ جلد قرآن کریم به جلسات خانگی قرآن اهدا شد بیش از ۱۰ هزار زائر از خراسان رضوی امسال عازم سرزمین وحی می‌شوند تمدید مهلت شرکت در رویداد حماسه هیئت‌ها در هوای نهج‌البلاغه تنفس کنیم تحول را از بهار بیاموزیم | گفت‌و‌گو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین بهشتی در مورد معادباوری مؤسسات قرآنی نباید خارج از مساجد فعال باشند افزایش تعداد شهدای حادثه انفجار در کلانتری شهید رجایی مشهد (۱۵ فروردین ۱۴۰۴) فرمانده سپاه امام‌رضا(ع) در پیامی، درگذشت پدر شهیدان «دوستدار» را تسلیت گفت مشارکت ۲۸۰ هزار نفر در نماز عید فطر مشهد زمان تشییع پیکر دو شهید انفجار کلانتری در مشهد اعلام شد
سرخط خبرها

سلام امام رضا جون

  • کد خبر: ۱۴۳۴۲۱
  • ۱۵ دی ۱۴۰۱ - ۱۰:۱۰
سلام امام رضا جون
چندبار چیزی را زیر لب تکرار کرد. ایستاد و بلند گفت: «سلام امام رضا جون. ممنونم که...» انگار که حرفش را یادش رفته باشد، ساکت شد.
رضا غریبی
نویسنده رضا غریبی

تا وسط راهرو دوید. نزدیکم شد و با خجالت سلام کرد. من هم سلام کردم. قدم قدم جلو آمد، زیاد حواسش به من نبود. کنارم ایستاد و چادر مشکی اش را با دست‌های کوچکش مرتب کرد و دوباره آرام راه افتاد. چندبار چیزی را زیر لب تکرار کرد. ایستاد و بلند گفت: «سلام امام رضا جون. ممنونم که...» انگار که حرفش را یادش رفته باشد، ساکت شد. مادر و پدرش به ما رسیدند. مادرش گفت: «بگو دیگه، همون طور که تمرین کرده بودیم...»

دوباره خیلی خودمانی و خنده رو گفت: سلام امام رضا جون. ممنونم که اجازه دادی دوباره بیام پیشت. بعدش هم پله‌های صحن غدیر به جمهوری را دوید و پایین رفت، رسید کنار حوض. بالا و پایین می‌پرید. پدرش همان طور که به دخترش نگاه می‌کرد گفت: از دیروز توی قطار این جمله را تمرین می‌کند. هی از در کوپه می‌آمد تو و تکرار می‌کرد که در حرم آقا جمله اش را اشتباه نگوید. ما هم به خاطر اصرار این کوچولو الان مشهدیم.

خودم را ورودی شیرازی می‌بینم کنار پدر. از بالاخیابان وارد حرم می‌شویم. زیر چشمی نگاهش می‌کنم. با چشمانی پر اشک رو به گنبد سلام می‌دهد. تسبیح دانه مشکی همیشگی اش را از جیب کتش درمی آورد و دودستی دانه‌ها را جفت جفت رد می‌کند.

باهم راه می‌افتیم. قبل از ورودی صحن عتیق زیر ایوان ساعت یک خادم کلاه به سر ایستاده، با یک عصای نقره‌ای رنگ پرنقش و نگار. عصا را با فاصله از خودش نگه داشته است. بابا عصا را می‌بوسد. به من هم اشاره می‌کند. من هم می‌بوسم. بوی فلز می‌دهد. بوی انگشتر بابابزرگ. در را می‌بوسیم و وارد صحن می‌شویم.

از صحن کهنه می‌رویم بیرون و از زیر ایوان تلگراف خانه وارد صحن نو می‌شویم. بابا می‌گوید باید به احترام آقا از پایین پا، وارد روضه شد. دور ضریح، بابا با صدای بلند می‌گوید: به شاه قبه طلا حضرت رضا صلوااااااااات و همه صلوات می‌فرستند.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} <-- End Google Analytics Code -->