به گزارش شهرآرانیوز؛ زن ۳۲ ساله با بیان این که فقط آرزو میکنم دخترم سرنوشت تلخ مرا نداشته باشد درباره سرگذشت خود به کارشناس اجتماعی کلانتری شفای مشهد گفت: سالها قبل وقتی در سن ۱۷ سالگی عاشق «امیر» شدم، پر از آرزو و رویا بودم. او را هر روز در مسیر مدرسه میدیدم وبالاخره احساس کردم قلبم به تپش درآمده است. با آن که در یک خانواده مذهبی و سنتی بزرگ شده بودم، اما خودم هم نفهمیدم که چگونه با «امیر» وارد رابطه خیابانی شدم و به مدت یک سال با او پنهانی در ارتباط بودم تا این که به خواستگاریام آمد ولی من آن قدر غرق در این عشق پوشالی بودم که نمیفهمیدم فردی که با من وارد رابطه خیابانی شده است با افراد دیگری هم به راحتی ارتباط برقرارمی کند.
خلاصه بعد ازدواج احساس میکردم چیزی در زندگی کم دارم، اما به خاطر علاقهای که به همسرم داشتم، درتصورم نمیگنجید که من از نداشتن «اعتماد» رنج میبرم. با تلاش خودم ادامه تحصیل دادم، بیدارخوابی کشیدم و بچه داری کردم. میخواستم آشیانهام را بسازم که همیشه آرزوی ساختن آن را در ذهنم میپروراندم، اما در همین سالها بود که پردهها کنار رفت وفهمیدم همسرم سال هاست با زنهای دیگری هم ارتباط نامتعارف و غیراخلاقی دارد.
اول باورم نمیشد به همین خاطر با همه وجودم جنگیدم تا نادیده بگیرم ولی حقیقت، چون خنجری بود که هر روز قلبم را میشکافت! بعد از چندسال در یک آزمون استخدامی دولتی شرکت کردم و قبول شدم. فکر میکردم این بار به زندگی لبخند خواهم زد ولی همان کسی که باید پناهگاه وپشتیبانم میشد کاری کرد که شغلم را از دست بدهم!
امروز من ماندهام ویک دختر کوچک! بالاخره دخترم را به آغوش گرفتم و به خاطر همه نامهربانیهای او به خانه مادرم رفتم! حالا نه او سراغی از من میگیرد و نه من حاضرم با مردی خیانت پیشه زندگی کنم! حالا هم با قلبی زخمی به کلانتری آمدهام تا مسیر زندگیام را جدا کنم. روزی خیال میکردم میتوانم با این عشق هیجانی به رویاهایم برسم به همین خاطر فقط جنگیدم، اما امروز فقط آه میکشم کهای کاش ...
با دستور ویژه سرگرد احسان سبکبار (رئیس کلانتری شفای مشهد) بررسیهای کارشناسی واقدامات قانونی درباره ماجرای تاسف بار این زن جوان در دایره مددکاری اجتماعی آغاز شد.
منبع: خراسان