بله، رقابتهای جام جهانی هنوز تمام نشده. به عبارتی تازه شروع شده. تازه بناست تیمها قشنگ به جان هم بیفتند و یکی یکی همدیگر را حذف کنند تا دست آخر یک تیم در بازی نهایی برنده شود و دونالد جی ترامپ املاکی و اینفانتینوی دلال، جام قهرمانی را بدهند دست کاپیتانشان و همه با هم شادی کنند و بر سر هم برف شادی بیفشانند.
اما نه. این قهرمانی برای شهروندان نمونه و رام و آرام دنیای شکم سیرها افتخار دارد. دنیای تماشاگرهای حرفهای. دنیایی که نشست و تماشا کرد دههها تحریم ظالمانه را و هفتهها و ماهها جنایت جنگی را علیه ما. دنیایی که نشست و تماشا کرد تمام بدرفتاریها و بی نزاکتیهای میزبان نانجیب را با فوتبالیستهای ما.
تیم ما قهرمان جام جهانی شد. نه در رقابت گذراندن توپ از خط دروازه. در میدان حیثیت و بی حیثیتی. در کارزاری که هرچه پلشت و نانجیب و نارفیق و بی شرف و بی وطن بود روی باختشان شرط بسته بودند. تیم ملی، اما از جان مایه گذاشت و باخت نداد. فشار روانی تحمل کرد و باخت نداد. هو شد، اما باخت نداد. فحش شنید، اما باخت نداد. از میزبان و فیفا و ویای آر تا تیر دروازه، صف کشیدند تا فوتبالیستهای ما برنده بازی نباشند، اما برای ما، که قلبمان برایشان میتپید، اتفاقا آنها برندهاند. نه فقط برنده که قهرمان. نه فقط قهرمان قلب ما که قهرمان واقعی کارزار حیثیت در جام جهانی فوتبال.
بله. یکی دو هفته بعد، رونالدویی، مسیای، چیزی، بعد از برد در بازی نهایی، جام قهرمانی را بالای سر میبرد و بر سرش برف شادی میافشانند. در آن لحظه من چشم هایم را میبندم و به قهرمانهای خودم فکر میکنم. به شرم طارمی، به اشک رضاییان، به شادی بی فرجام خلیل زاده، حتی به بلاتکلیفی قلعه نویی و به دیگران و دیگران. بعد، به نمایندگی از همه آنها که قلبشان برای ایران میتپد، مدال شرافت و لیاقت را بر گردنشان میآویزم.