بعضی روزها در تاریخ، صرفا یک واقعه نیستند؛ مرزیاند میان دو دوره؛ خطی که پس از آن، مورخان از «پیش از آن روز» و «پس از آن روز» سخن خواهند گفت. بهیقین، روز وداع ملت ایران با امام شهید خویش در مشهدالرضا (ع)، تاریخیترین روز این شهر پس از واقعه شهادت حضرت علیبنموسیالرضا (ع) است؛ روزی که نهفقط در حافظه یک شهر، که در حافظه یک ملت و در روایت تمدنی انقلاب اسلامی ثبت خواهد شد.
مشهد اینبار فقط میزبان یک آیین تشییع نیست؛ قاب ظهور یک امت است؛ امتی که در کنار همسایگان نجیب و برادران مسلمان خود، نسبت تاریخی خویش را با امام و رهبر شهیدش، حضرت آیتا... العظمی سیدعلی خامنهای، در قامت یک رفتار تمدنی روایت میکند. آنچه در این روز رخ خواهد داد، فقط اجتماع انسانها نیست؛ تجلی سرمایه اجتماعی ملتی است که چهار دهه در مکتب رهبری، سیاست را با حکمت، مقاومت را با عقلانیت و امید را با ایمان آموخته است.
نخستین درس این مکتب، وحدت است؛ همان حقیقتی که دشمن بیش از هر چیز از آن بیم دارد. پروژه دشمن سالهاست بر شکستن پیوندها، قطعهقطعهکردن جامعه و تجزیه اراده ملی ما بنا شده است. اما ملت ایران، با آنچه میتوان «ترکیب غنیشده» نامید، معنای بلند «یدا... مع الجماعة» را به نمایش خواهد گذاشت. این حضور، فقط انبوه جمعیت نیست؛ نمایش ارادهای است که رؤیای تجزیه را به کابوس طراحانش بدل میکند.
دومین میراث ماندگار حضرت امام خامنهای شهید، هوشیاری است. ملتی که در این مکتب تربیت شده است، نهتنها در زمین دشمن بازی نمیکند، بلکه قواعد بازی او را نیز بر هم میزند. این همان بلوغ سیاسی است که انقلاب اسلامی را از بسیاری انقلابهای معاصر متمایز ساخته است؛ ملتی که احساساتش را نیز با عقلانیت انقلابی تنظیم میکند و حتی در سوگ، تولید قدرت و حماسه میکند؛ و سومین درس، امید است؛ امیدی که نه یک احساس زودگذر، بلکه یک راهبرد تمدنی است.
تمدنها با امید ساخته میشوند، نه با یأس. تاریخ نیز همواره صفحات خود را با احترام به ملتهایی اختصاص داده است که در آزمونهای سخت، افق فردا را از دست ندادهاند. اگر امروز از «امت خامنهای» سخن گفته میشود، مقصود فقط یک نسبت عاطفی نیست؛ سخن از جامعهای است که توانسته است از رهبری، سرمایهای تمدنی برای آینده ایران و جهان اسلام بسازد.
آری، ما همه شاگردان سیدعلی کبیر هستیم. این شاگردی، یک مسئولیت تاریخی است. هر کس هر جا که ایستاده است، باید نقش خود را چنان ایفا کند که حاصلجمع این نقشها، همانند قالی ایرانی، تصویری شکوهمند پیش چشم جهانیان قرار دهد؛ قالیای که زیبایی آن نه از بزرگی یک گره، بلکه از نشستن دقیق هر گره در جای خود پدید آمده است. تمدن نیز چنین ساخته میشود؛ از مسئولیتپذیری میلیونها انسان که هر یک سهم خود را درست ادا میکنند.
در این میان، مشهدیها دو تکلیف همزمان بر دوش دارند؛ یکی ملی و دیگری محلی. تکلیف ملی، حضور قامتکشیده در هیئت یک ملت برای بدرقه مراد خویش و تبدیل این اجتماع عظیم به سرمایه اقتدار ایران اسلامی است. تشییع فقط آیین وداع نیست؛ آیین تولید قدرت ملی است؛ قدرتی که از دل ایمان، همبستگی و سرمایه اجتماعی برمیخیزد و هیچ قدرت خارجی توان جعل یا تحمیل آن را ندارد.
اما تکلیف محلی، شاید از جنس دیگری باشد؛ تکلیف میزبانی. ما در عین آنکه برای پدر خویش عزاداریم، میزبان خواهران و برادران سوگوار خود نیز هستیم. خانههایمان گشوده است، آغوشهایمان باز است و شانههایمان آماده است برای سرهایی که میخواهند اندوه خود را بر شانه برادر بگریند. این، سنت دیرینه مشهدالرضا (ع) است؛ شهری که کرامت را از صاحب بارگاهش آموخته است و میزبانی را عبادت میداند.
از همین رو، ما بهعنوان خادمان مشهدالرضا (ع) در مدیریتشهری، برای خود مأموریتی ویژه تعریف کردهایم. تاریخیترین روز این شهر، شایسته تاریخیترین خدمت است. بسیج همه ظرفیتهای شهری، هماهنگی همه دستگاههای مسئول، آمادهسازی ناوگان حملونقل عمومی، پیشبینی پارکینگهای گسترده، ساماندهی مسیرهای منتهی به حرم مطهر، آمادهسازی فضاهای خدماتی و رفاهی، فضاآرایی بینظیر و همه آنچه برای میزبانی شایسته از میلیونها زائر و سوگوار لازم است، در دستورکار قرار دارد.
مشهد مقدس آغوش خود را برای میزبانی از خیل عظیم دلدادگان امام شهید امت گشوده است. صاحبعزا و البته میزبان واقعی در مشهد، حضرت شمسالشموس است.
مشهد این روزها فقط یک شهر نیست؛ قلب تپنده ایران است. هر گام مردم در این تشییع، ضربان اقتدار ملی است و هر تصویر این حضور، سندی است بر اینکه ملت ایران در بزنگاههای تاریخی چگونه از سوگ، سرمایه میسازد و از اشک، اقتدار.
تاریخ، این روز را فقط بهعنوان یک مراسم به یاد نخواهد آورد؛ آن را بهعنوان روزی خواهد نوشت که یک ملت، نسبت آگاهانه خود را با امام، با انقلاب، با ایران و با آینده تمدنی خویش، دوباره و با صدایی رسا فریاد کرد.