لحظه‌شماری مشهدی‌ها برای استقبال تاریخی از مردم دنیا در مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب

  • کد خبر: ۴۲۸۹۰۴
  • ۱۷ تير ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۸
لحظه‌شماری مشهدی‌ها برای استقبال تاریخی از مردم دنیا در مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب
روایتی از حال وهوای مردم مشهد که آماده میزبانی از دنیا در مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب هستند.

به گزارش شهرآرانیوز؛ صدای اذان ظهر، توی کوچه و خیابان ها می پیچد؛ صدایی شوریده و پر از دلتنگی که آزار تابش یکریز آفتاب این روزها را کم می کند. مشهد، فردا قیامت است؛ نگاهم از دور به گلدسته های همیشه سرافراز حرم آقا می افتد. توی روزهایی که همه خیابان ها و بزرگراه ها و کوچه ها و محله ها، چند ماه است تا خود صبح، خواب به چشمشان نیامده است، مأموریت دارم با مردم حرف بزنم. من روایتگر بین این همه دلتنگی، گاهی می ایستم و حال وهوای آدم ها را از دور تماشا می کنم.

توی این گرما و داغی هوا می مانم سراغ چه کسی بروم که حوصله اش بکشد و بخواهد حرف بزند؛ آدم های بزرگ و کوچکی که یک کلام بین گفته هایشان مشترک است: «یتیم شدیم!» و حالا فرصت شده است تا بغض هایی که ماه ها فروخورده اند، روی گونه هایشان سر باز کند. آخرین خداحافظی با آقای وطن در مشهدالرضا(ع) است و اهالی این شهر، ماه ها منتظر این روز و لحظه بوده اند؛ دیدار با آقای شهیدشان!

آخرین دیدار را قدر بدانیم

این چند ماه از حنجره همه مردم، یک عبارت بیرون آمده است: «انتقام.» علی نخ فروشان با همین عبارت، صحبتش را شروع می کند و پرچم سرخ رنگی را که از حجره محصولات فرهنگی میدان شهدا خریده است، سر دست می گیرد و بالا می برد و به عبارت نوشته شده بر آن اشاره می کند و می گوید: ترکیب پرچم های سرخ با عبارت «یا لثارات الحسین» این روزها خوب جواب می دهد.

ادامه می دهد: جریان های این چندماهی که از شهادت رهبرمان می گذرد، بیش از قبل نشان می دهد که بزرگ ترین سرمایه ما، مردم هستند. ما مأموریت پرچم گردانی را هر شب انجام دادیم، ما خیابان ها را خالی نگذاشتیم، ما کنار رهبرمان و برای رهبرمان ماندیم. غم داشت از پا می انداختمان، اما ادامه دادیم. اصلا از خود بزرگوارشان، مقاومت و ایستادگی را آموختیم.

پدر ما همیشه ایستاده بود؛ با عزت نفس و محکم. نظیر این اقتدار در دنیا پیدا نمی شود و حالا وقت آن است که خیال همه مردم ایران را راحت کنیم که میزبان خوبی برای رهبر شهیدمان هستیم. من هم مثل بقیه مشهدی ها، می خواهم این آخرین دیدار را قدر بدانیم.

با جان و دل می آییم

راحله امینیان قبل از شروع هر صحبتی، از همشهری هایش می خواهد که برای پذیرایی از رهبر شهیدمان، سنگ تمام بگذارند و ادامه می دهد: دشمن همیشه به دنبال دلسرد کردن ما ایرانی ها بوده است و این روزها چهارچشمی مراقبمان است. کاش می شد روزهای وداع را تمدید کنند و هر روز دیدار ما با ایشان تازه شود! حیف است که عینکشان را بردارند و روی چشم های نازنینشان خاک بریزند! حیف است که روی آن دست های مشت کرده را با خاک بپوشانند و حیف تر که این قلب طلا را توی خاک بگذارند!

مردمک چشم هایش خیس می شود وقتی تکه تکه این عبارت ها را می گوید و با این جمله تمامش می کند: «قربانتان بروم! بالاخره رضایت دادید کمی استراحت کنید! خدا قوت تان بدهد!» وقت رفتن، پا سست می کند تا این جملات را هم اضافه کند: «هوا گرم است و دل ما داغ دار، ولی با جان و دل می آییم!»

خوش به حالمان که همسایه‌مان شد!

علیرضا هنرپیشه به گفته خودش، هجده ساله است. حرف هایی که می زند، به قدوقامت و سن وسالش نمی خورد. می گوید: «شهادت رهبر عزیزمان، انقلاب جدیدی بین دهه هشتادی ها بود. اتفاقات اخیر، معادله های ذهنی دشمن را به هم ریخت؛ اینکه می گفتند رهبر ایران در پناهگاه است و حاشیه های دیگر، شهادتشان، مظلومیتشان را ثابت کرد. حالا چشم دنیا به مراسم این روزها خیره شده و از این همه ارادت و شور، بهت زده است. البته غیر از این هم انتظار نمی رفت و نمی رود.

ما بزرگ شده مکتب سیدعلی هستیم و حالا خوش به حال ما مشهدی ها! خوش به حالمان که رهبر شهید، همسایه مان شد. بعد این همه سال خدمت و مجاهدت، دارد برمی گردد به شهرمان. خداقوتت باباعلی!» و ادامه می دهد: ما به آنچه تا حالا بوده ایم، قانع نیستیم. بی تردید انتقام خون رهبر شهیدمان را می گیریم. البته قبل از آن باید در مراسم فردا نشان دهیم که همسایه های خوبی برای آقای شهیدمان هستیم و تک تک در مراسم وداع و تشییعشان حاضر می شویم.

کنارتان بودیم و هستیم آقا!

ناهید نظیفی، آموزگار است با سی سال خدمت بی وقفه و مستمر. اعتراف می کند که شاگرد مکتب سیدعلی خامنه ای بوده است. از گریه های حسابی آقا برای امام حسین(ع) و برای ام البنین(س) یادش نمی رود و می گوید: ما خون خواهی برای امام حسین(ع) و مظلومان عالم را از ایشان یاد گرفتیم. شانه هایش تکان می خورد و گریه می کند اما نمی گذارد حرفش ناتمام بماند: «ما کنارتان بودیم آقا و تا لحظه آخر هم هستیم. وعده دیدار ما پنجشنبه، خیابان های مشهد!»

حضور در مراسم تشییع، وظیفه مان است

شهربانو نجفی، مادر شهید سیدحسن حسینی نژاد، را اتفاقی می بینیم در یکی از خیابان های مرکزی شهر. سخت راه می رود و مجبور است هرازگاهی روی صندلی که دست یکی از دخترهاست، بنشیند. حرف از مراسم تشییع که به میان می آید، می گوید تشکر و قدردانی از یک عمر زحمت آقا وظیفه ماست؛ وظیفه افرادی مثل من هم. هر حرفی که می زند، یاد پسرش می افتد.

می گوید: سیدحسن هم تهران بود، شهید شد، در جریان جنگ دوازده روزه. چهار فرزند از او به یادگار مانده است و هربار که می بینمشان، قلبم تکه تکه می شود. دلم خوش بود که رهبر هستند. باورم نمی شود که ایشان هم رفته اند. حالا داغ حسن شهیدم بیشتر اذیتم می کند. من توان راه رفتن ندارم، ولی برای آمدن رهبر، لحظه شماری می کنم. چند ماه است امروزوفردا می کنیم و منتظر آمدنشان هستیم.

وظیفه ما مشهدی‌ها، سنگین‌تر است

رضا حسینی یک دهه هشتادی و عاشق برنامه های فرهنگی است. به عنوان کسی که درگیر این حوزه است و به خوبی چالش های فعالیت های فرهنگی را می شناسد، می گوید: سخت کوشی و اشرافی که رهبر شهیدمان در حوزه فرهنگ داشتند، قابل ستایش است و کسانی که کم لطفی می کنند و گاهی حرف نامربوطی در مورد ایشان می زنند، حتما آقا را به خوبی نمی شناسند؛ اینکه ایشان تا همان لحظه آخر در دفتر کارشان ماندند، نشان می دهد که فردی استثنایی بودند و حیف که ما هنوز ایشان را کامل نمی شناسیم!

امیدواریم مراسم میزبانی به بهترین شکل به پایان برسد. ما مدت هاست منتظر این روز هستیم. آقا برای همه ایران، عزیز هستند اما برای ما مشهدی ها به عنوان یک همشهری قدیمی قابل افتخارترند. حس می کنم وظیفه ما مشهدی ها سنگین تر است و باید این متفاوت بودن را فردا نشان دهیم.

سنگ تمام می‌گذاریم

هانیه سادات حسینی حرفش را با این مصرع شروع می کند: «دسته گل محمدی/ به شهر خود خوش آمدی!» و ادامه می دهد: مأموریت آقا، تهران تمام شد و دارند برمی گردند شهرشان.

دنیا برای او و خیلی از آدم های دیگری که عاشق سیدعلی بودند و هستند، یک جور دیگر شده است. می گوید یک سال گذشته و جنگ و شهادت سردارانمان، خیلی سخت گذشت. هر اتفاقی که می افتاد، آقا که می گفتند آرام باشید، همه چیز تمام می شد اما خبری که سحر ماه مبارک رمضان همه جا پیچید، دنیایمان را زیرورو کرد. خدا می داند چقدر تک تک ما دلتنگ بودیم و دلمان می خواست بلندبلند گریه کنیم، اما نگاه دنیا به ما بود. نمی خواستیم کم بیاوریم. آقا صبوری کردن را یادمان داده بود و محکم بودن را هم.

ادامه می دهد: ما آقای شهیدمان را دوست داریم و خواهیم داشت و برای مراسم تشییع ایشان در مشهد سنگ تمام می گذاریم.

حق میزبانی را ادا می‌کنیم

سیدمحمدتقی موسوی هم از دلتنگی رهبر شهید ایران و خطاب به ایشان می گوید: «سال گذشته که خبر ترور فرماندهانمان را شنیدیم، پاهایمان سست شد و دلمان هری ریخت. به فکر شما بودیم که با جای خالی آن ها چه می کنید و شما را که دیدیم، قوت قلب گرفتیم. اصلا هر وقت شما را می دیدیم، دلمان قرص قرص می شد. حالا دارید می آیید مشهد و کنار ما! نگران میهمانان خود نباشید و حالا راحت و آسوده استراحت کنید! قول می دهیم به بهترین شکل، حق میزبانی را ادا کنیم.»

لطفا دعایمان کنید!

الهام قدوسی دانشجوست. می گوید: این چند روز نمی توانستم جلوی ریختن اشک هایم را بگیرم. اجازه می دهید از این تریبون با آقا حرف بزنم؟ و بعد بدون اینکه منتظر واکنشی از سمت ما باشد، ادامه می دهد: ما از این دنیای پر از ظلم، هراس داریم. لطفا، لطفا و لطفا دعایمان کنید، ای مهربان آقا! حتما برای آخرین دیدار می آییم.

برای آمدن آقا، لحظه‌شماری می ‎کنیم

«تا ابد یادمان می ماند که قائد شهیدمان را با آن مشت بسته در ماه خونین محرم به خاک مشهد سپردیم.» این حرف های پزشکی است که مفصل از دلتنگی هایش حرف می زند و می گوید: ما درد کشیدیم و دیدیم که اینجا آقایی را که برای ما از جان و دل مایه گذاشت، توی خانه خودشان شهید کردند. حالا داریم برای آمدن سیدعلی شهیدمان، لحظه شماری می کنیم. خوش آمدید آقا به شهر خودتان! خدا قوت به شما! ما همه منتظر فرداییم و باید به همه ثابت کنیم که در مکتب امام حسین(ع) بزرگ شده ایم. آقا به گردن ما مشهدی ها بیشتر حق دارد و نباید فرصت حضور در این روز را از دست بدهیم.

دعوت از همه مشهدی‌ها

زهرا نجف زاده سال هاست کار جهادی می کند و آرزویش این بوده است که به بهانه همین موضوع هم شده، یک بار آقا را از نزدیک ببیند، اما این توفیق نصیبش نشده و حالا منتظر است که فردا بیاید. می گوید: از این به بعد، قرار ملاقات های ما حرم امام هشتم(ع) است. حتما خیلی ها مثل من به خودشان وعده داده اند در هفته، چند روز را برای دیدار با ایشان خالی کنند. فردا با همه روزهای دیگر تقویم، فرق می کند. از همه همشهری ها می خواهم همه باهم و کنارهم باشیم؛ همان طور که رهبر شهیدمان دوست داشتند ما را کنار هم ببینند.

حالا نوبت مأموریت ماست

مطهره شرف، دانشجوی روان شناسی است و کوتاه حرف می زند: «قلب رئوف آدم ها از چشم هایشان پیداست. من هر وقت آقا را می دیدم، با نگاهشان که پر از اطمینان و آرامش بود، آرام می شدم.» و بعد خطاب به رهبر شهید انقلاب می گوید: خداقوت مرد خدا! این حق شما بود که به شهادت برسید و در جوار آقا، امام رضایمان، آرام بگیرید. مأموریت دنیایی شما تمام شد؛ حالا نوبت مأموریت ماست که برای تشییع پیکر شما، سنگ تمام بگذاریم. همه ما می آییم و ان شاءا... که شرمنده تان نشویم!

در وداع آخر، آبروداری می‌کنیم

مهدیه بنایی، عکاس است. می گوید: باید مقتدر باشیم. شکوه این اقتدار، باید در لنز خبرنگارهای رسانه های دنیا بنشیند؛ همان طور که در این چند روز بوده است. برای حرفی که می زند، شاهد هم دارد: «تابه حال کجای تاریخ دیده اید که بر پیکر طفلی چندماهه نمازی به این پرشکوهی خوانده شود؟ این ها لطف خدا در حق بندگان شاخصش است.» او صحبتش را با این عبارات کامل می کند: «چقدر پرونده نیمه تمام انتقام در تاریخ مانده است! دعا می کنم به خون پاکی که روی زمین ریخته شده است، مردم این پرونده را تمام کنند اما قبل از آن، باید در مراسم وداع آخر آبروداری کنیم.»

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.