چند خرده روایت از عاشقانی که خود را برای حضور در تشییع رهبر شهید به مشهد رساندند (چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵)

  • کد خبر: ۴۲۸۹۲۶
  • ۱۷ تير ۱۴۰۵ - ۱۵:۴۲
چند خرده روایت از عاشقانی که خود را برای حضور در تشییع رهبر شهید به مشهد رساندند (چهارشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۵)
«شهرآرانیوز-گروه فرهنگ و هنر»، روایت‌هایی کوتاه از حضور و اشتیاق زائران رهبر شهید که عاشقانه خود را به مشهد رساندند.
مریم دهقان
نویسنده مریم دهقان

به گزارش شهرآرانیوز، یک گوشه شهر داستان مریم از شیراز دارد پیش می‌رود و جایی دیگر علیرضا به دنبال موکبی برای اسکان می‌گردد. هر کدام روایت‌ها و داستان خودشان را دارند که با هزار امید همراه با حزن و غمی در دل پا به شهر مشهد گذاشته‌اند که پای صحبت هر کدام‌شان بنشینیم داستانی شنیدنی برای این شهر دارند که نمی‌توان از آن گذشت. ما هم به اندازه توان خود، قطراتی از این دریای خروشان ارادت و محبت مردم به آقای شهید ایران را روایت می‌کنیم.

پرستاری از شیراز

چمدان یک نفره و کوله‌‌پشتی را دارد توی راهرو‌های مترو خط دو دنبال خودش می‌کشد. دختری هم همراهش است و دارد به او کمک می‌کند. سردرگم است و دارد دنبال آدرس می‌گردد.

همین که چمدان را با پرچم ایرانی روی کوله‌اش می‌بینم از او می‌پرسم برای تشییع رهبر آمدی؟ جوابش مثبت است. مریم، پرستار است. ۲۶ ساله است و همراه با خواهر ۱۸ ساله‌اش برای کمک به کادر درمان آمده است، اما تا همین دیروز فکر نمی‌کرد امروز اینجا باشد. ادامه می‌دهد «من از هفته پیش وقتی متوجه خبر شدم ثبت نام کردم ولی ناگهان دیروز زنگ زدند که می‌آیی؟».

مریم برای سفری خانوادگی قبل از اعلام مراسم‌ها به شمال رفته بودند ولی توی راه برگشت خود را به تهران می‌رساند. همانجا بود که تلفنش از گروه جهادی و بسیج علوم پزشکی شیراز زنگ می‌خورد که اگر می‌توانی خودت را به مشهد برسان و او هم توی فرصت کمی که دارد هرجور شده با هواپیما راهی مشهد می‌شود. می‌پرسم چرا این همه اصرار و جواب می‌دهد نمی‌شد نیایم. الان همه دلشان می‌خواهد اینجا باشند. خیلی از همکاران و دوستانم آرزویشان این بود که مشهد بیایند و کاری انجام بدهند.

دلمان طاقت نداشت کرمان بمانیم

بچه به‌بغل، وسط شلوغی ون در مسیر خیابان آیت‌الله عبادی ایستاده و به زور خودش و فرزندش را نگهداشته تا نیفتد. هوا گرم است و عرق از سر و صورت ما و محسن کوچولو می‌بارد. خانمی که قصد دلسوزی و محبت به زائر امام‌رضا (ع) دارد می‌گوید با این پسر کوچکت آمدی مشهد؟ الهه و راحله به جای دوستشان محکم جواب می‌دهند؛ او با بچه کوچک تا کربلا هم رفته.

محسن هنوز شیرخواره است و از حرفشان تعجب می‌کنم. خودشان متوجه می‌شوند و سریع ادامه می‌دهند: با پسر دیگرش ولی او هم کوچک بود و الان بزرگتر شده.

راحله و الهه به همراه سه دوست دیگرشان، با اتوبوس آن هم از مدل‌های پیش افتاده که به قول یکی‌شان لخ‌لخ می‌کند آمده‌اند. می‌پرسم مگر کرمان قطار ندارد که الهه در‌دَم جواب می‌دهد، یک هفته است دنبال بلیطیم ولی گیرمان نیامد، دست آخر مجبور شدیم با سه گروه ۴۰نفره از مسجد محله‌مان، اتوبوس بگیریم و بیاییم مشهد.

می‌خواهم از ته دلش با‌خبر شوم و می‌گویم، اگر نمی‌آمدی چه می‌شد؟ هر دویشان کمی مکث می‌کنند. الهه سکوت را می‌شکند؛ «دلمان طاقت نمی‌آورد توی مراسم تشییع نباشیم. تازه دو نفر از دوستانمان تا تهران هم رفتند، برگشتند کرمان و حالا با هم آمدیم مشهد.»

از جا و مکانشان می‌پرسم که گویا موکبی که هماهنگ کرده بودند خوب نیست مخصوصا برای محسن شش‌ماهه و مادرش. شماره یکی از موکب‌داران را در اختیارشان می‌گذارم تا با او تماس بگیرند. تشکر می‌کنند. می‌گویم؛ امیدوارم میزبان خوبی برایتان باشیم.

به دنبال موکب در شهر

جلوی موکب قرارگاه جهادسازندگی توی خیابان جهاد با کوله مشکی‌اش ایستاده است. هاج‌و‌واج دارد دور و برش را نگاه می‌کند! می‌خواهد بداند آدرس، همانی است که به دنبالش بوده یا نه! می‌گویم با اینجا چطور آشنا شدی؟ 

علیرضا، ۲۰ ساله، که عرق خستگی راه هنوز روی پیشانی‌اش نشسته می‌گوید: راستش من و چندتا از دوستانم چند روز پیش آمدیم مشهد، بلیط برگشتمان برای سه شنبه بود ولی دلمان می‌خواست مراسم تشییع رهبر شهید را از دست ندهیم. اسکان قبلی را تحویل دادیم و آمدیم سراغ موکب‌های شهر.

جامانده منم

فاطمه اسدزاده از فعالان فرهنگی بیرجند است و نتوانست به مشهد بیاید. برای کاری به او زنگ می‌زنم. صحبت از تهران و قم و کربلا می‌شود. می‌گویم من هم جامانده‌ام. تا این را می‌شنود صدایش اوج می‌گیرد: «جا مانده منم، شما به اقیانوس وصل هستین. اسم مشهد هرجا بیاید همه دل‌هایشان پر می‌کشد. حالا رهبر شهیدمان قرار است توی این شهر و‌حرم امام برای همیشه ماندگار شود و کنارتان بماند. شما توی شهری زندگی می‌کنید که دل همه آنجاست.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.