شکوهی که در هیچ قاب نگنجید

  • کد خبر: ۴۲۹۴۳۸
  • ۱۹ تير ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۵
شکوهی که در هیچ قاب نگنجید
سال‌ها خبرنگاری کرده‌ام؛ از زلزله و سیل تا انتخابات، از روز‌های شادی ملی تا تلخ‌ترین لحظه‌های این سرزمین. همیشه خیال می‌کردم اگر دوربین روشن باشد، قلم در دست باشد و اینترنت قطع نشود، می‌شود هر اتفاقی را روایت کرد. اما دیروز فهمیدم بعضی روز‌ها از قاب دوربین و صفحات روزنامه‌ها بزرگ‌ترند.

از اولین دقایق بامداد پنجشنبه ۱۸ تیرماه بار‌ها به خیابان امام رضا (ع) رفتیم؛ میان مردمی که ساعت‌ها پیش از آغاز مراسم آمده بودند. دوربین‌ها روشن بودند، خبرنگار‌ها پی‌درپی گزارش می‌فرستادند، تصاویر یکی پس از دیگری مخابره می‌شد و پخش‌های زنده ادامه داشت؛ اما هر بار که سرم را از صفحه تلفن بلند می‌کردم، احساس می‌کردم چیزی از قلم می‌افتد؛ چیزی که نه دوربین توان ثبتش را داشت و نه واژه‌ها یارای روایتش را.

از ظهر که مراسم تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب شروع شد دیگر نمی‌شد وسعت آن جمعیت را در یک قاب جا داد. نمی‌شد بغض پیرمردی را که عصازنان خود را به مراسم رسانده بود، همزمان با اشتیاق نوجوانی که پرچم در دست داشت، ثبت کرد. نمی‌شد اشک مادری را که کودک خردسالش را بر شانه گرفته بود و زیر لب دعا می‌خواند، در کنار موج صلواتی که کیلومتر‌ها امتداد داشت و مردمی که لبیک‌گویان قدم برمی‌داشتند، یکجا روایت کرد.

خبرنگار عادت دارد شاهد باشد، نه بخشی از روایت. اما دیروز، میان آن دریای انسان، بار‌ها فراموش می‌کردم مأمور ثبت واقعه‌ام. لحظه‌هایی بود که دیگر نمی‌شد ثبتشان کرد؛ فقط باید می‌ایستادی و نگاه می‌کردی؛ به مردمی که آمده بودند تا آخرین بدرقه را به پایان برسانند.

شاید امروز هزاران عکس منتشر شود، صد‌ها ساعت فیلم در آرشیو‌ها بماند و ده‌ها گزارش و یادداشت نوشته شود؛ اما حقیقت این است که بخش بزرگی از آنچه دیروز در مشهد گذشت، هرگز ثبت نشد. نه به این دلیل که خبرنگاران کم بودند یا دوربین‌ها کیفیت نداشتند؛ اتفاقاً خبرنگار‌ها بسیار بودند، دوربین‌ها از هر زاویه‌ای می‌دیدند و قلم‌ها بی‌وقفه می‌نوشتند. اما صحنه‌ها آن‌قدر بزرگ، آن‌قدر باشکوه و آن‌قدر سرشار از احساس بودند که از هر قاب و هر واژه فراتر می‌رفتند.

خبرنگاری یعنی روایت حقیقت؛ اما دیروز حقیقت، از توان روایت پیشی گرفته بود.

شاید سال‌ها بعد، وقتی آرشیو تصاویر را ورق بزنیم یا در میان گزارش‌ها جست‌و‌جو کنیم، باز هم حسرت بخوریم؛ حسرت اینکه چرا سکوت‌های میان نوحه‌ها ضبط نشد، چرا بوی اسپند و گلاب در فیلم‌ها نماند، چرا گرمای دست‌هایی که بر سینه می‌خوردند و اشک‌هایی که بی‌اختیار جاری می‌شدند، به تصویر درنیامد.

دیروز، ما خبر را مخابره کردیم؛ اما همه عظمت آن روز را نه.

بخش بزرگی از آن شکوه، در دل خیابان امام رضا (ع)، در کوچه‌ها و محله‌های مشهد و در میان میلیون‌ها قدمی ماند که آخرین صفحه یک وداع تاریخی را نوشتند؛ جایی که دوربین‌ها و قلم‌های روایتگران، هرچه کوشیدند، تنها توانستند گوشه‌ای از آن عظمت را به ثبت برسانند. باقیِ روایت در حافظه مردمی باقی ماند که در آنجا بودند.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.