به گزارش شهرآرانیوز؛ همه اهالی خیابان دکتر شیخ «حسینیِ کتابفروش» را میشناسند، پیرمرد ۸۷ ساله، گرم و خوشبرخوردی که دبیر بازنشسته تاریخ است و آنطور که خودش میگوید عاشق کتابهایش است. او هر روز بیرون کتابفروشی مینشیند، مشتریان و دوستداران کتاب خودشان به داخل کتابفروشی میروند، آنقدر میگردند تا کتابی که میخواهند را پیدا کنند بعد قیمت را از آقای حسینی میپرسند، خودشان کارت میکشند و میروند، یا اینکه کتابی نمیخرند و داخل همین کتابفروشی چند صفحهای را ورق میزنند، مطالعه میکنند و کتاب را میگذارند و میروند.
یدالله حسینی، ۴۱ سال قبل این کتابفروشی را به پیشنهاد همسرش احداث کرد تا بعد از مدرسه، زمانِ بیکاریاش را با کتابها بگذراند. آن سالها نام این خیابان که اکنون روی تابلو آن قرنی ۶ و خیابان دکتر شیخ درج شده، خیابان طاهری بود و بلوار قرنی هم تازه از «بلوار نادری» به «بلوار قرنی» تغییرنام داده بود، یدالله حسینی بعد از راهاندازی این کتابفروشی، تابلوی «کتابفروشی حسینی» را بالای آن نصب میکند و این کتابفروشی تا امروز میزبان دوستدارانِ کتاب میشود.
حسینیِ کتابفروش، متولد ۱۳۱۸ است و در گلمکان به دنیا آمده، چون به تاریخ بسیار علاقهمند است در خصوص گلمکان میگوید: «گلمکان جایی است که اهورا مزدا در چشمه سو، بر پیامبر خود ظاهر شد و آتش را به او هدیه داد و آنجا را گُرمَکَن نامید. در قدیم یکی از آتشکدههای زرتشت در چشمه سو روشن بوده که آثاری از آن هنوز باقی است.»
مردم سالهاست کتابخانههای شخصیشان را به آقای حسینی میفروشند و او کتابها را با قیمت پایینی به علاقهمندان به کتاب میفروشد. وقتی برای گفتوگو با او به کتابفروشی حسینی رفتیم، گفت: این کتابفروشی را از شهریور سال ۱۳۶۴ در این مکان دایر کردم و بیش از ۴۰ سال است که در این کتابفروشی مشغول به کار و مطالعه هستم. عاشق تاریخ هستم، تاریخ ادیان، دنیای قدیم، اروپا، آفریقا، فراعنه مصر، سیاهان آفریقا و اتیوپی و.. .
زندگی با کتاب
وی افزود: زیرزمین خانهام پر از کتاب است، در خانهام در گلمکان هم کتابخانهای با حدود ۱۰۰ جلد کتاب دارم، روی تراسِ باغام در گلمکان هم حدود ۱۰۰ جلد کتاب دارم. روی تختم در خانه هم پر از کتاب است. با کتاب زندگی میکنم، با کتاب میخوابم و قبل از خواب هم در ذهنم کتابها و مسائل مهمی که خواندهام را مرور میکنم. تمام زندگیام کتاب است.
حسینی ادامه داد: در سال ۱۳۲۵ که به مکتبخانه میرفتم، مکتبخانه مختلط بود، قسمتی از مکتبخانه دخترها مینشستند و در قسمتی دیگر پسرها و آخوند هم وسط مینشست و چوب بلندی هم داشت، در مکتبخانه هم به کتاب تاریخ علاقه داشتم، رستمنامه و شاهنامه را بهتر از کتابهای درسی میخواندم و یاد میگرفتم.
چگونگی راهاندازی کتابفروشی حسینی
این دبیر بازنشسته تاریخ با اشاره به چگونگی راهاندازی این کتابفروشی گفت: همسرم سال ۱۳۶۴ پیشنهاد راهاندازی یک کتابفروشی را به من داد، این ملک متعلق به پدرِ همسرم بود، همسرم از پدرش درخواست کرد این ملک را به ما بسپارد و بعد این کتابفروشی شکل گرفت و ماندگار شد، از روز اول هم اینجا کتابفروشی بود، سالهای اول مقدار کمی لوازم تحریر هم میفروختم، اما بعد فقط به فروش کتاب اختصاص داشت، در واقع همسرم ذوق انجام این کار را در من زنده کرد.
وی ادامه داد: من به خاطر همین کتابها زنده هستم، با دیدن این کتابها روحیه میگیرم، ۸۷ سالم است اما هر روز برای این کتابها به این کتابفروشی میآیم.
حسینی ادامه داد: من کسی را مجبور به خرید کتاب نمیکنم، بسیاری از مواقع فردی به اینجا مراجعه میکند، دو ساعت در کتابها سرک میکشد، اگر سوالی داشته باشد، راهنماییاش میکنم و او بدون اینکه کتابی بخرد، میرود. اغلب خودم به مشتریها میگویم که کتابی که انتخاب کردید به درد شما نمیخورد. هدفام این است که مردم آگاه شوند. نمیخواهم کسی فقط از سر رودربایستی کتاب بخرد، بلکه به دنبال این هستم تا مردم آگاه شوند.
او با بیان اینکه علاقهاش به کتاب از بچگی شکل گرفته، گفت: زمانی که در کودکی به مدرسه میرفتم هم شبها تا دیروقت کتاب میخواندم، از هرکسی در گلمکان کتاب میگرفتم و میخواندم، وقتی در دوران دبیرستان به مشهد نقل مکان کردیم هم مدام در ایام مدرسه کتاب میخواندم و زندگیام کتاب بود. الان هم در اتاقم در منزل کتاب دارم، در حیاط خانهام کتاب است، کنار مبلی که در منزل مینشینم، کنار تلوزیون و همهجا کتاب است، هر شش فرزندم هم با کتاب مانوس هستند.
این کتاب فروش ابراز کرد: به واسطه این کتابفروشی دوستانِ زیادی در مشهد و حتی ایران پیدا کردم، از آذربایجان تا لرستان و سیستان و بلوچستان و مازندران. خیلی از این افراد تنها یک بار در سفرشان به مشهد از جلوی درب این کتابفروشی رد شدند، برای خرید داخل آمدند و ضمن خرید کتاب با من دوست شدند و دوستی ما سالهاست ادامه پیدا کرده است. همین یک سال قبل یک مقام مسئول از شهر گنبد به اینجا مراجعه کرد، دخترش در بیمارستان دکتر شیخ بستری بود و به این واسطه گذرش به این کتابفروشی افتاده بود، ما باهم دوست شدیم و ساعتها حرف زدیم و حالا مرا به گنبد دعوت کرده و تلفنی ساعتها با یکدیگر صحبت میکنیم.
زندگی بدونِ کتاب برایم زندان است
حسینی افزود: این کتابفروشی به من جان میدهد، در آیین مهر معتقد بودند انسان از سه جزء تشکیل شده است؛ «جسم»، «جان» و «روح»، آنها همچنین معتقد بودند جان از جسم حفاظت میکند و «روح» هم فکر و مغز است. وقتی کسی میمرد، میگفتند «جاناش در رفت» لذا این کتابفروشی جانِ من است. من همانطور که هوا را تنفس میکنم، این کتابها را هم نفس میکشم.
وی بیان کرد: اگر قرار است بنده را به هر دلیل یا جرمی، به زندان بیندازند، نیازی به این کار نیست، اگر همین کتابها از من گرفته شود، برایم بزرگترین شکنجه است و زندگی بدونِ کتاب برایم زندان است.
مردم در سالهای اخیر بیشتر از گذشته کتاب میخوانند
او ضمن مقایسه میزان مطالعه مردم از آغاز به کارش تاکنون، گفت: مردم در سالهای اخیر نسبت به دهه ۶۰ بیشتر به کتابخوانی و مطالعه علاقهمند شدهاند. خوانندگان کتاب به شرطِ اینکه کتابِ بابِ طبعشان را پیدا کنند، بیشتر شدهاند. مردم هر کتابی را نمیخوانند به عنوان نمونه تاریخ را دوست دارند، مخصوصا تاریخ ادیان. اما در ابتدای آغاز به کارم، مردم به اندازه امروز به کتاب علاقه نداشتند.
کتابفروشیهای قدیمی مشهد
یدالله حسینی با بیان اینکه کتابفروشیهای قدیمی مشهد در محدوده چهارراه شهدا متمرکز بودند، گفت: در دهه ۵۰ و ۶۰ کتابفروشیهایی نظیر کتابفروشی برادران غفرانی، جعفری، باستان، رحمانی، نادری، برومند، مروج، زوار در محدوده اطراف حرم وجود داشتند اما به صورت کلی در آن ایام در مشهد تعداد کمی کتابفروشی داشتیم، در این محدوده که این کتابفروشی وجود دارد هم، اصلا کتابفروشی نداشتیم.
وی افزود: علاقه به کتاب و کتابخوانی از کودکی در افراد شکل میگیرد، خانوادهها در علاقهمندی کودک به کتاب بسیار موثر هستند اما در خانوادهها همیشه صحبت از مادیات است. امیدوارم مردم برای علاقهمندی فرزندانشان به کتاب بیشتر تلاش کنند و متوجه ضرورت ارتباط کودک با کتاب باشند.
منبع: ایبنا