بعضی آدمها برای هیچچیزی در زندگی، فرش قرمز زیر پایشان پهن نشده است. آنها باید برای هر یک متر جلو رفتن، بجنگند، عرق بریزند و از میان سنگلاخ نداری و بیتوجهی، راه خود را به سمت نور باز کنند.
«غلامرضا عنایتی» دقیقاً تعریف زنده و ملموس همین قصه است. پسری که از زمینهای خاکی و آجرپزیهای مشهد و از صفر مطلق شروع کرد، سالها با نداری ساخت، اما با ارادهای پولادین، چنان چارچوب دروازهها را به تسخیر خود درآورد که عنوان «آقای گل ادوار لیگ برتر» را به نام خود سند زد.
پسر مشهدی فوتبال ایران، در دوران بازیگریاش تنها یک بدشانسی بزرگ داشت؛ او در ترافیک نسلی گیر افتاد که در رأس آن، علی دایی به عنوان کاپیتان و آقای گل جهان ایستاده بود. با این حال، همان حضورهای جسته و گریخته نیز نتوانست سایهای بر کیفیت بینظیر او بیندازد. اما فوتبال، طلب این مرد سختکوش را در رختکن مربیگری نگه داشته بود تا دراماتیکترین تصویر ممکن را برایش نقاشی کند.
دمیدن روح جوانی در رگهای نساجی وقتی رضا عنایتی هدایت نساجی مازندران را در شرایط بحرانی لیگ یک پذیرفت، خیلیها این تصمیم را یک ریسک بزرگ و انتحاری میدانستند. نساجی افت کرده بود و امیدها کمرنگ شده بود. اما عنایتی، مرد روزهای سخت بود. او با فرمول «جوانگرایی شجاعانه»، تزریق باور تاکتیکی و مدیریت روحی و روانی، تیمی ساخت که ورق را برگرداند.
او آمد و با یک لشکر جوان باانگیزه، کاری کرد کارستان. عنایتی نه تنها نساجی را به جایگاه واقعیاش بازگرداند، بلکه زودتر از پایان فصل، جام قهرمانی لیگ یک را بالای سر برد تا خنده را به لبان مردمان عاشق و پرشور قائمشهر هدیه کند. او قفل صعود را شکست تا فریاد شادی در تار و پود «شهر خسته» طنینانداز شود؛ شهری که با نساجی نفس میکشد و حالا با رضا، دوباره به ویترین اصلی فوتبال ایران یعنی لیگ برتر سلام کرده است.
عنایتی امروز، دیگر آن مربی کمتجربه سالهای قبل نیست؛ او آمیزهای است از دیسیپلین، شجاعت در بازی دادن به جوانها و البته انگیزه بیحدومرز برای اثبات خود. قهرمانی مقتدرانه با نساجی، کمترین حق این سرمربی پرتلاش پس از سالها دوندگی در فوتبال ایران بود.
در انتظار رونمایی از «هنر رضا» در لیگ برتراکنون نوبت به راستیآزمایی بزرگ در سطح اول فوتبال کشور رسیده است. رضا عنایتی با نساجی به لیگ برتر آمده تا نشان دهد این قهرمانی و صعود، جرقه نبوده، بلکه آغاز یک جریان است.