فصل بیستوششم لیگ برتر فوتبال ایران از یک منظر، به یکی از متفاوتترین و البته ریسکیترین دورههای تاریخ این رقابتها تبدیل خواهد شد؛ فصلی که برای نخستین بار پس از دوره اول لیگ برتر، تمام تیمها با سرمربیان ایرانی وارد کارزار مسابقات میشوند. اتفاقی که در دو دهه گذشته سابقه نداشته و حالا آزمونی بزرگ، سرنوشتساز و بدون بهانه را پیش روی مربیان داخلی قرار میدهد.
شکستن انحصار مربیان خارجی روی نیمکتها، ابداً یک تصمیم استراتژیک یا انتخابی داوطلبانه از سوی مدیران نبود. افزایش سرسامآور هزینهها، نوسانات بیرحمانهی نرخ ارز، کوه پروندههای حقوقی در فیفا و البته کارنامهی ناموفق بسیاری از خارجیهای درجهچندم، توفیقی اجباری شد تا باشگاهها دوباره به ژن ایرانی اعتماد کنند.
با این حال، سکهی این «ایرانیزهشدنِ کامل»، دو رو دارد. در روی خوشبینانه، لیگ بیستوششم ویترین و فرصتی طلایی برای اثبات دانش مربیان وطنی است؛ جایی برای تغییر ذهنیتهای منفی، میدان دادن به جوانان و ساختن تیمهایی مدرن و بیبهانه. اما روی دیگر سکه، ترسی است که نمیتوان پنهانش کرد. باید واقعبین بود و اذعان داشت که غیبت مربیان باکیفیت بینالمللی، خطر دور شدن فوتبال ایران از آخرین تاکتیکها، متدهای روز و اتمسفر حرفهای فوتبال دنیا را به همراه دارد. واقعیت این است که حضور مربیان بزرگ خارجی همواره موتور محرک ارتقای دانش فنی لیگ بوده و کتمانناپذیر است که لیگ برتر ایران، همیشه با حضور «خارجیهای باکیفیت»، جذابتر، پویاتر و تماشاییتر بوده است.
البته این خانهتکانی لزوماً به معنای بیمهی همیشگی نیمکتها نیست. فوتبال ایران به سرعتِ بالای تغییراتش زنده است و اگر مربیان وطنی نتوانند از نظر کیفیت فنی و هویت تاکتیکی تفاوت ایجاد کنند، سایهی بازگشت مربیان خارجی در همان اواسط فصل سنگینی خواهد کرد. لیگ بیستوششم یک بزنگاه تاریخی است؛ یا مربیان ایرانی با عبور از متدهای سنتی، اعتمادها را ابدی میکنند، یا با درجا زدن فنی، دوباره مسیر را برای بازگشت خارجیها هموار خواهند ساخت. وقت رو کردن دستان خالی یا پر است!