بازیگوشی مجرمانه ۳ پسربچه با سرقت طلا‌های مادربزرگ

  • کد خبر: ۴۳۳۹۸۵
  • ۰۶ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۴
بازیگوشی مجرمانه ۳ پسربچه با سرقت طلا‌های مادربزرگ
جورچین سفر ۳  نوجوان به مشهد با ته کشیدن پول هایشان نیمه تمام ماند.

به گزارش شهرآرانیوز؛ چه می‌شود که سه پسربچه یک باره تصمیم می‌گیرند از خانه هایشان فرار کنند؟ غیر از این است که خیلی از پدرومادر‌ها دیگر مثل گذشته حواسشان به زندگی و فرزندانشان نیست؟! غیر از این است که فضای مجازی، اینستاگرام، هوش مصنوعی و... وقت‌های اضافه خیلی از پدر و مادر‌ها را پر می‌کند؟!

غیر از این است که برخی والدین دیگر حتی حوصله حرف زدن و نصیحت کردن بچه هایشان را نیز ندارند و فقط با دادکشیدن‌های خشن، قصد تأدیب یک شبه آن‌ها را دارند؟! هرچه هست در روز‌های گذشته سه پسربچه کم سن وسال با گنجینه‌ای چند میلیاردی از کاشمر به مشهد فرار می‌کنند، اما خیلی زود پول هایشان ته می‌کشد و نقشه هایشان نقش برآب می‌شود. آن‌ها تلاش می‌کنند با دزدی خودشان را سراپا نگه دارند که از قضا در اولین سرقت از یک فروشگاه بزرگ، گرفتار تیزبینی متصدیان فروشگاه و در ادامه به کلانتری قاسم آباد منتقل می‌شوند.

تماسی از یک فروشگاه زنجیره‌ای در بولوار اندیشه مشهد با پلیس ۱۱۰ برقرار می‌شود. متصدیان فروشگاه اعلام می‌کنند که سه پسربچه را هنگام سرقت از فروشگاهشان شناسایی کرده‌اند و در کوله یکی از آن‌ها مقادیر زیادی طلا وجود دارد.

۳ پسربچه در کلانتری

با توجه به حساسیت‌های پرونده و درمیان بودن پای چند نوجوان، بلافاصله سرهنگ محمد زنگنه، رئیس کلانتری قاسم آباد، از مأمورانش می‌خواهد سریعا خودشان را به محل برسانند و پیش از وقوع هرنوع مشکلی برای این پسربچه‌ها آن‌ها را به کلانتری منتقل کنند.

گروهی از افسران کلانتری قاسم آباد راهی محل می‌شوند. آن‌ها پس از حضور در فروشگاه، با مشاهده سه پسربچه قدونیم قد، این کودکان را به همراه کوله‌ای که در آن میزان درخورتوجهی طلا وجود دارد، به کلانتری منتقل می‌کنند.

لهجه خاص کودکان نشان می‌دهد که مشهدی نیستند. این سه پسربچه که دوازده، سیزده و چهارده ساله‌اند، اعلام می‌کنند که از کاشمر به مشهد آمده‌اند و در ادامه موضوعی را برای مأموران تعریف می‌کنند که از یک سو بی توجهی خانواده‌ها به تربیت فرزندان را نشان می‌دهد و از سوی دیگر نشان از تأثیر فضای مجازی در روان کودکان این مرز و بوم دارد.

ما از خانه فرار کرده‌ایم

این کودکان با همان زبان کودکانه خود اعلام می‌کنند که هر سه با هم دوست و هم محله‌ای هستند. آن‌ها از مدتی قبل نقشه فرار از خانه را با هم طراحی می‌کنند، اما، چون می‌دانند اگر در کاشمر بمانند، خیلی زود از سوی خانواده هایشان شناسایی خواهند شد، نقشه فرار به مشهد با اتوبوس را می‌کشند.

آن‌ها هر طور هست، بدون اینکه کسی متوجه شود، خودشان را به مشهد می‌رسانند، اما، چون جایی را بلد نیستند، از پایانه مسافربری با دیدن گنبد طلایی حرم امام رضا (ع) مستقیم به حرم می‌روند. این سه نوجوان شب را در حرم به صبح می‌رسانند و فردای آن روز با تاکسی دربست به یکی از پارک‌های آبی مشهد می‌روند و تا غروب آنجا مشغول بازی و تفریح می‌شوند.

اما وقتی نزدیک غروب از این پارک آبی بیرون می‌آیند، متوجه می‌شوند که تقریبا همه پولشان را در پارک آبی خرج کرده‌اند. آن‌ها برای اینکه موقتا بتوانند خودشان را سیر کنند، سپس فکری برای بعدش بکنند، به سراغ یک فروشگاه زنجیره‌ای می‌روند.

یکی از این پسربچه‌ها نقش بپا را بازی می‌کند و دو نفر دیگر کوله شان را از چیپس و پفک و... پرمی کنند، غافل از اینکه یکی از متصدیان فروشگاه از طریق دوربین‌های مداربسته آن‌ها را نگاه می‌کند.

موقع خروج از فروشگاه، همان متصدی جلوی آن‌ها را می‌گیرد و از آن‌ها می‌پرسد: «توی کوله تان چه دارید؟» پسربچه‌ها که دستپاچه شده‌اند، با لکنت می‌گویند که لباس و خرت و پرت دارند. متصدی فروشگاه کوله آن‌ها را می‌گیرد و باز می‌کند و تعداد زیادی از لوازم خوراکی سرقتی از فروشگاه را از آن بیرون می‌کشد. اما ناگهان در ته کوله چشمش به تعدادی قطعه طلا (شامل النگو، گوشواره و...) می‌افتد.

این فرد با تعجب از بچه‌ها می‌پرسد که این همه طلا همراه آن‌ها چه می‌کند که بچه‌ها جواب درستی به او نمی‌دهند. مرد جوان پس از اینکه با پلیس تماس می‌گیرد، متوجه فاکتور خرید طلا‌ها درکنار آن‌ها می‌شود.

متصدی فروشگاه با شماره‌ای که متعلق به خریدار طلاهاست تماس می‌گیرد. مردی در آن سوی خط جواب تلفنش را می‌دهد. مرد جوان می‌پرسد: «شما طلا گم نکرده‌اید؟» فرد ناشناس آن سوی خط جواب می‌دهد: «چند روز قبل طلا‌های مادرم دزدیده شده است ولی این طلا‌ها پیش شما چه می‌کند؟»

وقتی متصدی فروشگاه از حضور بچه‌ها در فروشگاه می‌گوید و ماجرا را تعریف می‌کند، مرد جواب می‌دهد: «یکی از آن‌ها پسر خودم است و با دو نفر از دوستانشان از کاشمر فرار کرده و به مشهد رفته است. ما از صبح در مشهد دربه در دنبال آن‌ها می‌گردیم. التماستان می‌کنم که نگهشان دارید تا خودمان را برسانیم.»

حضور خانواده‌ها در کلانتری

با حضور خانواده‌های نگران ولی خشمگین در کلانتری مشخص می‌شود که این سه پسربچه به همراه پسر دیگری به نام طاها، چند روز قبل نقشه سرقت طلا‌های مادربزرگ یکی از پسربچه‌ها را می‌کشند و آن را اجرا می‌کنند. پس از مشخص شدن سرقت و اعلام پلیس، موضوع در دستور کار پلیس کاشمر قرار می‌گیرد. این درحالی است که این بچه‌ها لام تا کام حرفی نمی‌زنند و چیزی از دزدی نمی‌گویند.

فردای آن روز نیز آن‌ها نقشه فرار خود را که از قبل طراحی کرده بوده‌اند، اجرا می‌کنند. اما یکی از آن‌ها (طاها) حاضر به فرار نمی‌شود و آن‌ها را همراهی نمی‌کند.

صرف نظر مادربزرگ از شکایت

پس از تشکیل پرونده در کلانتری قاسم آباد، هماهنگی‌های قضایی انجام می‌شود و سه پسربچه با دستور قضایی تحویل خانواده هایشان می‌شوند؛ همچنین در ادامه مادربزرگی که طلاهایش را دزدیده بودند با پس گرفتن طلاها، با این اعتقاد که نوه و دوستانش بچگی کرده‌اند و امام رضا (ع) آن‌ها را در مشهد حفظ کرده است، از شکایتش صرف نظر می‌کند و به پلیس اعلام می‌کند که دیگر شکایتی ندارد.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.