خواجه‌ربیع؛ تفرجگاه تاریخی مشهد که در گذر زمان بارها غارت و مرمت شد

  • کد خبر: ۴۳۷۸۸۶
  • ۲۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۳
خواجه‌ربیع؛ تفرجگاه تاریخی مشهد که در گذر زمان بارها غارت و مرمت شد
آرامگاه خواجه‌ربیع در مشهد، تنها یک زیارتگاه نیست؛ این باغ تاریخی روزگاری تفرجگاه مردم و مقصد مسافران بود و در طول چند قرن، شاهد مرمت‌های ناتمام، غارت کاشی‌های نفیس و دفن چهره‌های مهم تاریخ ایران بوده است.

به گزارش شهرآرانیوز؛ آرامگاه خواجه‌ربیع، حیطه پیرامونش از روزگار ساخت مزار تا زمانی که باغات آن حوالی چتر سبز داشته‌اند، برای کسانی که نیاز بوده روح خود را در آغوش گشوده طبیعت تازه کنند، تفرجگاه بوده است و برای آنان که دل به تاریخ گره زده‌اند، میعادگاه هنر و تماشای گذر زمان.

برای مجاورانی هم که جانشان را بادیانت آمیخته‌اند، زیارتگاه یکی از یاران امیرالمؤمنین (ع) بوده است؛ مزاری که حتی نذر و نیازشان را به‌سوی آن روانه کرده‌اند. برای زائرانی هم که قدم در راه مشهد گذاشته‌اند، دومین مزاری بوده که بر سر آن حاضر می‌شده‌اند تا زیارت و تفرج را درکنار یکدیگر تجربه کنند.

در دوران متأخر، این مکان، خانه آخرتِ سفرکردگان شهر نیز شده است؛ خانه‌ای که بازماندگان بسیاری را به‌سوی خود می‌کشاند تا دیدار با آخرین نشان عزیزشان بر روی زمین را تازه کنند. خواجه‌ربیع برای هرکس، همان چیزی بوده است که از آن طلب کرده و شاید به همین سبب، همچنان جایگاه خود را درمیان مشهدی‌ها حفظ کرده است.

این روز‌ها نیز برخی به شوق تاریخ می‌آیند و برخی برای تفرج؛ بعضی زائرند و بعضی بازمانده. همه در جوار مزار «ربیع‌بن‌خثیم» گردهم می‌آیند تا هرکدام، به فراخور خواسته و حال خویش، مقصودی را بجویند. ما هم از دل این نوشته و در قسمت نخست روایتگری‌مان از خواجه‌ربیع، روزگار رفته بر این جهان کوچک را می‌طلبیم تا چند روایت تازه آن را از دل صفحات تاریخ بیرون بکشیم.

نخستین اخبار و اسناد مزار

در میان اسناد دوره ناصری، گزارش روزنامه وقایع‌اتفاقیه به تاریخ ۸خرداد ۱۲۳۳خورشیدی، سرنخ جالبی از فعالیت‌های عمرانی در اطراف شهر مشهد به دست می‌دهد. طبق این خبر، «مقرب‌الخاقان وزیر نظام و متولی‌باشی» هنگام حرکت به‌سمت خواجه ربیع خارج از ارض‌اقدس، خرابه‌های مسجدی قدیمی را می‌بیند. او پس از پرس‌وجو درباره موقوفات احتمالی این مسجد مخروبه، دستور می‌دهد معماران، بنا را برآورد کنند و بودجه‌ای برای ساخت مسجدی مناسب اختصاص یابد. در ادامه خبر آمده است که زمین‌های بایر و بی‌مالک پیرامون مزار نیز از حاکم شرع اجاره شده تا باغی برای مسجد احیا شود. هرچند در متن گزارش، نامی از بقعه خواجه‌ربیع برده نشده است، اما قرائنی، چون خروج از دروازه شهر، مسیر حرکت به‌سوی خواجه‌ربیع و ترکیب «مسجد، باغ و زمین‌های پیرامونی»، این احتمال را تقویت می‌کند که این قدیمی‌ترین گزارش مربوط‌به خواجه‌ربیع باشد.

خواجه‌ربیع؛ تفرجگاه تاریخی مشهد که در گذر زمان بارها غارت و مرمت شد

آرامگاه خواجه ربیع/ سال  1270 تا 1280 خورشیدی

چند سال بعد از این واقعه، ولادیمیر خانیکوف روسی (که در سال ۱۲۳۷خورشیدی همراه هیئت‌علمی جغرافیایی به مشهد آمده بود) در یادداشت‌هایش، قدمت بقعه خواجه‌ربیع را سال ۱۰۳۱هجری‌قمری (حدود ۱۰۰۱هجری‌خورشیدی) ذکر می‌کند؛ یعنی بنایی که حدود ۲۳۶سال پیش از سفر او، به دستور شاه‌عباس صفوی روی خرابه‌های یک مسجد کهنه‌تر پا گرفته بود. به روایت خانیکوف، سنگ‌قبر حجاری‌شده، بقعه سوغاتی از هند بوده و این آرامگاه از همان دوره صفوی، باغی سرسبز شبیه به قدمگاه نیشابور داشته است. با این حساب، سنگ‌بنای اولیه و طرح اصلی باغ را باید مدیون شاه‌عباس و توصیه شیخ‌بهایی دانست؛ سازه‌ای که در دوره‌های بعد، بستر اصلی تمام مرمت‌ها شد.

تفرجگاه تاریخی مردم

خواجه‌ربیع در همه طول عمر خودش افزون‌بر جایگاه زیارتی، یکی از تفرجگاه‌های مهم مردم مشهد نیز به‌شمار می‌رود. لرد کرزن، سیاستمدار بریتانیایی که در سفر خود در اواخر دوره قاجار از این مکان دیدن کرده بود، با تأکید بر تفریحگاه بودن آن برای عموم مردم مشهد و یگانه نقطه جالب‌نظر حومه شهر، درباره آن می‌نویسد: «اطراف این مزار، باغی است که درختان بسیار و دروازه‌ای رفیع دارد و در رواق‌های طاق‌دارش، اطاق‌های فراوانی هست.»

توصیف دیگری از خواجه‌ربیع در سیاحت‌نامه مقرب‌الخاقان امیرابوالحسن‌خان زعفرانلو، مربوط‌به ۱۳جمادی‌الاخر۱۲۹۹، آمده است. به‌نوشته او، نخستین منزل در مسیر مشهد به کلات، خواجه‌ربیع بود که در شمال مشهد و در فاصله یک‌فرسنگی شهر قرار داشت؛ باغی مربع‌مستطیل با خیابان مصفا و گنبد عالی که اطراف آن، حجره‌های دوطبقه با کاشی‌کاری صفوی است. توصیف او از آب‌نما، حوض‌ها، درختان بزرگ نارون و سایه‌ای که بر آب می‌افتاد، نشان می‌دهد که اینجا فضایی طراحی‌شده برای توقف، تماشا و آسودن بوده است. با این حال، نویسنده هشدار می‌دهد که اگر متولیان و مباشران، توجه کافی به این مجموعه نداشته باشند، آبادانی باغ و ساختمان‌های آن به‌تدریج از میان خواهد رفت.

خواجه‌ربیع؛ تفرجگاه تاریخی مشهد که در گذر زمان بارها غارت و مرمت شد

تزئینات مزار خواجه ربیع   سال 1900 میلادی

در ۹اردیبهشت۱۳۱۲، پروفسور داوید یوژین اسمیت، از دانشمندان و پژوهشگران آمریکایی، به مشهد وارد شد. او که برای مطالعه صنایع مستظرفه ایران به کشور سفر کرده بود، با همکاری اداره ایالتی معارف خراسان و همراهی رئیس معارف، از مقبره خواجه‌ربیع، مسجد شاه و شماری دیگر از بنا‌های تاریخی شهر بازدید کرد. البته او تنها کسی نبود که وقتی میهمان مشهد می‌شد، به تماشای خواجه‌ربیع می‌رفت. تقریبا هر مسافری که به مشهد وارد می‌شد، راهش به‌سوی این باغ مصفا کشیده می‌شد؛ زیرا خواجه‌ربیع در همه دوران نه‌تنها برای مردم محلی، بلکه برای بازدیدکنندگان و پژوهشگران خارجی نیز یکی از جاذبه‌های تاریخی مشهد محسوب می‌شد.

با ساخت راه و دسترسی آسان‌تر به این محل در دهه ۳۰ به بعد، خواجه‌ربیع یکی از تفریحگاه‌های عمومی و اصلی شهر شد که در ایام تعطیل و روز طبیعت به آنجا سر می‌زدند. با این همه، کارکرد زیارتی و تفریحی این مکان، همیشه با آرامش همراه نبود و گاهی دورافتادگی این بنا از شهر و ناامن بودن مسیر، باعث حوادثی می‌شد که ردپای آن در مطبوعات، باقی مانده است.

غارت کاشی‌های خواجه‌ربیع؛ مسئله‌ای دیرپا

در سال‌های پایانی دوره قاجار، مشاهدات مسافران خارجی نشان می‌داد که تزیینات خواجه‌ربیع در حال نابودی است.

هانری رنه دالمانی، جهانگرد فرانسوی، در توصیف خود از بنا به نکته‌ای تأمل‌برانگیز اشاره می‌کند: «از بیرون هم دیوار‌های آن از کاشی‌های بسیار نفیسی پوشیده شده و طاقچه‌ها و طاق‌نما‌هایی دارد که مسلما با کاشی‌های اعلایی، مزین بوده و متأسفانه امروز جای آنها خالی است.» دالمانی معتقد است این کاشی‌ها نه یک‌باره، بلکه به مرور ایام، کنده و فروخته شده‌اند. او با تحسین ظرافت و رنگ‌های مینایی بنفش، سفید و آبی این کاشی‌ها، از آنها به‌عنوان آثاری یاد می‌کند که تأثیری فراموش‌نشدنی برجای می‌گذارند؛ آثاری که به‌تدریج از پیکره بنا جدا می‌شدند.

با گذر به دوره پهلوی، گزارش‌ها از وضعیت «فرسایش» به «غارت»، تغییر لحن دادند. در یادداشتی به تاریخ ۳دی۱۳۰۴، نویسنده گزارشی که همراه با مدیران جراید از خواجه‌ربیع بازدید کرده بود، وضعیت بنا را «تأسف‌بار» توصیف می‌کند. او با اشاره به اینکه آجر‌ها و کاشی‌های قیمتی به تاراج رفته‌اند، لب به انتقاد شدید از اداره اوقاف می‌گشاید. نویسنده به‌قدری از متولیان ناامید است که حتی «نوشتن یک سطر را هم لازم نمی‌داند» و برای اثبات ادعای خود، وضعیت مقبره نادری در مشهد را مثال می‌زند که در دید عموم قرار داشت، اما اوقاف آن را به حال خود رها کرده بود. با این حال، او برای «ادای وظیفه وجدانی» به آقای ملک‌زاده، تذکر می‌دهد که باید به وظایف اداری خود توجه بیشتری داشته باشد.

این روندِ سرقت کاشی‌ها در سال‌های بعد نیز ادامه یافت و ابعاد تازه‌ای پیدا کرد. ۱۸اسفند۱۳۰۸، نامه‌ای در جراید منتشر شد که از «سرقت مدت‌دار» آجر‌های طلاکوب خواجه‌ربیع و فروش آنها به «خارجی‌ها» پرده برداشت. نویسنده نامه که خود را «افسری» معرفی کرده است، ماجرای شخصی خود را چنین شرح می‌دهد: او هشت عدد از این آجر‌های نفیس را در یک دکان سمساری، یافته و خریداری کرده است. پس از بررسی در خانه، متوجه می‌شود که این آجر‌ها نه‌تنها متعلق به خواجه‌ربیع، بلکه از نظر کیفیت حتی از کاشی‌های حرم مطهر نیز برتر بوده‌اند. او با این استدلال که «دیانت اسلامی» اجازه چنین کاری را نمی‌دهد، از منافع شخصی صرف‌نظر کرده و آجر‌ها را به اداره معارف و اوقاف پس داده است. وی در پایان نامه، ضمن تقاضای نصب مجدد آجر‌ها در محل اصلی و تعهد گرفتن از «مفت‌خوران بی‌انصاف»، پیشنهادی عجیب می‌دهد: «چنانچه شرعا اجازه فروش کلیه آجر‌های خواجه‌ربیع داده شود، چون اثر علی‌رضای عباسی است، حاضرم روی‌هم‌رفته هر عددی را دویست تومان خریداری نمایم.»

این گزارش‌ها، به‌روشنی بیان می‌کند که بنای تاریخی خواجه‌ربیع تا پایان پهلوی اول، دستخوش سرقت کاشی‌ها و نابودی تاریخ است و راه نجاتی ندارد.

میزبانی خواجه از تاریخ

بسیاری از افرادی که گذرشان به آرامگاه خواجه ربیع می‌افتد، شاید ندانند که این بنا، مدفن تعداد دیگری از چهره‌های تأثیرگذار در تاریخ ایران است که در جوار هم به سکون همیشگی رسیده‌اند.

لرد کرزن در یادداشت‌های خود به نکته‌ای مهم درباره پیوند این مکان با تاریخ سلسله قاجار اشاره می‌کند: «در همان نزدیکی قبر پدر آقامحمدخان (مؤسس سلسله پادشاهی فعلی)، فتحعلی‌خان قاجار واقع است.»، اما این تنها پیوند خاندان قاجار با این مکان نیست؛ پیش‌تر از آن، شخصیتی دیگر به نام فتحعلی‌خان (پسر شاه‌قلی‌خان قاجار) نیز در اینجا مدفون شده بود که در بحبوحه قدرت گرفتن محمود سیستانی بر خراسان، به یاری شاه‌طهماسب صفوی شتافت و درنهایت، قربانی توطئه‌های سیاسی و تسلیم شمشیر نادرشاه شد.

در لایه‌ای دیگر از تاریخ سیاسی این بنا، نام محمدحسن‌خان قاجار، ملقب به «سالار» (پسر اللهیارخان آصف‌الدوله) به چشم می‌خورد. سالار که در اواخر دوران محمدشاه قاجار والی خراسان زندگی می‌کرد، پرچم عصیان برافراشت و در آغاز سلطنت ناصرالدین‌شاه، به نماد طغیان علیه مرکز تبدیل شد. پس از زدوخورد‌های خونین و پیروزی اردوی حسام‌السلطنه بر او، سالار و همراهانش (یک پسر و یک برادرش) که در این نبرد کشته شده بودند، در محوطه‌ای خارج از بقعه اصلی خواجه‌ربیع به خاک سپرده شدند.

از اشخاص متأخرتر و سرشناس که در این باغ دفن هستند، می‌توان به دکتر روش بولون -پزشک بیمارستان امام‌رضا (ع) که بعد‌ها مسلمان شد-، شهدای جنگ ظفار عمان، دکتر حسین امینی- شاعر و ادیب مشهدی-، شیخ‌احمدکافی یزدی واعظ مشهور، دکتر عباس فرخنده استاد دانشکده دام‌پزشکی دانشگاه تهران و از بنیان‌گذاران صنعت شیرپاستوریزه در ایران یاد کرد.

محل دفن این رجال در گزارش‌های متعدد ازجمله سیاحت‌نامه امیرابوالحسن‌خان زعفرانلو در شماره۱۳ جمادی‌الاخر۱۲۹۹ روزنامه اختر بازتاب یافته است.

خواجه‌ربیع؛ تفرجگاه تاریخی مشهد که در گذر زمان بارها غارت و مرمت شد

مزار خواجه ربیع  / عکاس:هانری رنه دالمانی/   1898 میلادی

مزاری با مرمت‌های ناتمام قاجاری

ناصرالدین‌شاه قاجار نیز در نخستین سفرش به خراسان در سال ۱۲۴۶خورشیدی، گذرش به خواجه‌ربیع افتاد. او در سفرنامه‌اش اشاره می‌کند که هنگام بازدیدش، داربست‌ها را دور گنبد بسته بودند و کارگران مشغول مرمت و کاشی‌کاری بودند. پس از او لرد کرزن هم در سال ۱۲۶۸ خورشیدی از تداوم مرمت‌ها و تعمیرات گنبد خبر داد. دو سال بعد، چارلز ادوارد ییت در سفرنامه‌اش، از نیاز شدید بنا به مرمت اساسی نوشت.

تلاش‌های جسته‌وگریخته برای سرپا نگه داشتن بنا، تا اواخر دوره قاجار هم ادامه داشت. برای نمونه، در ۱۰اردیبهشت ۱۲۹۸هجری‌خورشیدی، روزنامه‌ها خبر دادند که اداره ایالت خراسان تصمیم گرفته است دستی به سروروی مقبره بکشد و معماری را برای برآورد هزینه‌ها به این مزار در دو فرسخی شهر فرستاده است. حدود یک سال بعد، در ۲۴فروردین ۱۲۹۹خورشیدی سند دیگری نشان می‌دهد که وضع بقعه چندان تعریفی نداشته و در آستانه تخریب کامل بوده است؛ تا جایی که اطراف آن بیشتر به یک قبرستان مخروبه شبیه بوده تا تفرجگاه. در این زمان، متولی‌باشی برای نجات بنا، مزرعه خواجه‌ربیع را طی قراردادی ده‌ساله به مبلغ مجموعا نُه‌هزار و یکصد تومان به «آقامیرزااسماعیل، سرکشیک سوم» اجاره می‌دهد (با مال‌الاجاره سال اول هفتصد تومان، سه سال بعد سالی هشتصد تومان و شش سال آخر، سالی هزار تومان)؛ با این شرط که کل این مبلغ، بدون کسر حق‌التولیه و نظارت، فقط خرج تعمیر مقبره و باغ‌های آن شود.

مرور این اسناد نشان می‌دهد که آرامگاه خواجه‌ربیع در تمام دوران قاجار، هیچ‌گاه طعم یک مرمت اساسی و پایدار را نچشید تا در چرخه بی‌پایانی از خرابی‌های مداوم و تعمیرات موضعی و نیمه‌کاره، گرفتار شود.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.