چند روز پس از چهل و هشتم

  • کد خبر: ۴۳۹۰۴۱
  • ۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۵
چند روز پس از چهل و هشتم
همیشه اربعین که تمام می‌شود، وقتی توی خیابان‌های کربلا قدم می‌گذاری، بقایای موکب‌های حوالی حرم پیداست، اما از آن بیشتر، تردد زائر‌هایی است که هنوز به خانه برنگشته‌اند.

همیشه اربعین که تمام می‌شود، وقتی توی خیابان‌های کربلا قدم می‌گذاری، بقایای موکب‌های حوالی حرم پیداست، اما از آن بیشتر، تردد زائر‌هایی است که هنوز به خانه برنگشته‌اند. مثل کودکی که هم بازی هایش به خانه برگشته‌اند، اما او هنوز توی کوچه اطراف خانه پرسه می‌زند و دل برگشتن ندارد. این روزها، مشهد، حوالی حرم، پر است از همین زائرها.

آن‌هایی که پیداست برای ایام شهادت امام رضا (ع) میان خیل زوار پیاده و سواره به مشهد رسیده‌اند، اما با جمع شدن موکب‌ها و سیاهی ها، هنوز همان حوالی پرسه می‌زنند. کبوتر‌هایی که انگار تازه راه خانه شان را پیدا کرده‌اند. صحن‌های حرم سرریز آدم است. نگاهشان می‌کنی و با خودت فکر می‌کنی پس آن همه ماشین و قطار و هواپیما توی خروجی‌های زمینی و ریلی و هوایی چه شد؟ این‌ها که هنوز هستند. همین جا. عین پروانه دارند دور سلطان طوس می‌گردند. 

خبری از سیاهی‌ها نیست. کتیبه‌ها جمع شده. با حلول ربیع، بیرق بالای گنبد دیگر سیاه نیست، اما کمی جلوتر، میان صحن ها، هنوز گوشه و کنار حرم، حجله‌های عزای قائد شهید برپاست. سیاهی‌های محرم و صفر به انبار‌ها برگشته، اما هنوز عزای آقای شهید پابرجاست. از صحن پیامبر اعظم (ص) و بست طوسی که بگذری، هرچه به صحن انقلاب نزدیک‌تر شوی، تراکم جمعیت بیشتر می‌شود، اما این همه آدم برای تماشای سقاخانه صحن انقلاب و ایوان طلای اصلی حرم جمع نشده‌اند. حالا صحن انقلاب، محل عبور و رسیدن به صحن آزادی است. 

حوالی غروب است. نقاره‌ها بعد از هفته ها، می‌نوازند. هوا دارد به تاریکی دست می‌کشد. چند دقیقه بعد، توی رواق دارالذکر، می‌شود حکمت حضور این همه زائر را فهمید. آن‌ها این بار توی تقویم سفرشان، یک ضربدر بزرگ دیگر هم روی پنجشنبه آخر هفته کشیده‌اند. مانده‌اند با تحمل هزینه‌ها و تدارک جا و مکان و خوردوخوراک تا فقط این پنجشنبه را مشهد بمانند. 

چه بسیاری که از جاماندگان قافله تشییع و تدفین بوده‌اند. هوای حوالی رواق دارالذکر، بوی دلتنگی می‌دهد. دارد چهل روز می‌شود که صدای قرآن از این رواق بیرون می‌آید و آدم هربار نزدیک می‌شود، احساس می‌کند انگار همین دیروز خاک روی خاک ریختند و همه چیز تمام شد. خاکی که هنوز داغ است. داغ و خونبار و تازه. درست شبیه گل‌هایی که زمین رواق دارالذکر را پوشانده‌اند. رواق خوش نامی است. 

آدم ها، همه با تماشای مزار آقای شهید مشغول ذکرند. مبتلای یاد و مرور خاطره‌اند. آن‌هایی که دست زیر چانه گذاشته‌اند و با افسوس به سنگ‌های مرمر روی زمین نگاه می‌کنند، از همه دلگیرترند. آن‌هایی که دیر رسیده‌اند و این نخستین ملاقات آن هاست. ملاقاتی که برای رسیدن به آن از هیچ لایه حفاظتی عبور نکرده‌اند. سلام می‌دهند. با بغض. با حسرت و چه بسیار علیکم السلام‌ها که در هوای رواق دارالذکر می‌پیچد. با صدای همان آقایی که وقتی صلوات خاصه را زمزمه می‌کرد، انگار کسی در هوای حرم زعفران می‌پاشید.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.