گستره حیات، فراتر است از تولد و مرگ. آدمی از بطن مادر به دنیا نمیآید و با خفتن در گور هستی را ترک نمیگوید. حیات پهنهای است از ازل تا ابد. از جاودانگی تا جاودانگی.
از همین روست که انسان ها، پس از مرگ نیز حیات دارند. نه فقط انسانهای خاص. همه انسان ها. اگرچه حضور انسانهای خاص پررنگتر و مؤثرتر از دیگران است و آثارشان بیشتر از دیگران مشاهده میشود؛ و شهیدان از خاصترین انسانهای خاصاند. شهید، بر غریزه بقا، که ضامن حیات است و قویترین انگیزه آدمی برای زیستن، غلبه میکند تا به شکل دیگری از حیات دست یابد. آنها که برای خدا و در راه خدا بر این غریزه فائق میآیند و جان میبازند، خدا در پی این جان باختن، جانی تازه در وجودشان میدمد. جانی که این بار در بند جسم نیست و به حیاتی میرسند که پهلو به حیات جاویدان میزند.
اگر گستره حیات را این قدر گسترده ببینیم، آنچه داریم، آنچه از دست دادهایم و آنچه به دست آوردهایم، معنایی متفاوت پیدا میکند. داشتههای ما دیگر همین اسباب زندگی که دور خودمان جمع کردهایم، نیستند. اینها را روزی خواهیم گذاشت و خواهیم رفت.
از دست دادهها و بهدست آورده هایمان نیز از جنسی دیگر خواهد بود. مثلا به همین جنگ اخیر بیندیشیم. چه از دست دادیم و چه به دست آوردیم؟ تلفاتمان چه بود و دستاوردهایمان چه؟ رهبر و فرمانده مان، او را چه؟ او را از دست دادهایم؟ به دست آوردهایم؟ پاسخ چیست؟ دوست فیلم سازی دارم که نمیشود از موافقان نظام حسابش کرد.
در یکی از روزهای آخر اسفند جایی نشسته بودیم و چای میخوردیم و در مورد اوضاع صحبت میکردیم. گفت: آقای خامنهای اگر میخواست تیمی از فیلم نامه نویسان و کارگردانان استخدام کند تا برایش یک سناریوی مرگ بنویسند و اجرا کنند که هم باشکوه و حماسی باشد و هم داغ افزا و حزن انگیز، نمیتوانستند چیزی بهتر از اتفاقی که افتاد بنویسند و اجرا کنند؛ مرگ در خانه و محل کار، به همراه خانواده، در ماه رمضان، با بمب و موشک پلیدترین ابنای بشر و...
تصورش را بکنید، سالها پول خرج کردند، آدم خریدند، رسانه راه انداختند، تولید محتوا کردند تا ذهن و روح ما را مسخر کنند، یکی از مهمترین سیبل هایشان رهبر شهیدمان بود. نیازی به تکرار همه آن صحبتها و تهمتها نیست. صحبتها و تهمتهایی که رسانه ضعیف ما از پس خنثی کردنشان برنمی آمد؛ و او با خونش به آنها پاسخ داد.
گویندهترین پاسخی که میتوان داد. ما رهبرمان را از دست دادهایم یا به دست آوردهایم؟ اگر زندگی را فاصله تولد تا مرگ بدانیم و اگر در تحلیل و توصیف جهان، به منطق پیش پا افتاده سیاست و اقتصاد و... بسنده کنیم، او را از دست دادهایم. رهبر و فرماندهای را که با شجاعت و دوراندیشی پایههای اقتدار و استقلال ایران را لااقل در عرصههای نظامی و سیاسی بالا برد.
اما اگر به فاصله ازل و ابد بیندیشیم، اگر حیات را منحصر در حیات مادی و ظاهری نبینیم، اگر شهیدان را زنده بدانیم، نه تنها او را از دست ندادهایم، بلکه در شکلی تازه، زندهتر از پیش به دست آوردهایم. حالا او در ساحت بالاتری از حیات، رهبر و فرمانده ماست. ساحتی که صحبت و تهمت در آن بی اثر است و اگر تا سال گذشته میترسیدیم که او را از دست بدهیم، حالا میدانیم که دیگر هیچ گاه او را از دست نخواهیم داد.