جنوب، یک جهت جغرافیایی روی نقشه نیست؛ یک هویت است. همان گونه که شمال، غرب، شرق و مرکز، قطعات جداگانهای از ایران نیستند، جنوب هم جزیرهای مستقل از این پیکره نیست. خوزستان، هرمزگان، بوشهر و سواحل مکران، امتداد همان رگهایی هستند که خون را در تمام کالبد ایران جاری میکنند. درد جنوب، درد ایران است و امنیت جنوب، امنیت همه ایران.
اشتباه بزرگ آنجاست که برخی میکوشند جنوب را از این کلیت جدا کنند؛ گویی میتوان از «جنوب منهای ایران» سخن گفت. این نگاه، خواه آگاهانه باشد یا از سر غفلت، همان چیزی است که انسجام ملی را هدف میگیرد و بخشی از بازی است که بیشتر دشمنان ایران میخواهند؛ نه ایرانیان. ایران یک پازل نیست که هر قطعه اش را بتوان جداگانه مصادره یا روایت کرد؛ ایران یک موجود زنده است که اعضایش به هم پیوستهاند. اگر زخمی بر پیکر جنوب بنشیند، همه ایران احساس درد میکند و اگر امنیتی در جنوب برقرار شود، همه ایران از آن بهرهمند میشود.
از همین رو، عجیب است کسانی که دیروز در خیابان، به سرباز ایران میتاختند و حرمت لباس حافظ امنیت را میشکستند، امروز با ادعای دلسوزی برای سربازان ایران در سیستان و بلوچستان سخن بگویند. نمیتوان میان سرباز تهران و سرباز زاهدان، میان مرزبان سراوان و مأمور امنیت در پایتخت، مرزی کشید. همه آنها یک لباس بر تن دارند و یک پرچم را پاس میدارند. اگر اصل سرباز بودن محل نزاع بود، امروز نمیتوان با تغییر جغرافیا، روایت دیگری ساخت.
تناقض دوم نیز کمتر از اول نیست. کسانی که تا پیش از حمله نظامی آمریکا، برای رئیس جمهور آن کشور لقبهای صمیمانه میساختند، او را «عمو» میخواندند و فضای رسانهای را به سمت استقبال از فشار و حتی جنگ علیه ایران سوق میدادند، امروز در قامت مدعیان دادخواهی مردم جنوب ظاهر شدهاند. مگر میتوان هم از فشاری که همه مردم ایران را هدف میگیرد استقبال کرد و هم خود را وکیل بخشی از همین مردم دانست؟ تحریم، جنگ و ناامنی، مرز استانها را نمیشناسند؛ اگر آسیبی متوجه ایران شود، پیش از همه، همین مردم مرزنشین و جنوبی هزینه آن را خواهند پرداخت.
دلسوزی برای جنوب، زمانی معتبر است که از دل دلسوزی برای ایران برخاسته باشد، نه آنکه جنوب، بهانهای برای پیشبرد یک روایت سیاسی علیه کلیت کشور شود. نمیتوان از رنج مردم جنوب سخن گفت، اما نسبت به امنیت ملی، تمامیت ارضی و انسجام اجتماعی بی اعتنا بود. همان طور که نمیتوان برای سرباز مرزی اشک ریخت و هم زمان اصل موجودیت نهادی را که او در آن خدمت میکند، هدف حمله قرار داد.
جنوب، نه ابزار رقابتهای سیاسی است و نه صحنه تسویه حسابهای رسانهای. جنوب، ایران است؛ همان گونه که آذربایجان ایران است، کردستان ایران است، سیستان و بلوچستان ایران است و خراسان ایران است. هر روایتی که بخواهد یکی را از دیگری جدا کند، پیش از آنکه به جنوب خدمت کند، به پیوند ملی آسیب میزند.
ایران را باید یکپارچه دید؛ با همه اقوام، مذاهب، زبانها و جغرافیایش. جنوب، جهت نیست؛ جنوب، بخشی از هویت مشترک ماست و هر کس حقیقتا برای جنوب دل میسوزاند، ناگزیر باید برای تمام ایران نیز دل بسوزاند.