به گزارش شهرآرانیوز، صبح روز گذشته، عامل تیراندازی مرگبار در یک مجلس عروسی که پس از ۱۱ ماه فرار و زندگی مخفیانه در زاهدان دستگیر شده است، به شعبه ویژه پروندههای جنایی هدایت شد و در حضور قاضی دکتر صادق صفری (قاضی ویژه قتل عمد مشهد) به تشریح جزئیات جنایت هولناک خود پرداخت. او با بیان این که با خانواده مقتول نسبت فامیلی دارد، درباره ماجرای تیراندازی در تالار عروسی گفت: من هیچ مشکلی با محسن اسدی (مقتول) نداشتم و او را فقط در مجالس عمومی میدیدم و ارتباط ما فقط در حد سلام و علیک بود، ولی با پسرعمویم «اصغر» مشکل داشتم که آن هم به خاطر اموال وارثیه بود. یک بار هم وقتی دختر برادرم قصد ازدواج داشت، او (اصغر) در تحقیقات بدگویی کرده بود. این اختلافات با پیامک توهینآمیزی که دو شب قبل از قتل برای پدرم فرستاد، شدت گرفت.

آن شب من در تالار عروسی «اصغر» را دیدم و بعد هم عمهام زنگ زد که «او را بزنم!» به او گفتم: خودم از عهده دعوا برمیآیم و نباید فرد دیگری را برای کمک به من بفرستد! این در حالی بود که خواننده در مجلس عروسی غزل میخواند تا داماد رقص خود را شروع کند. وقتی «اصغر» برای ریختن پول (شادباش) از کنار من عبور کرد، به من گفت: «پَه پِه» و رد شد. من هم سریع به دنبالش رفتم و به او گفتم: «چی گفتی؟» او هم گفت: «چی میگی یره!» سپس به او گفتم: به پدرم فحش دادی که ۴۵ کیلو استخوان است و آن جا نشسته! وقتی فهمید که من قصد درگیری دارم، رو به من کرد و گفت: بیا بیرون برویم!
متهم این پرونده جنایی ادامه داد: در همین حال «جواد» خودش را رساند و گفت: مجلس عروسی خودتان است، آن را به هم نریزید! من هم ایستادم، ولی در یک لحظه دیدم که محسن اسدی و تعداد دیگری از مهمانان به سمت من آمدند و «محسن» در حالی که دست به کمرش گرفته بود صدایش را بلند کرد. او در فاصله حدود ۵ متری من بود که میخواست اسلحه بیرون بیاورد و مرا بزند. در این شرایط تصمیم گرفتم به دست او شلیک کنم که اسلحهاش بیفتد. ترسیده بودم و مست و نشئه هم بودم که تیراندازی کردم.
وقتی شلوغ شد چند تیر زمینی هم با سلاح کلت شلیک کردم، ولی، چون هول شده بودم با هر تیر یک بار گلنگدن میکشیدم. در میان همین درگیری «م-ق» به من چاقو زد که از پشت زخمی شدم. بعد از آن هم به منزل یکی از بستگانم رفتم، ولی وقتی آنها ماجرا را فهمیدند، هیچ کمکی به من نکردند. این بود که سوار بر پژوی نقرهای به زاهدان گریختم و شب هم به یک جگرکی رفتم تا سرحال شوم، چون خون زیادی از من رفته بود. البته قبل از آن اسلحه را در بولوار وکیل آباد درون جوی آب انداختم، چون میترسیدم در بین راه پلیس مرا بگیرد. به کسی هم اعتماد نداشتم که اسلحه را به او بسپارم.
در زاهدان هم تا زمانی که پول کادو و مبالغ هدیه عروسی را خرج میکردم خیلی خوب بود و عشق و حال میکردم، اما هنگامی که پولهایم تمام شد در خیابان آزادی زاهدان ضایعات (قوطی رانی) جمعآوری میکردم و کیلویی ۱۵۰ هزار تومان میفروختم. آن جا مواد مخدر هم راحت گیر میآمد و مشکلی هم در این رابطه نداشتم. مدتی هم به یک کارواش رفتم و مشغول کار شدم که کارآگاهان پلیس آگاهی خراسان رضوی به سراغم آمدند و دستگیر شدم.
به دنبال اعترافات صریح متهم در حضور قاضی شعبه ۲۵۵ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد، وی با صدور دستورهای محرمانهای از سوی قاضی دکتر صادق صفری در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت تا تحقیقات بیشتری درباره ادعاهای وی برای کشف زوایای پنهان این جنایت تکاندهنده صورت گیرد.
منبع: خراسان