به گزارش شهرآرانیوز؛ فیلم سینمایی «لباس شخصی»، ساخته امیرعباس ربیعی، یک تریلر مرتبط با تاریخ انقلاب اسلامی است که با الهام از روایت نیمه مستند، تلاش میکند یکی از مهمترین پروندههای امنیتی تاریخ جمهوری اسلامی ایران، یعنی ماجرای نفوذ حزب توده در بالاترین سطوح حاکمیت، را با زبان سینما تصویرسازی کند. این فیلم که نخستین تجربه بلند سینمایی ربیعی محسوب میشود، دیرتر از دو فیلم بعدی او، یعنی «ضد» و «احمد» به پرده نقرهای رسیده و پس از حضور در سی وهشتمین دوره از جشنواره فیلم فجر و نامزد شدن در رشته بهترین فیلم اول، در حالی به اکران عمومی درآمده که این تأخیر، فروشش را تحت تأثیر قرار داده است.
«لباس شخصی» داستان یک مأمور جوان اطلاعاتی را روایت میکند که در جریان پیگیری یک پرونده در ظاهر عادی، متوجه شبکهای پیچیده از نفوذ و جاسوسی در سالهای ابتدایی پس از انقلاب میشود. روایت فیلم بر بستری تاریخی شکل گرفته و تلاش میکند فضای امنیتی اوایل دهه ۱۳۶۰ و عملیات شناسایی اعضای حزب توده، با محوریت شخصیتی واقعی به نام نورالدین کیانوری، را به فرم سینمایی برساند. امیرعباس ربیعی علاوه بر کارگردانی، فیلم نامه این اثر را هم نوشته و حبیب والی نژاد نیز تهیه کنندگی آن را برعهده داشته است.
با وجود آنکه هنوز حدود سه هفته از آغاز اکران «لباس شخصی» میگذرد، فروش فیلم حتی به سه میلیارد تومان هم نرسیده است؛ آماری که برای فیلم مهم سازمان هنری رسانهای اوج که طبیعتا از حجم بالای اطلاع رسانی و تبلیغاتی در رسانههای رسمی بهرهمند است، چندان قابل قبول به نظر نمیرسد. ارگان تولیدکننده فیلم و طیف گستردهای از رسانههای رسمی، در ماههای اخیر از هیچ تلاشی برای معرفی، تبلیغ و اطلاع رسانی درباره آن دریغ نکردند و با انتشار گزارش ها، گفتوگوها و یادداشتهای متعدد، برای ترغیب مخاطبان به تماشای «لباس شخصی» در سالنهای سینما، سنگ تمام گذاشتند. با این حال، آن چه در گیشه رقم خورده، فاصله محسوسی با انتظارات اولیه دارد و از همین حالا میتوان فیلم اول ربیعی را یک اثر شکست خورده در گیشه تلقی کرد.
مهمترین دلیل زمین گیر شدن «لباس شخصی» به فاصله طولانی میان تولید و اکران آن مربوط است. فیلمی که در سال ۱۳۹۸ ساخته و در جشنواره فجر همان سال رونمایی شد، اکنون پس از حدود هفت سال به چرخه اکران عمومی رسیده است؛ اتفاقی که عملا بخش عمدهای از سرمایه رسانهای و تبلیغاتی آن را نابود کرده است. اساساًدر سینمای ارگانی ایران، یکی از مهمترین عواملی که میتواند مخاطب را برای تماشای یک فیلم در سینما متقاعد کند، موفقیت در جشنواره فیلم فجر و اکران آن با فاصلهای اندک از مهمترین رویداد سینمای ایران است. این دسته از آثار، معمولا تا زمانی که فضای رسانهای پیرامون آنها داغ است، شانس بیشتری برای جذب مخاطب دارند و باید از همان فرصت کوتاه بیشترین بهره را ببرند. «لباس شخصی» اما، پس از هفت سال، دیگر از تب وتاب اولیه افتاده و برای بخش بزرگی از مخاطبان، اثری کهنه و منقضی جلوه میکند.
عامل دیگری که شانس فیلم را برای موفقیت در گیشه کاهش داده، فقدان چهرههای شناخته شده در ترکیب بازیگرانش است.
مهدی نصرتی و توماج دانش بهزادی هنرپیشههایی جوان، توانمند و فنی هستند که تجربه حضور در آثار ارگانی و تاریخی را هم دارند؛ اما هیچ کدامشان، برای عموم مخاطبان سینمای ایران، حتی شناخته شده هم نیستند.
درست یا غلط، واقعیت این است که بخش مهمی از معادلات گیشه سینمای ایران را حضور ستارهها رقم میزند و در این شرایط، طبیعی به نظر میرسد که فیلمی با بی بهره بودن از بازیگری که دست کم عموم مردم او را به چهره بشناسند، برای جلب مخاطب عام کار بسیار دشواری داشته باشد.
از منظر مضمونی، سینمای ایران تا حد زیادی از تریلرهای سیاسی مربوط به گروههای چپ سالهای ابتدایی انقلاب اشباع شده است. پنجرهای که بیش از یک دهه قبل، توسط محمدحسین مهدویان، با ساختن «ماجرای نیمروز» به روی سینمای ایران گشوده شد، در سالهای بعد بارها و بارها، با روایتها و صورت بندیهای مشابه، تکرار شد؛ تا جایی که امروز دیگر جذابیت اولیه خود را برای مخاطب از دست داده و موضوعی مندرس به شمار میرود.
در ذهن بخش قابل توجهی از مخاطبان، خلاصه این آثار به یک پلات تک خطی تقلیل یافته است؛ با این مضمون که منافقین یا گروههای چپ، افرادی خشن، ایدئولوژی زده و خرابکار بودهاند که یا مستقیما دست به اقدامات تروریستی میزدند یا در ساختارهای نظام نوپای سیاسی نفوذ کرده و به دنبال کودتا برای قدرت بودهاند. تکرار این الگو باعث شده که بسیاری از مخاطبان ایرانی اساسا به آثاری از این دست بدبین شوند و تمایلشان برای تماشای این قبیل فیلمها در سینما را از دست بدهند.
با وجود این کاستی ها، «لباس شخصی» از منظر اجرا، اثری استاندارد و خوش ساخت به شمار میرود. امیرعباس ربیعی در نخستین تجربه بلند خود نشان داده که بر اصول کارگردانی، فضاسازی تاریخی، طراحی میزانسن و روشهای ایجاد تعلیق درست، تسلط قابل قبولی دارد و توانسته فضاسازی اول انقلاب را، با جزئیات، بازآفرینی کند. علاوه بر این، پرداختن به پروندهای که از منظر تاریخی مبتنی بر یک روایت واقعی است و هم زمان اهمیت امنیتی و سیاسی هم دارد، میتواند برای پژوهشگران، علاقهمندان به تاریخ انقلاب و مخاطبانی که سینمای سیاسی را به طور جدی دنبال میکنند، جذاب و تماشایی باشد.