گونه اول جنگ اگر به آتشبسی، تفاهمی، به پایان برسد یا حتی به نفرصت تنفسی دست یابد. گونه دوم جنگ، پایانناپذیر است. پیامد هایش را هیچ نهاد و سازمانی حتی سازمان ملل متحد و شورای امنیت هم نمیتواند نقطه پایان بگذارد. این را ما تجربه کردهایم. زیستِ چهل و شش ساله ما میگوید جنگ نظامی تمام میشود، اما نظمی که به زندگیها تحمیل میکند پایانناپذیر است. حتی اگر همه زمان را امروز هم بدانیم باز جنگِ روایتها به اندازه «جنگهایِ فیزیکی» بسیار مهم است. امروز با همه وجود لمس میکنیم که مرز میان خبر و دروغ، میان واقعیت و ساختگی، به باریکترین حدِ خود رسیده است؛ و ما خبرنگاران داریم روی این خط باریک حرکت میکنیم و میکوشیم نگهبان صداقت و حقیقت باشیم. ما به این مهم توجه داریم که زیست حرفهای مان باید «حقیقت پایه» باشد؛ لذا آموختهایم که اعتبارِ یک خبر، در گرویِ اعتبارِ منبع آن است. اما نکته تأملبرانگیز اینجاست که وقتی این «ترازِ اعتبار» در میانِ سیاستمداران و صاحبانِ تریبونها فرو میریزد، نه تنها یک بحرانِ حرفهای، بلکه یک «بحرانِ وجودی» برای امنیتِ ملی و وحدتِ اجتماعی پدید میآید. قرآن کریم، در آیه ۶ سوره حجرات، یک «اصلِ بنیادینِ حقوقی و الهی» را برای مدیریتِ اطلاعات ارائه میدهد: «یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا...». این فرمانِ الهی، قاعده منطقی و یک «الگویِ تبیّن» است. خداوند با واژه «تبیّنوا» (تحقیق کنید/تفاوتها را بازشناسید)، ما را از خطرِ تصمیمگیریِ مبتنی بر گزاره نادرست بر حذر میدارد. ما خبرنگاران، این اصل را علاوه بر باوری ایمانی، به عنوان «میثاقِ حرفهای» میشماریم و میکوشیم از منابع نامعتبر استفاده نکنیم. اما با نگاهی به عرصه سیاست و سخنرانی برخی اهالی سیاست و بعضی از رسانههایِ داخلی، با پدیدهای روبهرو هستیم که میتوان آن را «فسقِ چندگانه» نامید. فسقی که تنها به نقلِ خبرِ نادرست محدود نمیشود، بلکه با استناد به بافتههایِ نامعتبر و «روایتهایِ بیگانه»، به یک «ابزارِ تخریبِ ساختار» تبدیل شده است. در علمِ رسانه، «داده» پایه و اساسِ هر تحلیلی است. وقتی سیاستمداران یا تحلیلگران، به جایِ استناد به دادههایِ مستند و منابعِ معتبر، به «بافتههایِ خبریِ بیگانگان» و «توییتهایِ ظاهر الفساد ترامپ» استناد میکنند، معلوم است که نتیجه انفجار نگرانی در افکار عمومی خواهد بود. این رفتار، نوعی «تخریبِ نظامِ قضاییِ افکارِ عمومی» است چرا که فرد را از حقِ «دادرسیِ عادلانه» و «معلوم شدنِ حقیقت» محروم کرده و او را در برابرِ یک «قضاوتِ پیشساخته» قرار میدهد. بسیاری از صاحبانِ تریبون، تحلیل را نقطه پایانِ کار خود میدانند، در حالی که تحلیلِ آنها اغلب، نقطه آغازِ «آشوبِ ذهنی» است. آنها با فراتر رفتن از «نقدِ رفتار»، به تخریبِ ذات و شخصیت افراد میپردازند و با هدفِ از بین بردنِ اعتبارِ فرد، تلاش میکنند «واقعیتِ ماجرا» را در ذهنِ مخاطب مخدوش کنند. این نوعِ تحلیل، نه تنها به دنبالِ اصلاحِ امور نیست، بلکه با هدفِ تضعیفِ ارکانِ قدرت و ایجادِ شکاف در وحدتِ ملی انجام میشود. یک پرسشِ راهبردی و الهیاتی در اینجا مطرح میشود: اگر «فسقِ گفتاریِ» دشمن (مانند گفتهها و توئیت هایِ توهینآمیزِ ترامپ یا روایتهایِ صهیونیستی) برای شما هنوز آشکارنیست که باید در سلامت نظام ادراکی تان شک کرد. اگر نه این است پس، چگونه با استناد به همان «منابعِ فاسد»، انگشتِ اتهام را به سوی «فرزندانِ کوشایِ وطن» میگیرید؟ ما، قلمِ خود را به خسته کردنِ حروف برای نگارشِ نامها عادت ندادهایم. ما به دنبالِ «نقدِ رفتارِ ناصواب» هستیم، نه پرداختن به افراد. اما وقتی میبینیم که شبهرسانهها و برخی چهرههایِ پرهیاهو، عملاً به یاورانِ رسانهای دشمن تبدیل شدهاند و با استفاده از «دادههایِ مسموم»، در حالِ آسیب زدن به «منطقِ انقلابی» و «وحدتِ ملی» هستند، نمیتوانیم سکوت کنیم. این تکلیف فرزندان انقلاب و مدافعان ایران است که قلم بردارند و با روشن گری اجازه پمپاژ تاریکی و نامیدی را ندهند. این هم جهاد ما رسانه نگاران است که با مراقبت از ذهن مردم در کنار حراست رزمندگان از خاک وطن، فرایند دفاع ملی را کامل کنیم.