شهرآرانیوز؛ وقتی کودکی گریه میکند یا به دنبال جلب توجه است و مراقب او پاسخ میدهد، این ارتباط رفتوبرگشتی ساده، در هر ثانیه میلیونها اتصال عصبی را فعال و تقویت میکند. این تعاملات برای ساخت مدارهای زیربنایی ارتباط، یادگیری و سلامت عاطفی اساساً ضروری هستند. در طول تاریخ، هیچ محرک دیگری نتوانسته است مانند ارتباط واقعی انسانی این مدارهای عصبی را فعال کند.
با این حال، با ظهور هوش مصنوعی مولد، چشمانداز رشد کودک با تغییر بیسابقهای روبهرو شده است. هوش مصنوعی اولین فناوری در تاریخ بشر است که آنقدر پیچیده است که میتواند تعاملات اجتماعی بنیادینی را که مغز ما را شکل میدهند، تقلید کند. کودکان از همین حالا از طریق رباتهای عروسکیِ سخنگوی به ظاهر بیضرر و دستیارهای صوتی مانند الکسا که اکنون از همان مدلهای زبانی بزرگِ پشتیبان ChatGPT استفاده میکنند، در معرض این فناوری قرار گرفتهاند. تحقیقات نشان میدهد که کودکان خردسال به این همراهان هوشمند مشابه انسانهای واقعی واکنش نشان میدهند و اغلب بر این باورند که هوش مصنوعی دارای حواس و درک انسانی است.
عرضه سریع و بدون نظارت این فناوریهای تعاملی در خانهها و مدارس جای نگرانی عمیق دارد. در حالی که بسیاری ظهور هوش مصنوعی را با روزهای پرهرجومرج اولیه رسانههای اجتماعی مقایسه میکنند، این مقایسه چندان دقیق نیست. تعامل اجتماعی برای یک مغز در حال رشد صرفاً یک سرگرمی نیست؛ بلکه یک تغذیه ضروری است. بنابراین، مقایسه بسیار دقیقتر برای هوش مصنوعی تعاملی، صنعتیسازی تاریخیِ زنجیره تامین غذای ما و ظهور غذاهای فوقفرآوریشده است.
در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، تولید صنعتی غذا مشکلات بزرگ اجتماعی مانند تغذیه جمعیت رو به رشد شهری و نگهداری مواد غذایی را حل کرد. با این حال، این امر همچنین آغازگر دوران افزودنیهای خطرناک و بدون نظارت بود؛ بحرانی که تنها توسط حامیان اولیه ایمنی مواد غذایی مهار شد. امروزه، هوش مصنوعی نیز در حال تجربه یک دوران بدون نظارت مشابه است. در حالی که هوش مصنوعی مزایای ملموسی مانند ابزارهای تشخیص زودهنگام اختلالات رشد و ابزارهای ترجمه را ارائه میدهد، خطرات شدیدی را نیز به همراه دارد، مانند اسباببازیهای هوشمند که کودکان نوپا را در معرض محتوای نامناسب یا خطرناک قرار میدهند.
با این وجود، عمیقترین خطر در نقص عملکرد هوش مصنوعی نیست، بلکه در زمانی است که این سیستمها دقیقاً همانطور که طراحی شدهاند کار میکنند. درست همانطور که دانشمندان علوم غذایی، غذاهای فوقفرآوریشده را مهندسی کردند تا به یک نقطه اوج لذت برسند (ترکیب بسیار خوشطعم قند، چربی و نمک که سیگنالهای طبیعی سیری بدن را نادیده میگیرد)، شرکتهای فناوری نیز هوش مصنوعی را برای به حداکثر رساندن درگیری و تعامل کاربر مهندسی میکنند. غذاهای طبیعی و کامل در رقابت با تنقلات بیارزش شکست خوردند، که منجر به یک بحران رژیم غذایی شد، به طوری که امروزه بیش از ۶۰ درصد از کالری روزانه یک کودک آمریکایی از منابع فوقفرآوریشده تامین میشود. به طور مشابه، تعامل طبیعی انسانی ممکن است در رقابت با هوش مصنوعی که به شدت جذاب طراحی شده، با مشکل مواجه شود.
نکته بسیار مهم این است که همدمهای هوش مصنوعی به گونهای طراحی شدهاند که بینقص باشند و اصطکاک و تنشهای موجود در مکالمات انسانی را از بین ببرند. با این حال، این اصطکاک (سوءتفاهمها، تاخیرها، ناخوشایندیها و نیاز متعاقب آن به عذرخواهی یا ترمیم یک مکالمه) یک بلوک سازنده و ضروری در مسیر رشد است. تجربه و حل این تضادهای جزئی، به کودکان تنظیم احساسات، همدلی و تحمل ناامیدی را میآموزد. هوش مصنوعی با حذف این نقصها، ذهن در حال رشد را از مقاومتی که برای بزرگ شدن به آن نیاز دارد، محروم میکند. اصطکاک مانعی برای رشد نیست؛ بلکه هسته اصلی خود رشد است.
در نهایت، این تغییر تکنولوژیک تهدید میکند که یک شکاف اجتماعی عظیم ایجاد کند. دقیقاً مشابه اینکه چگونه غذاهای بسیار فرآوریشده بخش عمده رژیم غذایی خانوادههای کمدرآمد را تشکیل میدهند در حالی که غذاهای «ارگانیک» و کمتر فرآوریشده به نماد ثروت برای افراد متمول تبدیل شدهاند، داشتن یک «کودکیِ بدون چتبات» نیز احتمالاً به یک نماد موقعیت اجتماعی سطح بالا تبدیل خواهد شد. مدیران فناوری از همین حالا دسترسی فرزندان خود را به صفحات نمایش و الگوریتمها به شدت محدود میکنند. ترسِ پیشرو این است که ارتباط واقعی انسانی به یک پدیده ارگانیک جدید تبدیل شود؛ یک ضرورت حیاتی برای رشد که به شدت توسط افرادِ دارای منابع مالی محافظت میشود، در حالی که کودکانِ کمدرآمد به حال خود رها میشوند تا با منوی ارزانقیمتِ تعاملاتِ هوش مصنوعی که به شدت مهندسی شده و فوقفرآوریشده هستند، بزرگ شوند.