به گزارش شهرآرانیوز، همیشه دوست داشتم یکی از آن دیدارهای خاص با رهبری در حسینیه امام خمینی (ره) نصیبم شود؛ زمانی که دانشآموز بودم یکهو میدیدم مثلا دوستی دو روز نیامده است وقتی برمیگشت تازه میفهمیدم دیدار در بیت رهبری داشته، دوران دانشجویی بودم که باز هم فرصتش فراهم نشد.
با خودم گفتم اشکالی ندارد، آقا همیشه سال نو مشهد میآید. هم زیارت میروم و هم میبینمشان. با اینکه سِن مراسم از ما خیلی دور بود، همهمه زیاد بود و جمعیت خیلی بیشتر از دیدارهای معمول و مرسوم؛ اما چندباری که توانستم در سخنرانی آقای شهید شرکت کنم باز هم بی ثمر نبود و هنوز بعضی از آن جملات که لبیک مردم پشت سرش آمد توی ذهنم حک شده است، مثلا یادم میآید که اوایل دهه ۹۰ وقتی سخنرانی داشتند گفتند امروز هر کسی در هر جایی که هست باید یک قدم جلوتر بیاید.
توی جمعیت خانم خادمی داشت دور میزد و داشت نامههای مردم به رهبری را جمع آوری میکرد که برساند به دست مخاطب نامه. قصد نوشتن نداشتم، اما کاغذی مچاله شده که در کیفم داشتم را برداشتم و شروع به نوشتن کردم.
میخواستم کوتاه بنویسم ولی آن نامه تبدیل به طومار شد. توی نامه فقط ابراز محبت کرده بودم که آقاجان! من شما را دوست دارم و دلم میخواهد اگر امکان دارد از نزدیک ببینمتان و اگر امکانش باشد در یکی از برنامههای بیت حضور یابم. بعید میدانستم تقاضایم بین آن همه نامه دیده شود، اما آن را به خادم دادم و بعد از پایان مراسم برگشتم.
دقیق یادم نیست چقدر از نوشتن آن نامه گذشته بود؛ اما میدانم هنوز در فصل بهار بودیم. یکی از همان شبها زنگ در خانهمان به صدا درآمد. از قضا خودم در را باز کردم. آقای همسایه بود. گفت امروز پستچی آمد و شما نبودید، این نامه را دادند. به نام خودتان است. هنوز مُهر روی نامه را ندیده بودم. تا آن را در دستانم گرفتم ذوق زده از محمدآقا تشکر کردم. او هم از خنده من، سر شوق آمد.
نامه را گرفتم و سریع بازش کردم. توی آن تا جایی که یادم میآید نوشته شده بود «سلام خانم دهقان، نامه شما دریافت شد. ممنون از ابراز محبتتان.» دعای خیری هم در انتهای نامه بود و امضایش از طرف بیت رهبری بود. هنوز هم آن نامه را در آرشیو خاطراتم دارم و گاهی که به انبار قدیمی وسایلم سر میزنم آن نامه ساده ولی مهم برایم تداعی کننده یک خاطره خوب از رهبری مهربان است که چند روز پیش در مراسم تشییع او شرکت کردم.