به گزارش شهرآرانیوز، گاهی صفها تنها برای رسیدن نیستند؛ برای دل سپردنند. صفهایی که خستگی در آن معنا ندارد، زمان در آن رنگ میبازد و قدمها هرچند آرام، اما سرشار از شوق و دلدادگی است. این روزها در حرم مطهر رضوی، صحنهای تازه در کنار همه جلوههای همیشگی زیارت شکل گرفته است صحنهای که در آن هزاران زائر پس از سلام به حضرت علیبن موسیالرضا (ع) راه رواق دارالذکر را در پیش میگیرند تا بر مزار رهبر شهید انقلاب و خانواده شهیدش نیز سلامی از سر ارادت نثار کنند.
صف، از دور آغاز میشود صفی طولانی، آرام و بیصدا. نه کسی از انتظار گلایه دارد و نه گرمای هوا توان ایستادن را از عاشقان گرفته است. هرکس آمده است تا چند ثانیهای در کنار مزاری بایستد که امروز به یکی از منزلگاههای دلهای داغدار تبدیل شده است.
در این صف همه هستند. پیرمردی که عصا به دست آرام آرام قدم برمیدارد، مادری که کودک خردسالش را در آغوش گرفته است، نوجوانی که پرچم ایران را بر دوش انداخته و زائری که از شهری دور آمده است. همه مقصدی مشترک دارند. دیداری کوتاه، اما ماندگار.
چه شباهتی میان این صحنه و سالهای گذشته است. سالهایی که مردم برای شنیدن سخنان نوروزی رهبر انقلاب در همین حرم ساعتها انتظار میکشیدند. آن روزها صفها برای شنیدن صدایی بود که از امید، مقاومت، عدالت و معنویت میگفت. امروز همان مردم در صف ایستادهاند تا در سکوت خود فاتحهای بخوانند و با دلهایشان همان سخنان را مرور کنند.
رواق دارالذکر، این روزها تنها یک رواق نیست؛ گویی تکهای از تاریخ معاصر ایران را در آغوش گرفته است. زمزمه صلوات، عطر گلاب، اشکهای بیصدا و نگاههای خیره به سنگ مزاری که با گلهای تازه آراسته شده، فضایی ساخته که واژهها از توصیف آن ناتوانند.
بعضیها دست بر سینه سلام میدهند، بعضی آرام فاتحهای میخوانند و برخی تنها چند لحظه سکوت میکنند. شاید در آن سکوت، هزاران حرف نهفته باشد. حرفهایی که نیازی به زبان ندارند و تنها دل آنها را میفهمد.
در کنار مزار رهبر شهید، مزار خانواده شهیدش نیز قرار دارد. خانوادهای که در این مسیر همراه او شدند و اکنون در جوار امام مهربانی، آرام گرفتهاند. همین همجواری، اندوه را با شکوه درآمیخته است. گویی اینجا، روایت یک خانواده است که پایان زندگی دنیاییشان را در کنار خورشید خراسان رقم زدند.
هر زائری که از این رواق خارج میشود، چهرهای متفاوت دارد. انگار چیزی را پشت سر نگذاشته است بلکه چیزی را با خود برده است. عهدی تازه، دعایی صمیمانه یا انگیزهای برای ادامه راه.
شاید سالها بعد نیز این صفها ادامه داشته باشد. نسلهای آینده خواهند آمد. کودکانی که امروز دست در دست پدر و مادرشان ایستادهاند فردا فرزندان خود را به اینجا خواهند آورد و خواهند گفت: «اینجا آرامگاه مردی است که سالها از کنار همین بارگاه با مردم سخن میگفت و سرانجام، در سایه گنبد طلایی امام رضا (ع) آرام گرفت.»
و چه زیباست که پایان یک عمر مجاهدت، در جوار امامی رقم بخورد که پناه دلهای بیقرار است. این صفهای طولانی تنها صف زیارت یک مزار نیست بلکه صف وفاداری است؛ صف قدردانی است و صف مردمی که میخواهند پس از سلام بر امام رئوف (ع)، سلامی نیز بر رهبر شهید و خانوادهاش نثار کنند. سلامی که شاید کوتاه باشد، اما تا همیشه در حافظه این سرزمین ماندگار خواهد ماند.