از دوران بچگی هر موقع که میگفتیم کوه، منظورمان رفتن به پینه ور بود.
کد خبر : ۱۳۲۲۰۹
۱۴۰۱/۰۸/۰۹ - ۱۷:۵۵
زندگی مان را وقف هنر کردیم. از اول ابتدایی رفتیم توی گروه سرود و درحالی که معنی و حتی تلفظ درست خیلی از سرودها را نمیدانستیم، آنها را میخواندیم.
کد خبر : ۱۳۱۷۹۷
۱۴۰۱/۰۸/۰۷ - ۱۵:۱۳
بعد از این همه سال، هنوز وقتی در جایی میبینم مردم توی صف ایستاده اند، اگر وقت داشته باشم، چنددقیقهای میروم داخل صف و لذت میبرم.
کد خبر : ۱۳۱۰۲۲
۱۴۰۱/۰۸/۰۲ - ۱۴:۲۲
کلاس اول بودم که انقلاب شد. قبل از عید که رفتیم مدرسه، خانم معلمها بی حجاب بودند. بعد عید، چندتایی باحجاب شده بودند.
کد خبر : ۱۳۰۷۴۲
۱۴۰۱/۰۷/۳۰ - ۱۵:۳۲
هر فصلی بازی خودش را میآورد. یک دفعه میدیدی همه کاغذباد درست میکنند و میروند تپههای اطراف...
کد خبر : ۱۳۰۲۶۹
۱۴۰۱/۰۷/۲۷ - ۱۴:۴۲
کودکی و نوجوانی ما به دو قسمت قبل از خلق فوتبال و بعد خلق فوتبال تقسیم میشد.
کد خبر : ۱۲۹۹۶۵
۱۴۰۱/۰۷/۲۵ - ۱۳:۴۷
قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر : ۱۲۹۵۷۴
۱۴۰۱/۰۷/۲۳ - ۱۴:۴۵
قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر : ۱۲۹۲۵۷
۱۴۰۱/۰۷/۲۰ - ۱۵:۴۴
تو کوچه آسیا فقط کل میرزا تلویزیون داشت. آن هم کمدی بود، ولی سیاه و سفید. همه جمع میشدند خانه کل میرزا و حوادث انقلاب را میدیدند.
کد خبر : ۱۲۸۵۹۹
۱۴۰۱/۰۷/۱۶ - ۱۸:۰۸
ما شنا را از استخرهای خاکی شروع میکردیم. به این معنی که خودمان چند سنگ را توی رودخانه میگذاشتیم.
کد خبر : ۱۲۸۰۲۱
۱۴۰۱/۰۷/۱۱ - ۱۷:۱۰
هر روز که از کوچه سرازیر میشدم میدیدم بی بی نگران دم در ایستاده.
کد خبر : ۱۲۷۷۰۷
۱۴۰۱/۰۷/۰۹ - ۱۷:۴۶
قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر : ۱۲۶۴۷۲
۱۴۰۱/۰۶/۳۰ - ۱۶:۵۹
قاسم رفیعا - شاعر و طنزپرداز
کد خبر : ۱۲۶۱۵۳
۱۴۰۱/۰۶/۲۸ - ۱۸:۱۴